<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>انسان پژوهی دینی</title>
    <link>https://raj.smc.ac.ir/</link>
    <description>انسان پژوهی دینی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>انطباق رویکرد &amp;laquo;سعادت‌محوری&amp;raquo; به قلمرو دین بر آیات و روایات</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723155.html</link>
      <description>در میان نظریه‌های گوناگون متفکران معاصر در باب قلمرو دین، محوریت سعادت انسان را می‌توان شاخص‌ترین آن‌ها دانست. این نظریه، بر اساس مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی، و بر اساس هدف آفرینش انسان، ماهیت دین را بیان راه ضروری سعادت حقیقی انسان می‌داند و در نتیجه، قلمرو دین را هم بر اساس ماهیت دین یا همان سعادت ابدی انسان ترسیم می‌کند. متفکرانی مانند مصباح یزدی، که از مهم‌ترین مدافعان این دیدگاه به حساب می‌آیند، به ‌دلیل همین نگاه به قلمرو دین، با تفکیک میان ابعاد توصیفی و هنجاری علوم، تبیین پدیده‌های طبیعی و روابط میان آن پدیده‌ها و در نتیجه توصیفات علوم طبیعی و انسانی را، که تأثیر ضروری در سعادت حقیقی انسان ندارد، خارج از قلمرو دین می‌دانند. همین محدوددانستن قلمرو دین در این دیدگاه، نقدها و مخالفت‌هایی را در میان محققان فلسفۀ دین به همراه داشته است. نوشتار حاضر با هدف عرضۀ این نظریه به آیات و روایات مربوط به تبیین قلمرو دین در صدد است با روش درون‌دینی این دیدگاه را ارزیابی کند. اثبات انطباق این دیدگاه بر آیات و روایات مربوط به قلمرو دین مهم‌ترین یافتۀ این تحقیق به شمار می‌آید. این یافته گامی نو در پذیرش این دیدگاه و پاسخ به برخی استبعادات در قبال آن است. برای نشان‌دادن اتقان این دیدگاه و با توجه به برخی شبهات قرآنی واردشده، به‌اجمال مهم‌ترین آیات ناظر به حداکثری‌بودن قلمرو دین و همچنین فلسفۀ وجود آیات غیرهنجاری در قرآن را هم بررسی و تحلیل کرده‌ایم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت‌بندی فرآیند کنش اجتماعی مبتنی بر نظریه تسلّط عامل از منظر سیدمحمدباقر صدر</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737048.html</link>
      <description>این مقاله درصدد است با اتکا به آرای سید محمدباقر صدر و کاربست روش تحلیلی - توصیفی فرایند کنش اجتماعی را صورت‌بندی نماید. بدین منظور، با نگاهی به دیدگاه‌های شهید صدر، مفاهیمی همچون &amp;amp;laquo;فاعلیت بالسلطنه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تسلط عامل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;زمینه جامعه به‌مثابه علت مادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;منطق ترجیحی&amp;amp;raquo; و... تبیین شده‌اند. ازآنجایی‌که رساله در مقام صورت‌بندی نظریه‌ای است که مؤلفه‌های آن به‌صورت پراکنده در آثار شهید صدر وجود دارد، ابتدا در مقام اکتشاف این مؤلفه‌ها برمی‌آید، پس از احصای مؤلفه‌های نظریه، فرایند کنش اجتماعی صورت‌بندی، و الگوریتم نظریه ارائه می‌شود. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که شهید صدر با ارائه نظریه سلطنت، و خارج‌دانستن کنشگر از چارچوب ضرورت علّی - معلولی، عوامل مؤثر بر کنش را غیرتعین‌گرا می‌داند. با توجه به دیدگاه ایشان می‌توان کنش اجتماعی را با الگوریتمی پنج‌بخشی که مؤلّفه‌های آن نه به‌صورت زنجیره‌ای خطی و ضروری، بلکه در قالب شبکۀ غیرخطی و تعاملی قرار دارند، تبیین کرد. مؤلّفه‌های این الگوریتم عبارت‌اند از: مجموعه دلایل عمل، ایجاد گرایش‌های احتمالی با وزن‌های نامساوی، اعمال ظرفیت کنشگر، تشکیل قصد و نهایتاً انجام عمل با تسلط کنشگر. در این زنجیره، کنشگر با بهره‌گیری از ظرفیت ساختاریافتۀ زمینۀ جامعه (شامل عناصر ذهنی و بین‌الاذهانی) و با اعمال کنترل و سلطنت خویش، به انتخاب آزادانه و احتمالی دست می‌زند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مبانی انسان شناختی علم اجتماعی تفسیری و دلالت‌های جامعه شناختی آن</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723151.html</link>
