پژوهشی در باب ولایت تکوینی انسان از دیدگاه قرآن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مرجع تقلید و از اساتید برجسته حوزه علمیه قم - دانشیار دانشگاه تهران

چکیده

روح انسان توانایی آن را دارد که از طریق یک سلسله ریاضت‌ها، دست به اعمال خارق‌العاده‌ای بزند که به هیچ‌وجه نمی‌توان آنها را با علوم تجربی متداول توجیه و تفسیر نمود. به چنین توانایی، ولایت تکوینی گویند. ریاضت‌ها از نظر اسلام به دو دسته قابل تقسیم‌اند: ریاضت‌های غیرمشروع مرتاضان و دراویش، و ریاضت‌های مشروع اولیاءالله؛ اولیاء الهی از طریق عبودیت و بندگی خدا به تکامل روحی و معنوی نایل می‌شوند که نتیجه آن تسلط بر جهان طبیعت است. چنین ولایتی ولایت تکوینی است که راه کسب آن بر روی همگان باز است. بندگی خدا موجب مهار نفس و کسب بینش خاص و نیز سیطره بر جهان طبیعت می‌گردد. قرآن نمونه‌هایی از ولایت تکوینی انبیاء و اولیای الهی را گزارش می‌کند که بر اثر عبودیت خالصانه برای آنان حاصل شده است. البته یادآوری می‌شود که ولایت تکوینی، منافاتی با توحید افعالی ندارد زیرا چنین اموری به اذن و قوه الهی صورت می‌گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A study on man's creational guardianship, wilayat-e takvini, in the view of Quran

نویسنده [English]

  • Ayatollah Jaafar Sobhani -Mohammad Mohammarezaee
چکیده [English]

Human soul is of such a capability that, choosing a life of hardship and deprivation, he is able to do some extraordinary actions of which experimental sciences fail to present any interpretation and explanation. Such a capability is called creational guardianship, wilayat-e takvini. Islam has known voluntary hard living of two types: one is legal and the other illegal. The former is taken as the manner of life by the friend of God and the other by ascetics. The first attains spiritual perfect by obeying and worshiping God and, therefore, can govern natural laws. This type of guardian is available for all. Obeying God would lead to one's self-control, particular awareness and influence over nature. There can be found in Quran some cases of such guardianship happened for the prophets and friends of God in the shadow of pure worship. It should be stated that as such a power is produced by the permission of God, never can be known in disagreement with monotheism.

کلیدواژه‌ها [English]

  • creational guardianship
  • extraordinary affairs
  • Hardship
  • obeying worship
  • soul

مقدمه

روح انسان توانایی آن را دارد که از طریق یک سلسله ریاضت­ها و سعی و کوشش در جهت قطع ارتباط نفس با جهان طبیعت، دست به اعمال خارق­العاده­ای بزند که به هیچ وجه نمی­توان آنها را با علوم تجربی متداول توجیه و تفسیر نمود. از دیدگاه اسلام، انسان از طریق ریاضت­های مشروع که همان عبودیت و بندگی خداست، می­تواند به قدرت عجیب روحانی نایل گردد و از طریق آن دست به یک رشته امور خارق­العاده بزند؛ که به این توانایی ولایت تکوینی ­گویند. البته کسانی هم از طریق ریاضت­های نامشروع مانند آنچه مرتاضان و دراویش انجام می­دهند، سعی می­کنند به این توانایی برسند که مورد تأیید اسلام نیست.