      <description>علم اجتماعی مدرن، مبتنی بر بنیان‌های معرفتی و نظری ویژه‌ای است که به رویکردها، نظریه‌ها، حوزه‌ها و روش‌های آن رنگ می‌بخشد و آن را از علم اجتماعی و مبانی آن در رویکرد اسلامی متمایز می‌کند. یکی از اصلی‌ترین مبانیِ شناختی که علم اجتماعی مدرن از آن اثر پذیرفته، چیستی انسان و چگونگی ارتباطش با واقعیت و نیروهای اجتماعی است. این نوشتار در صدد است مبانی انسان‌شناختی علم اجتماعیِ تفسیری را بررسی کند. گردآوری داده‌ها با روش اسنادی و کتاب‌خانه‌ای انجام شده و با روش توصیفی و تحلیلی داده‌ها پردازش شده است. یافته‌ها بیانگر آن است که علم اجتماعیِ تفسیری انسان را موجودی مختار، معناساز، محیط‌آفرین، دوساحتی، محاسبه‌گر، با دستگاه شناختی محدود می‌داند که شعور متعارف مهم‌ترین منبع اطلاعاتی اوست. این نگرش به انسان دلالت‌های جامعه‌شناختی دارد، از جمله: نفی تصویر اثباتی از علم اجتماعی، تمرکز بر فهم و درک انگیزه‌ها و نیات کنشگران اجتماعی و تبیین‌نشدن الگوی پیامدهای ناخواستۀ کنش، بی‌توجهی به علل و سازوکارهای زیربنایی در تحلیل، تاریخی‌دیدن هویت، تبیین تک‌ساحتی انسان، و نسبت‌دادن تغییرات اجتماعی به کنشگران فردی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی کاربست تربیتی اصل آزادی در پیشرفت اسلامی و توسعه مدرن بر اساس اندیشه اسلامی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737047.html</link>
      <description>آزادی یکی از اساسی‌ترین حقوق و نیازهای انسان است که هم اسلام و هم مکاتب غربی به آن بها داده و در صدر نیازهای بشری واقع شده است؛ لکن اندیشه اسلامی و غربی نگاه یکسانی به این مقوله ندارند و اصل آزادی دارای کاربست تربیتی متفاوتی به لحاظ تعریف، ماهیت، اهداف و ابعاد در این دو تفکر است. هدف از این پژوهش، بررسی تطبیقی کاربست تربیتی اصل آزادی در ساحات اساسی پیشرفت اسلامی و توسعه مدرن است. این تحقیق که به روش تحلیلی - تطبیقی و با کمک داده‌های کتابخانه‌ای انجام پذیرفته، نشان داد که کاربست آزادی در پیشرفت اسلامی عبارت است از ارزشمندی انسان و امکان تربیت و رشد و تعالی او. به‌علاوه این اصل انسان‌شناختی، مسئولیت اخلاقی و مدنی انسان در اجتماع را نیز اثبات می‌نماید. در حالی که آزادی لیبرالیستی سبب بی‌ارزش شدن مفهوم انسانیت و عدم فرض کرامت انسانی در مدرنیسم شده و مفهوم معنویت به‌عنوان مهم‌ترین ساحت منشی و اخلاقی را تغییر داده و در ساحت کنش و رفتار نیز سبب آزاد بودن اقتصاد از هرگونه قید اخلاقی و انسانی گردیده است. با مقایسه تطبیقی کاربست تربیتی اصل آزادی در ساحات متعدد پیشرفت اسلامی و توسعه مدرن، این نتیجه استنباط می‌شود که دنیای مدرن نتوانسته سعادت توأمان دنیا و آخرت را برای انسان‌ها به همراه آورد، در حالی که نظریه پیشرفت اسلامی که برآمده از مبانی دینی و اصول نظری اسلام است در راستای تربیت و تعالی بشر و تحقق حیات طیبه و تأمین زندگی سعادتمندانه و گوارای دنیا و آخرت برای بشر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی آیات مرتبط با مؤلفه‌های هویتی در تعریف انسان</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_722706.html</link>
      <description>از جمله مسائل مهم در مطالعات علوم انسانی، مبتنی‌بودن این علوم بر فلسفه‌های غیرالاهی و مادی است که بنای آن‌ها بر نوعی حیوان‌انگاشتن انسان و در نتیجه مسئول نپنداشتن او در برابر خداوند متعال است. نگاشتهٔ حاضر با رویکرد توصیفی‌تحلیلی، در بیان تعریف نهایی خود از انسان، با عبور از تعریف کهن و مشهور &amp;amp;laquo;حیوان ناطق&amp;amp;raquo; و نیز تعریف مترقی &amp;amp;laquo;حی متأله&amp;amp;raquo; به مثابۀ نظریه‌ای جایگزین، تعریف &amp;amp;laquo;حی عبد&amp;amp;raquo; را گامی جلوتر و دقیق‌تر از نظریۀ اخیر می‌داند؛ زیرا بیان صِرف حیات متألهانه، نشانگر مقام انسانیت نیست، بلکه خضوع عملی برخاسته از ارادۀ انسان در برابر مبدأ کمالات، و عبودیت او در نشئۀ حیات دنیا، تعریف نهایی انسان را شکل می‌دهد. نگارندگان این مقاله معتقدند صرفاً مبتنی بر این تعریف، علوم انسانی قادر خواهند بود انسان را به غایت نهایی‌اش برسانند و در عین حال آسایش و سعادت دنیوی او را متناسب با حرکت عبودی‌اش تأمین کنند، البته به شرط اینکه به مراتب حیات انسان و نیازهای متناسب با آن توجه کنند و اصول و مبانی شریعت الاهی را به عنوان شاکلۀ اصلی خویش بپذیرند و برای حل مسائل عینی، که در حیات اجتماعی رخ می‌دهد، رویکرد بازگشت به آن اصول را در پیش گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازمهندسی نوصدرایانه از رابطه نفس و بدن بر اساس وحدت شخصیه وجود</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737052.html</link>
      <description>اگرچه دوگانگی نفس و بدن نزد جمهور فلاسفه پیش از صدرا و همچنان در اذهان عامه مردم رسوب‌کرده، مبانی مستحکمی که صدرا در نفس‌شناسی خود بر جای گذاشت، قریب به‌اتفاق فیلسوفان عصر حاضر را ناگزیر از نفی این دوگانگی کرده است؛ اما همچنان نوعی دوگانه‌انگاری مشاهده می‌شود. به نظر می‌رسد دیدگاه مشهور ملاصدرا یعنی ترکیب اتحادی نفس و بدن، دیدگاهی موجّه در توصیف رابطه آنها باشد؛ اما دیدگاه نهایی صدرالمتألهین در هستی‌شناسی یعنی نظریه وحدت شخصی وجود ایجاب می‌کند که همه مسائل حکمت متعالیه، ازجمله مبحث نفس و مسائل مرتبط با آن را مبتنی بر این دیدگاه توجیه و تفسیر کنیم که این از نوآوری‌های مقاله حاضر در مقام رویکرد محسوب می‌شود. در این مقاله، ارتباط نفس و بدن نزد فلاسفه اسلامی در دو دسته کلی دوگانه‌انگاری و یگانه‌انگاری آمده، سپس در دیدگاه یگانه‌انگاری که اشاره به نگاه پیروان حکمت متعالیه دارد، نظرات در دو گروه قائلان به &amp;amp;laquo;اتحاد نفس و بدن&amp;amp;raquo; و قائلان به &amp;amp;laquo;وحدت نفس و بدن&amp;amp;raquo; دسته‌بندی شده است. مطالب بخش اخیر نشان می‌دهد قرائن فراوانی بر موجّه بودن دیدگاه وحدت‌گرا وجود دارد. نوآوری‌های محتوایی مقاله که بازنمایی محتوایی رابطه نفس و بدن بر اساس دیدگاه وحدت‌گرا محسوب می‌شوند، عبارت‌اند از:&#13;
۱) برساخت وحدت نفس و بدن مبتنی بر تعریف بدن به فعل بالذات نفس؛&#13;
۲) تعیین شاخص برای تشخیص بدن حقیقی به‌عنوان متعلق تصرف نفس به کمک تحلیل مفهوم تصرف؛&#13;
۳) ارائه تفسیری حکمرانانه از وحدت نفس و بدن از مدخل عینیت بدنیت بدن با ربوبیت و مدیریت نفس    &#13;
 ۴) ارائه تفسیری ضد مادی (ضد ماتریالیستی) از وحدت نفس و بدن مبتنی بر نظریه جسمانیة الحدوث بودن نفس و کثرت تحلیلی بین ماده و صورت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل رشد و تعالی اخلاقی انسان: بررسی مقایسه‌ای دیدگاه فارابی و طباطبایی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723156.html</link>
      <description>پژوهش حاضر عوامل درونی و بیرونی رشد و تعالی اخلاقی در دیدگاه فارابی و محمدحسین طباطبایی را بررسی می‌کند. روش پژوهش بررسی مقایسه‌ای است؛ یعنی توصیف نقاط اشتراک و افتراق این دو دیدگاه و البته فراتر از آن، چرایی تمایزها بر اساس مبانی این دو متفکر نیز تبیین شده است. دیدگاه هر دو متفکر در تحلیل عوامل رشد و تعالی اخلاقی به نظریۀ تعاملی (یعنی تعامل عوامل درونی و بیرونی) انتساب‌پذیر است. در خصوص عوامل بیرونی‌اجتماعی، عوامل ذکرشده یکسان است، جز آنکه عواملی که طباطبایی بیان می‌کند با ساختار جوامع امروزی متلائم‌تر است. همچنین، در خصوص نقش جامعه در تعالی اخلاقی افراد، فارابی صرفاً به تعاون و همکاری افراد (به عنوان موجودی اجتماعی)، به مثابۀ رمز تعالی، اشاره کرده است، در حالی ‌که طباطبایی، فراتر از این تحلیل، با پذیرش هویت جامعه، جامعه را همچون یک واحد، در اخلاقیات افراد به صورت مثبت یا منفی دخیل می‌داند، تا جایی که حتی جامعه، به عنوان عامل بیرونی، بر عوامل درون‌فردی غلبه می‌کند و آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این تمایز به دلیل مبانی مختلف این دو متفکر است که نظریۀ &amp;amp;laquo;اعتبارات اجتماعی&amp;amp;raquo; طباطبایی و تحلیل امروزی &amp;amp;laquo;هویت جامعه&amp;amp;raquo; نزد وی، و مبانی هستی‌شناختی و علم‌النفسی متفاوت او، در تبیین چرایی این تفاوت دیدگاه تحلیل شده است. همچنین، داوری خود دربارۀ برتری‌ها و نواقص هر یک از دیدگاه‌ها را به صورت مقایسه‌ای بیان کرده و مدل فرآیند تأثیر و تأثر عوامل درونی و بیرونی بر تعالی اخلاقی انسان نزد طباطبایی را بازسازی کرده‌ایم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبیت و نظریه اعتباریات؛ برون‌رفت از چالش نسبی‌گرایی اخلاقی نظریۀ اعتباریات در پرتو تأمل در بعد انسان‌شناختی این نظریه </title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737054.html</link>