این مقاله بر آن است تا ولایت تکوینی انسان را از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار دهد و به سؤالات ذیل پاسخ دهد:

چه اموری موجب نیل انسان به مقام ولایت تکوینی می­گردد؟

آیا چنین مقامی مورد تأیید قرآن است و اگر قرآن آن را تأیید می­کند آیا روش خاصی را برای نیل به آن معرفی می­نماید؟

 

معناشناسی ولایت

ولایت از ماده «ولی» به معنای نزدیکی و پشت سر چیزی قرار گرفتن است. غالباً ولایت به کسر واو، مصدر و به معنای نصرت و دوستی است اما وَلایت به معنای سرپرستی و تسلط بر تصرف است و گاهی هر دو لفظ به هر دو معنا به کار می­رود (ابن­منظور، 1408، ج15، 405). اما ولایت در اصطلاح به دو معنا به کار برده می­شود:

الف) ولایت تشریعی

ب) ولایت تکوینی

ولایت تشریعی، مقام و منصب قراردادی است که برای اداره شئون اجتماعی، به گروه برگزیده­ای از جانب خدا داده می­شود، مانند مقام نبوت و مقام زعامت؛ و به تعبیری، ولایت تشریعی یک مقام وضعی و قراردادی است که نتیجه آن، تسلط بر امور شرعی مسلمانان است که شامل زعامت سیاسی و اجتماعی و مرجعیت در معارف و احکام دینی است چنان­چه قرآن در این­باره می­فرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» خدا و پیامبر و اولیای امر خود را اطاعت کنید (نساء، 59)؛ «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا» آنچه را که فرستاده (او) به شما داد، بگیرید و از آن­چه شما را بازداشت، باز ایستید (حشر، 7).

چنین ولایتی، موهبتی الهی است که جز خواست خدا امر دیگری در آن دخالت ندارد.

ولایت تکوینی ولایتی است که بنده­ای از بندگان خدا، خواه پیامبر باشد خواه امام و یا شخصی دیگر، بر اثر عبودیت و بندگی، تکامل روحی پیدا کرده و بر جهان خارج از خود تسلط پیدا می­کند، بنابراین چنین ولایتی، یک کمال روحی و امر وجودی اکتسابی است که نتیجه آن تسلط بر جهان و راه کسب آن بر روی همه باز است.

برای آشنایی بیشتر با معنای ولایت تکوینی اشاره به آرای برخی فیلسوفان در این زمینه مفید خواهد بود.

 

دیدگاه فیلسوفان در باب ولایت تکوینی

فیلسوفان مسلمان با الهام از قرآن­کریم، ولایت تکوینی انسان را می­پذیرند؛ نظر به اهمیت ولایت تکوینی نزد آنان به آراء ابن­سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین به عنوان پایه­گذاران سه مکتب فلسفی در دنیای اسلام اشاره می­شود:

ابن­سینا در این­باره می­گوید:

«اذا بلغک انّ عارفاً اطاق بقوته فعلاً او تحریکاً او حرکةً یخرج عن وسع مثله فلا تتلقه بکل ذلک الاستنکار فلقد تجد الی سببه سبیلاً فی اعتبارک مذاهب الطبیعة» اگر از عارفی به تو خبری رسید که به نیروی خود می­تواند کاری کند یا چیزی را حرکت دهد، یا خود حرکتی کند که از توانایی دیگران بیرون است، آن را انکار مکن، زیرا اگر از طریق طبیعی وارد شوی به این مقصد می­رسی (ابن­سینا، 1402، ج3، 395).

وی در این سخن بر اصل امکان این توانمندی و عمومیت آن صحه گذاشته و آن را امری طبیعی با طریقی خاص دانسته است. بنابراین خارج از وسع دیگران بودن این­گونه امور نافی اصل وجود امکان آن نیست. 

شهاب الدین سهروردی نیز در این­باره می­گوید:

«فاعلم انّ النفوس اذا دامت علیها الاشراقات العلویة، یطیعها مادة العالم، و یسمع دعاءها فی العالم الاعلی، و یکون فی القضاء السابق مقدراً انّ دعاء الشخص یکون سبباً لاجابة فی شیءِ کذا. و النور الساغ من العالم الاعلی هو اکسیر القدرة و العلم، فیطیعه العالم. و النفوس المجردة یتقرر فیها مثال من نورالله، و یتمکن فیها نور خلاق. و العین السوء هو لنوریة قاهرة تؤثر فی الاشیاء، فتفسدها» بدان که هرگاه تابش اشراقات علویه بر نفس ناطقه انسانیه هم­چنان دوام یابد ماده جهان وجود در تحت فرمان وی آید و دعا و خواست­های وی در عالم اعلی شنیده و اجابت گردد، چه آن­که در جهان ازلی و قضای سرمدی که سابق بر آفرینش جهان بود چنین مقدر شده است که دعای اشخاصی، سبب اجابت فلان چیز و فلان امر بود و نور ساغ که از موطن جهان عقلی فیضان کند، خود اکسیر قدرت و دانش بود پس عالم وجود مطیع و فرمان­بردار وی شود و جهان طبیعت در فرمان وی گردد و در نفوس مجرده انسانی مثالی از نور خدایی جایگزین و متقرر گردد و در او نوری خلاق متمکن شود و تأثیر چشمان بد هم در اشیاء عالم از ناحیه نور قاهری بود که در آنها اثر کرده و فاسد و تباه گرداند (سهروردی، 1373، ج2، 252؛ 1377، 380).

صدرالمتألهین نیز درکتاب «مبدأ و معاد» خویش در این­باره می­گوید:

«فلا عجب ان یکون لبعض النفوس قوة الهیة تکون بقوتها کانها نفس العالم یطیعها العنصر طاعة بدنها لها، سیما و قد علمت ان جمیع العنصریات و جمیع الاجرام مطیعة للمجردات، فاذا زادت النفس فی التجرد و التشبه بالمبادی ازدادت قوة و اذا کان لها التأثیر فی المزاج والکیفیات التی هی المبادی احوال هذه العالم فیکون لها التأثیر بکثیر من الغرائب» اسباب شگفتی نیست در این که بعضی نفوس از چنان قوه­ای الهی برخوردار شوند که گویی آنها نفس عالم­اند و طبیعت عنصری همانند بدن از آنها تبعیت می­کند، به خصوص با توجه به این که دانستی که عناصر و اجرام همگی مطیع مجردات­اند؛ پس چنان­چه نفس در تجرد و تشبه به مبادی فزونی یابد قوتش فزونی می­یابد و وقتی در مزاج و کیفیاتی که مبادی احوال این عالم­اند تأثیر گذارند، بر بسیاری از غرایب قادر خواهند بود (صدرالمتألهین، 1354، ­482).

بر اساس این عبارت ملاصدرا بعضی از نفوس از چنان نیروی الهی برخوردارند که می­توانند در عالم طبیعت، تصرف کنند.

بنابراین به نظر فیلسوفان مسلمان ولایت تکوینی، امری ممکن و با اصول عقلی نیز سازگار است. البته از نظر اسلام این روح است که می­تواند بر اثر یک سلسله احکام عبادی به صفات و کمالاتی نایل گردد که بر اثر آنها به یک سلسله امور خارق­العاده دست یابد. گستره­ این امور خارق­العاده اعم است از تصرف در جهان یا انسان و نیز آگاهی از نیت­ها و ضمایر دیگر انسان­ها که خود شاخه­ای از علم غیب است.

 

روح: حقیقت انسان

انسان غیر از بدن، ساحت دیگری به نام روح دارد که حقیقت انسان در گرو آن است. روح بعد از مرگ بدن به حیات خود ادامه می­دهد. بدن انسان به دلیل جسمانیتش، محدودیت­هایی دارد اما روح انسان از نظر تکامل، نامحدود است و می­تواند به قرب الهی برسد؛ یعنی انسان بر اثر عبادت می­تواند به مقام و موقعیتی نایل گردد که فعالیت­های او، ربوبی و الهی شود. وی در آن صورت می­تواند به خلاقیت­هایی در نظام تکوین، سیطره پیدا کند. در «مصباح الشریعة» باب دوم، روایت نخست آمده است: «قال الصادق(ع): العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة» (536). عبودیت و بندگی برای خداوند، انسان را به منزلتی می‏رساند که به صفات حضرت «ربّ» متّصف می‏شود و هرچه در این مسیر کامل‏تر گردد، صفات ربوبی حق بیشتر در او تجلّی می‏یابد. از همین‏رو اولیای الهی به اوصافی نایل می‏آیند که غافلان را از آن بهره‏ای نیست. البته نه این­که انسان بر اثر عبادت، خدا شود، زیرا انسان که ممکن­الوجود و موجود فقیری است، هیچ­گاه غنی مطلق و واجب­الوجود نخواهد شد بلکه مقصود آن است که انسان بر اثر عبادت می­تواند به مقامی دست یازد که بتواند در پرتو آن در طبیعت تصرف کند.