      <description>نظریۀ اعتباریات علامه طباطبایی (ره) یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های فلسفی ایشان است. نوع نگاهی که علامه به اعتباریات و خصوصاً دو اعتبار حسن و قبح دارد، منجر به این گمان شده است که این نظریه به نسبیت اخلاقی منجر می‌شود. به همین سبب برخی از اندیشمندان درصدد پاسخ به چالش نسبی‌گرایی این نظریه برآمدند. برخی از پاسخ‌ها از خود نظریۀ اعتباریات فاصله گرفته و به برخی دیگر انتقادات جدی وارد است. با تأمل در بعد انسان‌شناختی نظریۀ اعتباریات و همچنین با نظر به انسان‌شناسی علامه طباطبایی(ره) - که برآمده از نگاهی جامع و فراتر از نظریۀ اعتباریات و مبتنی بر حکمت الهی ایشان است - مشخص می‌شود که حقیقت انسانی مبدئی واحد و کمال و غایتی مشخص دارد و اعتبارسازی انسان تنها مربوط به عالم دنیا است که در میانۀ مسیر انسان قرار دارد. با توجه به آنکه اعتبارات دارای آثار حقیقی‌اند، می‌توان اعتبارات مختلف را در نسبت رساندن (یا نزدیک‌کردن) و نرساندن. (یا دورکردن) به غایت حقیقت انسانی که مقام کمال انسانی (مقام ولایت) است قضاوت نمود. این امکان قضاوت که با در نظر گرفتن آثار اعتبارات برای بالفعل کردن استعداد تکوینی انسان فراهم شده است، این نظریه را از اتهام انواع نسبی‌گرایی می‌رهاند و علاوه بر آنکه با نظریۀ اعتباریات متناسب‌تر است از ادبیاتی که خود مبتنی بر اعتبارات و هنجارمحور است احتراز می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفاهیم &amp;laquo;مرگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زندگی&amp;raquo; در صحیفهٔ سجادیه از منظر استعارۀ مفهومی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723154.html</link>
      <description>درک مفاهیم انتزاعی برای انسان بدون بهره‌گیری از مفاهیم عینی بحث‌برانگیز است. به همین منظور، زبان انسان از استعاره‌های مفهومی استفاده می‌کند. به ‌عبارت دیگر، یکی از اصلی‌ترین ابزارهای زبانی انسان که به‌ طور گسترده‌ای در زبان او نهادینه شده، استعارۀ مفهومی است. &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;زندگی&amp;amp;raquo; از جمله مفاهیم انتزاعی محسوب می‌شود که انسان برای تبیین آن از حوزه‌های عینی بهره می‌گیرد. این پژوهش با روش توصیفی‌تحلیلی و گردآوری داده‌ها به شیوۀ کتاب‌خانه‌ای انجام شده و در صدد است نشان دهد کدام استعاره‌های مفهومی در حوزۀ مقصد مرگ و زندگی در صحیفۀ سجادیه به ‌کار رفته و مهم‌ترین حوزۀ مبدأ برای این دو مفهوم در این کتاب ارزشمند چیست. نتایج بررسی دقیق دعاهای صحیفۀ سجادیه نشان می‌دهد در مجموع ده حوزه برای این دو مفهوم شناسایی شده که از این تعداد، هفت حوزه به مرگ و سه حوزه به زندگی اختصاص دارد. پُرکاربردترین حوزه‌های مبدأ برای این دو مفهوم، استعاره‌های &amp;amp;laquo;سفر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مقصد&amp;amp;raquo; بوده است که نشان می‌دهد مفاهیم &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;زندگی&amp;amp;raquo; در صحیفۀ سجادیه تناسب و تناظر هدفمندی دارند. بر اساس این مفاهیم، زندگی مسیری است برای رسیدن به هدف نهایی که همان آخرت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقریری انتقادی از حقیقت &amp;laquo;ماده&amp;raquo; در مباحث فلسفی بر اساس تفسیر انفسی ماجرای هبوط حضرت آدم (علیه السلام) از منظر علامه طباطبایی </title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737056.html</link>
      <description>در این مقاله تلاش شده تا با رویکردی انفسی، تقریری نوین و انتقادی از موضوع بحث‌برانگیز ماده در فلسفه ارائه گردد. در این تقریر با تأمل در روح معنای ماجرای هبوط آدم (ع) از منظر علامه طباطبایی روشن می‌گردد که عامل هبوط آدم (ع) به عالم ماده و یا اساساً عامل پیدایش عالم ماده، تعلق، محصور شدن و گرفتاری یک‌مرتبه وجودی برتر در مرتبه مادون وجودی است. در این تقریر انفسی هرگاه یک‌مرتبه وجودی برتر و مجرد با غفلت از عهد ربوبی از وجدان اطلاقی و وجودی خود به وجدانی محصور در یک تعین ماهوی مادون تنزل یابد وجدان مادی و در نتیجه عالمی مادی ظهور می‌یابد. در این مقاله پس از تشریح تفصیلی این مدعا با روش تحلیلی - فلسفی، در بیش از هفت فرع مهم‌ترین احکامی که حکما برای ماده بیان نموده‌اند؛ بر اساس این خوانش مورد بازخوانی انتقادی قرار گرفته تا نشان داده شود این تقریر چقدر در توضیح شفاف و برهانی احکام ماده توانمند‌تر است و می‌تواند ابهامات مهمی را که در اصل وجود ماده و احکام آن مطرح است مرتفع نماید. بعلاوه در فروع پایانی مقاله نشان داده شد که این تقریر انفسی از ماده برخلاف تقریر آفاقی مشهور، پیوند بسیار وثیقی با منظومه معارف اسلامی دارد و می‌تواند فهم فلسفی از برخی معارف دینی را ارتقاء بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول معرفت‌شناختی مراتب وحی در قرآن با توجه به نظریۀ رشد شناختی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723152.html</link>
      <description>پژوهش در مراتب وحی در آیات قرآن و عهدین، بیانگر سیر تحولی است که در ادوار مختلف تاریخ در صورت‌های متفاوت، جلوه‌گری کرده و در گذر زمان در گونه‌های کامل‌تری تحقق یافته است. ملاحظۀ چنین سیر تحولی از مراتب وحی این پرسش را پیش می‌کشد که: آیا گونه‌های مختلف وحی که از صورتی ساده و عینی در تورات آغاز شده و در طول زمان به صورت متعالی‌تر در دوران خاتمیت ختم شده، با مراتب معرفت انسان ارتباط دارد؟ و آیا می‌توان آن‌گونه که روان‌شناسی رشد برای انسان رشد شناختی قائل است برای تاریخ بشر هم این رشد را در نظر گرفت؟ همسو با پژوهش‌های روان‌شناسی رشد، تحلیل آیات و تفاسیر نشان می‌دهد بشر در بستر زمان سه دوره از تفکر عینی، عینی‌انتزاعی و انتزاعی را پشت سر گذاشته و به تناسب آن، وحی به انبیا و روش‌های دعوت آن‌ها در هر دوره صورت جدیدی یافته است. به جهت غلبۀ تفکر عینی‌حسی بشر در دورۀ انبیای پیش از موسی (ع)، وحی غالباً در خواب و رؤیا به ایشان نازل شده و روش دعوت آن‌ها مجادله در سطح حسی‌عینی بوده است. از زمان موسی (ع)، با شروع تفکر انتزاعی و تلاش انسان در رهایی از تفکر عینی، وحی در سطحی بالاتر، در تکلم خداوند با پیامبرش در قالب موعظه جایگاه خاصی می‌یابد. با بلوغ عقل بشر در دورۀ خاتمیت و انتزاعی‌ترشدن مفهوم &amp;amp;laquo;خداوند&amp;amp;raquo; فرشتۀ وحی واسطۀ وحی می‌شود و تعقل و تفکر به‌ عنوان روش حکمی بر روش دعوت پیامبر خاتم غلبه می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ماهیّت زبان و رابطه آن با سیاست در اندیشه گادامر و نقد آن از منظر نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723158.html</link>
      <description>مرکزیّت زبان در تفکر فلسفی قرن بیستم و جایگاه تعیین‌کننده آن در هرمنوتیک فلسفی گادامر و از آن طرف اتکای کثرت‌گرایی سیاسی به هرمنوتیک گادامری، بررسی زبان و سیاست در اندیشه گئورک گادامر و نقد آن بر مبنای آموزه‌های دینی را مهم می‌نماید. پژوهش پیش‌رو با این هدف رویکرد هستی‌شناسانه گادامر به زبان و رابطه آن با سیاست را بررسی می‌کند و سپس اهمیّت زبان در کلام امام علی (ع) در نهج‌البلاغه و معانی و مضامین آن را استخراج کرده و به رابطه مطلوب زبان با سیاست از دیدگاه نهج‌البلاغه پرداخته است. این بررسی رابطه حقیقت و زبان در اندیشه گادامر و تقابل نوشوندگی مداوم هستی انسانی که گادامر در زبان می‌بیند را با حقیقت از منظر نهج‌البلاغه به پرسش می‌گیرد و زبان مطلوب و رابطه آن با سیاست را از دیدگاه نهج‌البلاغه ارائه می‌دهد. نتایج حاصل، بیانگر این است که نهج‌البلاغه در موافقت با گادامر، اندیشیدن به زبان را خاموش نکرده، آن را قوّه‌ای شگرف می‌داند، به موقعیّت فقدان زبان، یعنی سکوت می‌اندیشد و نسبت سکوت را با چگونگی هستن انسان بیان می‌دارد و در سطحی بالاتر از اندیشه گادامر هم امکان نگرش هستی‌شناسانه به زبان را فراهم می‌کند و آن را به مقامی جهت تفکر و نوشوندگی فکری قرار می‌دهد و هم با اصالت‌دادن به حقیقت، هرگونه تأمل در باب زبان را با نگاه به حقیقت، صداقت و عمل پیوند می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی شناختی و نسبت آن با نفس</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723153.html</link>