در حدیثی که به قرب نوافل معروف است پیامبر گرامی به مقامات بلند سالکان راه حق و پویندگان راه عبودیت و بندگی این­گونه اشاره می­نماید:

«ما تقرب الیّ عبدٌ بشیءٍ احبّ الیّ مما افترضت علیه و انه لیقترب الیّ بالنافلة حتی اُحبّه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته». هیچ بنده­ای به وسیله کاری، نسبت به من تقرب نجسته که محبوب­تر از انجام فرایض بوده باشد؛ بنده من با گزاردن نماز­های نافله آن­چنان به من نزدیک می­شود که او را دوست می­دارم وقتی او محبوب من شد، من گوش او می­شوم که با آن می­شنود و چشم او می­شوم که با آن می­بیند و زبان او می­شوم که با آن سخن می­گوید و دست او می­شوم که با آن کار صورت می­دهد، هرگاه مرا بخواند اجابت می­کنم اگر چیزی از من بخواهد می­بخشم (کلینی، 1365، ج2، 351).

با توجه به این حدیث، انسان در سایه­ انجام فرایض و نوافل به چنان حدی از کمال و قدرت معنوی می­رسد که صداهایی را که دیگران با نیروی عادی نمی­شنوند، او می­شنود، صورت­ها و اشباحی را که با دیدگان عادی نمی­بینند، می­بیند. خواسته­ها و حاجت­­های او برآورده می­شود، خلاصه دوست خدا می­شود و عمل او، عمل خدایی می­گردد، یعنی دیده و گوش او در پرتو قدرت الهی نافذتر و شنواتر می­گردد.

برخی از افراد نظیر مرتاضان نیز بر اثر یک رشته ریاضت­های سخت می­توانند به درجه­ای از کمال نفس برسند و قدرت انجام یک سلسله امور خارق­العاده را پیدا کنند ولی این روش از نظر اسلام مجاز نیست. زیرا اسلام الگو و اسوه مؤمنان را پیامبر می­داند و رهبانیت را مردود خوانده و تنها راه درست برای وصول به کمالات معنوی را عبادت معرفی می­کند. البته این یک سنت الهی است که اگر کسی به ریاضت نفس بپردازد، اثر طبیعی آن، این است که بتواند برخی از امور خارق­العاده را به انجام برساند. اشاره به نمونه­ای از کارهای مرتاضان قابل توجه است.

مرتاض هندی به نام هاریکن را درحالی که زبان خود را در دهان برگردانیده و لب­ها را دوخته و سوراخ­های بدن خویش را با موم بسته بود در میان تابوت گزاردند و تابوت را مهر و موم کردند و در میان قبر نهادند، شب و روز نگهبانان اطراف تابوت را زیر نظر گرفتند. پس از شش هفت روز تابوت را از قبر درآوردند و دیدند مهر­های آن دست نخورده است. مرتاض را از میان آن بیرون کشیدند، دیدگان او شیشه­ای، دست و پایش خشک، پوستش چین خورده شده و ضربانی در شرایین نداشت. دهان و بینی و گوشش را باز کرده آب گرم به سر او ریختند و تنفس مصنوعی دادند پس از نیم ساعت بیدار شد (سبحانی، 1377، 202).

هر توجیهی که این قبیل اعمال داشته باشد در واقع با رویکرد علم­گرایی و تجربه­گرایی افراطی روزگار ما که همه چیز را به ماده و امور تجربی محدود کرده و روش کشف حقایق را تنها روش مکانیکی تجربی می­داند، سازگار نیست و اثبات می­کند که ماورای جهان ماده و تجربه، جهان دیگری وجود دارد که تابع قوانین مادی و تجربی نیست بلکه خود قوانین خاص خود را دارد.