      <description>اینکه شباهت‌ها و تفاوت‌های مدل‌های مصنوعی هوش و رایانه با ادراکات شناختی انسانی چیست، پرسشی است درخور تأمل جدی. در این مقاله توضیح داده‌ایم که پردازش اطلاعات در رایانه، هوش مصنوعی و همچنین مغز انسان به ‌صورت کدگذاری‌های الکتریکی و پردازش صوری است نه پردازش معنایی. همچنین، هوش مصنوعی و مغز انسان به ‌خودی ‌خود فاقد خودآگاهی است. اما تجربۀ پدیداری ما حاکی از وجود خودآگاهی، ادراک معنا و مفهوم و همچنین اختیار است. این تجارب را نمی‌توان مبتنی بر عملکرد مغز توضیح داد. بنابراین، دیدگاه دوگانه‌انگاران، که به ساحتی به نام روح برای انسان قائل‌اند، واقع‌بینانه است. اتحاد کوانتومی در ذرات زیراتمی مغز که برای توجیه یکپارچگی خودآگاهی پیشنهاد شده به دو دلیل نابسنده است: نخست آنکه، شروط اتحاد کوانتومی در مغز فراهم نیست، و دوم اینکه فعالیت‌های ذهنی متکثر، و خلاف مقتضای اتحاد کوانتومی است. اما بر مبنای نظریۀ متکلمان اگر روح را جسم لطیف بگیریم امکان اتحاد کوانتومی در ذرات بنیادین آن هست. از طرفی پردازش‌های ذهنی اطلاعات که در مغز اتفاق می‌افتد و سازوکارهای کمابیش شناخته‌شده‌ای دارد، نباید به روح نسبت داده شود تا بی‌جهت زمینۀ انکار روح فراهم نشود. ذهن از روح متمایز است و عملکرد عالی مغز محسوب می‌شود. روح را باید کاربر مغز و ذهن دانست که به ذهن معنا می‌دهد و منشأ پدیدۀ خودآگاهی است. همچنین، میان اراده و اختیار هم نباید خلط کرد، زیرا اراده می‌تواند به ‌سبب علل جبری محقق شود. ذهن منشأ اراده است، اما روح منشأ اختیار.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تطبیقی ادراک حسی از منظر مرلوپونتی و ملاصدرا (بدن زیسته و مراتب علم)</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737132.html</link>
      <description>این پژوهش به مقایسه و تحلیل تطبیقی دیدگاه‌های موریس مرلوپونتی، فیلسوف پدیدارشناس فرانسوی، و صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (ملاصدرا)، بنیان‌گذار حکمت متعالیه، دربارۀ ادراک حسی می‌پردازد. هر دو فیلسوف، با عبور از دوگانگی‌های سنتی ذهن و عین و تأکید بر نقش محوری بدن/نفس در فهم ادراک حسی، نقطۀ اشتراک مهمی دارند. با این حال، این پژوهش استدلال می‌کند که چارچوب‌های فلسفی بنیادین آنها - پدیدارشناسی وجودی متمرکز بر بدن زیسته و جهانِ زیستِ پیشاتأملی در مرلوپونتی، و حکمت متعالیه با تأکید بر وحدت تشکیکی وجود، مراتب نفس و غایت استعلایی علم در ملاصدرا - منجر به تفاوت‌های عمیقی در تبیین ماهیت، منشأ و غایت ادراک حسی می‌شود. مرلوپونتی ادراک را نحوۀ بنیادینِ بودن - در - جهان و مواجهه بی‌واسطۀ بدن زیسته با جهان محسوس می‌داند، حال‌آنکه ملاصدرا ادراک حسی را پایین‌ترین مرتبه از سیر استکمالی نفس به‌سوی عوالم مجرد و در نهایت، شهود حقایق عقلی به‌واسطهٔ ارتباط با عقل فعال تلقی می‌کند. این مقاله ضمن برجسته‌سازی این تفاوت‌ها و اشتراکات، به غنای گفت‌وگوی میان‌فرهنگی در فلسفه کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکردهای رواداری در تکامل انسان تمدن‌ساز از دیدگاه مرتضی مطهری</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723157.html</link>
      <description>در تمدن‌سازی اسلامی انسان مهم‌ترین اصل است. انسان‌ها از لحاظ استعدادها و توانایی‌های انسانی با هم متفاوت‌اند. وجود تفاوت در انسان‌ها ظرفیت‌های فراوانی در راستای تمدن‌سازی فراهم می‌کند. این پژوهش با هدف تبیین نقش رواداری در تکامل انسان تمدن‌ساز از منظر مطهری، با رویکردی بینارشته‌ای ارتباط نظام‌مند بین دو متغیر &amp;amp;laquo;رواداری&amp;amp;raquo; با مؤلفه‌های پذیرش تفاوت‌ها، انعطاف فکری و گفت‌وگوی سازنده، و &amp;amp;laquo;تمدن اسلامی&amp;amp;raquo; با شاخصه‌های پیشرفت علمی، انسجام اجتماعی و کاربست تفکر در همۀ عرصه‌ها را بررسی می‌کند. پرسش این است که:&amp;amp;nbsp;دیدگاه مطهری دربارۀ کارکردها و چگونگی تأثیر رواداری بر تکامل انسان تمدن‌ساز چیست؟ در این مقاله با روش توصیفی‌تحلیلی و رویکرد تفسیری‌تحلیلی به این پرسش پرداخته‌ایم. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد رواداری در اندیشۀ مطهری از طریق فرآیندهای عقلانی‌سازی، انسجام‌بخشی، نوآوری علمی، اصلاح دینی و تعامل تمدنی، زمینه‌ساز حرکت انسان در مسیر تمدن‌سازی می‌شود و به‌ عنوان زیرساختی معرفتی، نه‌فقط در قالب فضیلتی اخلاقی، بلکه به مثابۀ ضرورتی تمدنی، مسیر تحقق تمدن اسلامی را هموار می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی نو از دیدگاه فروید در باب اهمیت زمان و مسئولیت در رشد فردی با نگاهی اسلامی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737129.html</link>