همچنین از نظر اسلام انجام این اعمال به دلیل اضرار به بدن، جایز نیست. زیرا از دیدگاه اسلام ما مجاز نیستیم با بدن خود هرگونه که خواستیم رفتار نماییم، چرا که بدن امانتی است که از طرف خدا به ما داده شده است. ما تنها از راه­های مجاز که همان راه عبودیت است، می­توانیم به کمالات برتر دسترسی پیدا کنیم. انسان بر اثر عبودیت می­تواند به قرب الهی نایل شود و منظور از قرب الهی آن است که هرچه می­تواند، کمالات الهی را در خود متحقق سازد که در این صورت به کمال مطلق نزدیک­تر خواهد شد. عبودیت، یک سلسله آثار وضعی دارد که از نظر قرآن به برخی از آنها اشاره می­شود.

 

آثار تکوینی بندگی خدا

1. مهار نفس

نخستین اثر عبودیت، تسلط انسان بر خواهش­ها و هواهای نفسانی است. بر اثر عبودیت، نفس اماره مهار شده و روح انسانی بر نفس ولایت پیدا کرده و اختیار آن را به دست می­گیرد. قرآن یکی از آثار عبادت نماز را کسب حالتی می­داند که بر اثر آن، انسان بر هوای نفس غلبه کرده به گونه­ای که گناه نمی­کند یا بر اثر انجام عبادت روزه، می­تواند به تقوایی نایل گردد که موجب     خویشتن­داری از گناه می­شود: «انّ الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر» نماز انسان را از بدی­ها و منکرها باز می­دارد (عنکبوت، 45).

2. بینش خاص یا بصیرت

یکی دیگر از آثار عبودیت آن است که انسان در سایه صفا و روشنایی باطن، بینش خاصی پیدا کرده که در پرتو آن حق و باطل را به روشنی تشخیص می­دهد و گمراه نمی­شود:

الف) «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً» ای کسانی که ایمان آورده­اید، اگر از خدا پروا دارید برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می­دهد (انفال، 29). منظور از فرقان، همان بینش خاصی است که سبب می­شود که انسان حق و باطل را خوب بشناسد.

ب) «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به» ای کسانی که ایمان آورده­اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او ایمان بیاورید، (خداوند) دو سهم از رحمت خویش به شما می­دهد و برای شما نوری می­دهد که با آن طی طریق بکنید (حدید، 28). مفاد این آیه حاکی از آن است که تقوا و ایمان در همین جهان نورآفرین است و به کمک این نور می­تواند حق را از باطل تشخیص داد.

3. سیطره بر طبیعت و بدن

بندگی خدا باعث می­شود که اراده انسان قوی گردد و اراده قوی بر بدن سیطره پیدا می­کند و حتی می­تواند نفس خود را از بدن جدا سازد و بدون بدن، خود را مشاهده نماید.

آیات قرآن حاکی از آن است که معجزاتی که پیامبران الهی به اذن خداوند انجام می­دهند، معلول نفوس و ارواح پاک آنها است. آنها بر اثر قدرت و اراده نافذشان و نیز کمالات معنوی روحشان، دست به یک سلسله کارهای غیرعادی می­زنند: «ما کان لرسول أن یأتی بآیة الا بإذن الله» هیچ پیامبری نمی­تواند معجزه­ای بیاورد جز به اذن خداوند (غافر، 78). ظاهر این آیه به گواهی لفظ "یأتی" این است که انجام دهنده کار غیرعادی، خود پیامبران هستند، یعنی نفوس آنها به مرحله­ای از قوت و خلاقیت می­رسد که می­تواند چنین اموری را پدید آورد. البته تصرف آنها در نظام تکوین به اذن و فرمان خدا صورت می­گیرد.

همچنین از برخی آیات قرآن استفاده می­شود که کارهای غیرعادی ساحران، معلول خود آنها و اثر مستقیم نفوس آنهاست و در عین حال باید به اذن الهی صورت گیرد: «فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله» مردم از دو فرشته به نام هاروت و ماروت، مطالبی آموختند که به وسیله آن میان زن و شوهر تفرقه می­افکندند ولی آنان به کسی بدون اذن پروردگار ضرر و زیانی نمی­رسانند (بقره، 102). از ظاهر این آیه برمی­آید که تفرقه و جدایی میان زن و شوهر و متضرر ساختن دیگران تأثیر مستقیم روح خود ساحران است اگرچه تأثیر نفوس و اعمال آنان بدون اذن خداوند صورت نمی­گیرد. بنابراین کلیه خوارق عادات اعم از معجزات و کرامات یا سحر و ریاضت همگی مربوط به نفوس یا پدید آورنده آنها بوده، اگرچه تأثیر آنها منوط به اذن خداست.

همچنین شواهد دیگری در قرآن وجود دارد که دلالت بر آن دارد که عامل مستقیم کارهای خارق­العاده، نفوس عاملین آنها است؛ از آن جمله است:

الف) قدرت­نمایی یاران سلیمان

یاران حضرت سلیمان کارهای خارق­العاده­ای به انجام رساندند که قرآن آنها را به اذن خدا به خود آنها نسبت می­دهد. حضرت سلیمان ملکه صبا را احضار کرد ولی قبل از احضار به حاضران در مجلس خود چنین گفت: «یا ایها الملاء ایکم یأتینی بعرشها قبل ان یأتونی مسلمین» ای بزرگان؛ کدام یک می­توانید تخت او را برای من بیاورید پیش از آن­که بلقیس و همراهان او مطیعانه وارد شوند (نمل، 38).

یک نفر از حاضران در مجلس گفت: «أنا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین» پیش از آن­که تو از جای خود برخیزی (مجلس به پایان برسد) من آن را می­آورم و من بر این کار توانا و امینم (نمل، 39).

فرد دیگری که مفسران او را آصف برخیا وزیر سلیمان و خواهرزاده او می­دانند، اعلام کرد که در یک چشم برهم زدن، می­تواند آن را بیاورد: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رآه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربی» کسی که نزد او دانشی از کتاب بود چنین گفت: پیش از آن­که تو چشم به هم بزنی من آن را در این مجلس حاضر می­کنم ناگهان سلیمان تخت را در برابر خود حاضر دید و گفت این نعمتی است از جانب خدا بر من (نمل، 40).

از ظاهر این آیات برمی­آید که عامل این کارهای خارق­العاده، تأثیر نفوس افراد و با اذن الهی بوده است؛ زیرا:

1- سلیمان از آنان می­خواهد که این کار را انجام دهند و آنان را بر این کار قادر و توانا می­داند؛

2- فردی که گفت من تخت بلقیس را پیش از آن­که تو از جای خود برخیزی حاضر می­کنم در ادامه گفت من بر این کار قادر و توانا هستم. اگر واقعاً چنین امری از عهده او خارج بود، چگونه می­گوید من از عهده این کار بر می­آیم؛

3- فرد دوم گفت: من آن را در اندک زمانی به اندازه یک چشم برهم زدن می­آورم و این کار خارق­العاده را به خود نسبت می­دهد؛

4- خداوند، علت توانایی فرد دوم را آشنایی او با علم کتاب می­داند و چنین علمی مخصوص بندگان صالح و مقرب خداوند است که بر اثر عبودیت به چنین مقامی رسیده­اند.

ب) قدرت­نمایی حضرت سلیمان

قرآن در مورد حضرت سلیمان نقل می­کند که باد به فرمان او به هر طرف که می­خواست جریان پیدا می­کرد. مسیر باد که جزء نظام آفرینش و تکوین است به اراده نافذ سلیمان تعیین می­گردید: «و لسلیمان الریح عاصفة تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها و کنا بکل شیءٍ عالمین»؛ و برای سلیمان تند باد (رام کردیم) که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم جریان می­یافت و ما به هر چیز دانا بودیم (انبیاء، 81).