      <description>شناخت هستی‌شناسی و انسان‌شناسی هر مکتب می‌تواند ما را با عمق نظرگاه هر اندیشمند آشنا سازد و در کاربرد و اجرایی‌کردن آن در هر جامعه‌ای میزان تطابق یا تضادهای بنیادین آن را نمایان سازد؛ لذا هدف پژوهش حاضر، شناخت هستی‌شناسی و انسان‌شناسی فروید به‌عنوان یک دیدگاه محوری در حیطۀ روان‌درمانی و بررسی میزان تطابق و تضاد آن با اندیشه‌های اسلامی جامعه ایرانی - اسلامی بود. روش این پژوهش، استفاده از هرمنوتیک کلاسیک شلایرماخر بود که می‌تواند با دیدی عینی و به‌دور از سوء فهم به تفسیری فراتر از مؤلف دست یابد. چنین تفسیری به‌واسطهٔ دو شیوه دستوری و روان‌شناسانه در برخورد با متن، ضمن استفاده از منطق استقرایی و قیاسی قابل احصا است. یافته‌های این مطالعه، نشان‌دهندۀ آن بود که فروید جهان را در تکاپوی تنش و رفع تنش می‌یابد و انسان به‌عنوان جزء در هستی، دارای غرایز مرگ و زندگی بوده که لازمه تنش و رفع تنش را در وی در راستای هماهنگی با هستی فراهم می‌آورد. مسئولیت فرد در این نظرگاه، شناخت این سازوکار و زدودن اعتباریات حجاب‌ساز است که فعالیت غرایز را مسدود می‌کند، از سوی دیگر دیدگاه اسلامی بر محوریت خلاقیت و تکاپوی مداوم هستی است، خلق مداوم به‌عنوان صفت الهی، رو به‌سوی خالق هستی داشته و آدمی به‌عنوان خلیفه الهی واسطه فیض‌رسانی موجودات و اتصال به خالق هستی تعبیر می‌شود. در چنین تشابهی، اسلام دیدگاه تکاپوی بی‌مقصدِ هستی را نمی‌پذیرد و هر کنش و آمدوشدی را در راستای مرکزیت هستی و خالقیت آن تعبیر می‌کند. شناخت انسان رشدیافته فرویدی و اسلامی می‌تواند در کاربرد چنین نظریاتی در جامعۀ اسلامی کمک‌کننده باشد و مانع تزریق افکار و جهان‌بینی‌های متضاد با بافتار فکری مراجع ایرانی شود و از بروز مشکلات فردی و اجتماعی جلوگیری نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقدی بر معرفت‌شناسی فون هایک در تبیین آزادی: ارائه شواهدی از اسلام</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_719012.html</link>
      <description>فون هایک، از متفکران غربی قرن بیستم، دیدگاه‌های مهمی دربارۀ آزادی انسان در مباحث جامعه‌شناسی، اقتصاد و سیاست مطرح کرده است که محل استناد پژوهشگران است. اغلب تحلیل‌ها و نقدهایی که بر این دیدگاه‌ها انجام شده در درون گفتمان لیبرالیستی و معطوف به کاربرد نظریات او بوده است و تحقیقات و نقدهای کمی دربارۀ منشأ فکری و فلسفی این دیدگاه‌ها صورت گرفته است. بر همین اساس، تحقیق حاضر تلاشی است تا با استفاده از فراتحلیل آثار فون هایک و مرور نظام‌یافتۀ تحلیل‌ها و نقدهای مرتبط، ضمن تحلیل ریشه‌های فلسفی اندیشۀ هایک، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی هایک از انسان آزاد را نقادی کند و نظر اسلام دربارۀ گزاره‌های اصلی نظریۀ او در برساخت آزادی انسان را جویا شود. نتایج فراتحلیل نشان داد که حذف قوۀ استدلال در فهم امور، قیاس جامعۀ انسانی با نظم خودانگیختۀ بیولوژیکی، قیاس ذات انسان و ارگانیسم، تبیین فیزیکی و پدیداری از علم‌النفس و تفسیر نارسا از ذهن و آگاهی انسان نقص معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی دارد. همچنین، یافته‌ها حاکی از آن است که هایک در کمال وسیله‌ای‌دانستن آزادی، تعیین منبع آزادی از طریق تعامل پوزیتیویستی انسان با محیط، تمایزندادن &amp;amp;laquo;آزادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رهایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اختیار&amp;amp;raquo; از همدیگر و نادیده‌انگاری نقش استدلال و تفکر بشر در جبر و تکوین، در تضاد رادیکال با اسلام قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت خدا بودنِ انسان در ادبیات ادیان ابراهیمی و ایده برابری بنیادین؛ مطالعه موردی اندیشه جان لاک </title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_731746.html</link>