از تعبیر «تجری بامره» برمی­آید که باد به فرمان او جریان پیدا می­کرد، یعنی تعیین وقت حرکت و مسیر آن و توقف آن همه به اراده نافذ سلیمان بستگی داشت. حتی آیه­ای دیگر بر آن دلالت دارد که جنیان نیز در تسخیر او بودند و آن­چه او از آنها می­خواست انجام می­دادند: «من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه..... یعملون له ما یشاء»؛ گروهی از جن در برابر او به فرمان خداوند کار می­کردند و برای او آن­چه می­خواست انجام می­دادند (سبا، 13-12).

ج) تصرف حضرت یوسف در بینایی پدر

قرآن بر آن است که پیراهن حضرت یوسف بینایی از دست رفته حضرت یعقوب را دوباره به او بازگرداند چنان­چه می­فرماید:

«اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یأت بصیراً»؛ بروید پیراهنم را بر چهره پدر بیفکنید تا او نعمت بینایی خود را به­دست آورد (یوسف، 93). «فلما ان جاء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا»؛ هنگامی که مژده­رسان آمد و پیراهن یوسف را بر صورت او افکند او بینایی خود را باز یافت (همان، 96).

از این آیات نیز برمی­آید که اراده و خواست و قدرت روحی حضرت یوسف در باز گردانیدن بینایی پدر خویش مؤثر بوده است، یعنی حضرت یوسف می­تواند به جهت عظمت روحی که پیدا کرده است در طبیعت تصرف کند.

د) تصرف­های حضرت مسیح در طبیعت

قرآن یک سلسه کارهایی مانند شفای کور مادرزاد، زنده کردن مردگان و آفریدن پرنده­ای از گل را، به حضرت مسیح نسبت می­دهد که دلالت بر آن دارد که همه این کارها از نیروی باطنی و اراده خلاقه او سرچشمه می­گیرد:

«و اذ تخلق من الطین کهیة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی و تبری الاکمه والابرص باذنی و اذ تخرج الموتی باذنی» هنگامی که از گِل، صورت پرنده­ای را به اذن من ساختی، در آن دمیدی، و به اذن من پرنده می­شد و کور مادرزاد و پیسی را به اذن من شفا می­دادی و مردگان را به اذن من زنده می­کردی (مائده، 110).

اگر در تعابیر این آیه دقت شود، خدا به حضرت عیسی می­فرماید: تو خلق کردی، تو شفا دادی، تو زنده کردی. البته خداوند همه افعال حضرت عیسی مسیح را به اذن خود مقید نموده است. زیرا بر اساس توحید افعالی، هرکاری به اذن و قوه الهی صورت می­گیرد.

همچنین از پیامبر گرامی اسلام معجزات زیادی نقل شده است که قرآن نیز به برخی از آنها اشاره می­کند: « اقتربت الساعة و انشق القمر و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر»؛ رستاخیز نزدیک گردید و ماه شکافته شد، هنگامی که نشانه­ای (اعجازی) ببینند روی می­گردانند و می­گویند همه اینها سحر و جادو است (قمر، 2-1).

امیرمؤمنان علی(ع) نیز در خطبه قاصعه امور خارق­العاده­ای را به پیامبر(ص) نسبت می­دهند: هنگامی که مشرکان مکه برای صدق دعوی پیامبر(ص) از او خواستند که درختی را از جای خود کنده و در برابر ایشان بایستند. پیامبر گرامی اسلام(ص) رو به درخت کرد و گفت: هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان داری و می­دانی که من پیامبر خدا هستم با همان رگ و ریشه­ات از جای خود کنده شو و به اذن خداوند در برابر من بایست.

آن حضرت در ادامه می­فرماید: به خدایی که پیامبر(ص) را به حق برانگیخته است درخت در حالی که صدای مهیبی از او برخاسته بود، صدایی به سان صدای پر و بال زدن مرغ­ها، با همان رگ و ریشه­اش از جای خود کنده شد و در برابر پیامبر گرامی(ص) ایستاد و شاخه بلند خود را بر سر پیامبر(ص) و برخی از شاخه­های خود را بر دوش من افکند و من در طرف راست آن حضرت بودم. آن گروه متکبر و گردن­کش با دیدن چنین آیت الهی، بار دیگر از او خواستند که درخت دو نیم گردد. نیمی بماند و نیمی به جای خود بازگردد. پیامبر(ص) امر کرد، درخت نیز به همان صورت درآمد. بار دیگر خواستند پیامبر امر کند که آن نیم دیگر نیز به جای خود بازگردد، پیامبر امر کرد، آن نیم دیگر به جای خود بازگشت (نهج­البلاغه، خطبه قاصعه).

از مجموع این مطالب به خوبی برمی­آید که انسان می­تواند بر اثر عبودیت الهی به مقامی برسد که دارای ولایت تکوینی در هستی شود و این ولایت به روح و اراده چنین انسانی مربوط است.

البته برخی گمان کرده­اند که اگر این امور را به انبیاء و امامان و اولیاء الهی نسبت دهیم، موجب شرک خواهد شد. در پاسخ می­توان گفت: انتساب چنین اموری به انبیاء و اولیاء الهی هنگامی شرک خواهد بود که آنان در مقام ایجاد و انجام فعل مستقل تصور شوند و برای آنها فاعلیتی منهای اذن الهی تصور کنیم. اما هنگامی که همه این اعمال را به اذن و قوه الهی بدانیم هرگز دچار شرک نخواهیم شد؛ زیرا همه علل در نهایت به خدا منتهی خواهد شد. از این قبیل است سخن گفتن و حرکت انسان که توسط انسان صورت می­گیرد ولی انسان همه توان و قدرت خود را از خداوند گرفته است.

 

نتیجه

از مجموع مطالب می­توان چنین نتیجه گرفت:

1. روح و روان انسان توانایی آن را دارد که بر اثر ریاضت­، دست به اعمال خارق­العاده­ای بزند که به هیچ­ وجه نمی­توان آنها را با علوم تجربی توجیه و تبیین کرد؛

2. از نظر اسلام انسان توانایی آن را دارد که بر اثر عبودیت خالصانه و ریاضت­های مشروع نفس او به قدرت عجیبی دست پیدا کند که بتواند در طبیعت و بدن خود تصرف کند و این همان مقام ولایت تکوینی است؛

3. ولایت تکوینی ولایتی است که هم فیلسوفان و هم شواهد تجربی و هم آیات قرآنی بر آن صحه گذاشته­اند؛

4. از آنجا که از نظر اسلام، عبادت موجب تحصیل ولایت تکوینی می­شود، نفس عبودیت خالصانه، خود دارای آثار و برکات وضعی است که می­تواند در جهت نیل به قرب الهی کارآمد باشد؛

5. قرآن یک سلسله امور خارق­العاده را به پیامبران الهی نسبت می­دهد که به اذن خدا به انجام رسیده­اند و این امر منافاتی با توحید افعالی ندارد.

- قرآن کریم

- نهج­البلاغه

- الامام جعفر الصادق(ع)، مصباح الشریعة، بیروت: منشورات مؤسسه­الاعلمی­للمطبوعات، 1400 ه.ق.

- ابن اثیر، محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1367.

- ابن­سینا، الاشارات و التنبیهات، تهران: دفتر نشر الکتاب، 1402ق.

- ابن­منظور، محمد، لسان­العرب، بیروت: دارالجیل، 1408ق.

- سبحانی، جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، قم: مؤسسه امام صادق(ع)، 1377.

- سهروردی­(شیخ اشراق)، شهاب­الدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، به تصحیح و مقدمه هنری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373.

-                  ؛ حکمة الاشراق، ترجمه و شرح سیدجعفر سجادی، تهران: دانشگاه تهران، 1377.

- صدرالمتألهین، المبدأ و المعاد، به تصحیح سیدجلال­الدین آشتیانی، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354.

- کلینی (ثقة الاسلام)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365.