      <description>  صورت‌گونگی انسان نسبت به خدا، در ادبیات مقدس ادیان ابراهیمی از جمله اسلام مشترک است و در ادبیات فارسی نیز به چشم می‌خورد. مسئله این است که با وجود این اشتراک، اندیشه‌ها و در نتیجه الگوهای متفاوتی از فرهنگ و آیین، خانواده، سیاست و مالکیت در بین پیروان این ادیان شکل گرفته و تحول یافته است که ناشی از تفاسیر متفاوت قدیم و جدید از این رابطه خَلقی انسان با خدا و به دنبال آن مسائل بنیادینی همچون نسبت آدم و حوا، هبوط، زندگی زن و مرد و فرد و جمع در زمین/دنیا و...است. به‌ویژه ایده صورت‌گونگی، مبنای برابری یا نابرابری بنیادین و از جمله تحول امر سیاسی بوده است. این مقاله ضمن اشاره به این ادبیات مشترک ادیان، به مطالعه موردی اندیشه جان لاک می‌پردازد که چگونه تلاش کرده است با بحث‌های الهیاتی متکی بر صورت‌گونگی، ایده برابری بنیادین انسان‌ها را تصویر کند و بنیانی الهیاتی برای برابری در حق شهروندی و نظم سیاسی مبتنی بر رضایت فراهم آورد. روش توصیفی و تفسیری مقاله، از نظریه تاریخ مفهومی راینهارت کوزلک و از ادبیات جرمی والدرون به‌عنوان چارچوب نظری بهره برده است. این پژوهش نشان می‌دهد که برخلاف تصور برخی سکولارها، مهم‌ترین بنیان‌گذاران تجدد سیاسی بی‌نیاز از الهیات نبوده‌اند. همچنین قرابت ادیان ابراهیمی امکان انتقال تجارب معرفت‌شناختی و روش‌شناختی در بین آن‌ها را فراهم می‌کند. این مقاله می‌تواند فرصت مطالعات مقایسه‌ای و انتقادی برای بررسی چرایی تفاوت تفاسیر الهیاتی و سیاسی در بین متفکران ادیان ابراهیمی با وجود اشتراک در چنین ایده‌هایی را فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی پیامدهای برابری ‌جنسیتی در سند 2030 برای زنان در پرتو آیات قرآن ‌کریم</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723149.html</link>
      <description>دفاع از حقوق زنان دغدغۀ مهم سازمان‌های بین‌المللی در دهه‌های اخیر بوده‌ است. هدف پنجم سند توسعۀ پایدار ۲۰۳۰ به &amp;amp;laquo;برابری ‌جنسیتی و توانمندسازی زنان و دختران&amp;amp;raquo; اختصاص یافته ‌است. با توجه به اینکه &amp;amp;laquo;توانمندسازی&amp;amp;raquo; و همۀ اهداف فرعی ذیل هدف پنجم به &amp;amp;laquo;برابری جنسیتی&amp;amp;raquo; برمی‌گردند، &amp;amp;laquo;برابری‌ جنسیتی&amp;amp;raquo; برای تحقق همۀ اهداف سند 2030 محوریت دارد. نهاد زنان ملل ‌متحد با توسعۀ مفهومیِ &amp;amp;laquo;برابری‌ جنسیتی&amp;amp;raquo;، مفاهیم و مصادیق جدیدی را به سند می‌افزاید که در نگاه اول به سند دیده نمی‌شود، ولی ملاک پیگیری‌ها و مؤاخذه‌های بین‌المللی دولت‌ها قرار می‌گیرد. هدف این مقاله، شناسایی پیامدهای حقیقی برابری جنسیتی بر اساس مؤلفه‌های توسعه‌یافته برای زنان است و با روش تحقیق اسنادی و تحلیل انتقادی انجام گرفته‌ است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد برابری جنسیتی در ظاهر، پیامدهای سودمندی به زنان جهان نوید می‌دهد، ولی در عمل با فروکاست منزلت انسانی زنان و تضعیف بنیان خانواده، تحمیل مسئولیت‌های بیشتر بر زنان در جامعه بدون توجه به علاقه‌ها و توانایی‌هایشان، همچنین افزایش فقر و کاهش سلامت و امنیت، مشکلات فردی و اجتماعی جدیدی برای زنان ایجاد می‌کند. در حالی ‌که رویکرد قرآن‌ کریم بر اساس &amp;amp;laquo;عدالت جنسیتی&amp;amp;raquo; ارزش انسانی و ذاتی زنان را تبیین، جایگاه همسری و مادری در خانواده را تقویت، و حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی متناسب با آنان را تعیین می‌کند و الگویی به‌مراتب مؤثرتر و کارآمدتر است. انقلاب اسلامی ایران در عصر حاضر توانست نمونۀ عملی این الگو را برای زن به دنیا معرفی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خطابات قانونی و نقش آن در تقدم دیدگاه جامعه‌گرا بر فردگرا</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_720057.html</link>
      <description>نظریه خطابات قانونی از ابداعات امام خمینی (ره) است. این نظریه در مقابل خطابات شخصی شارع نسبت به مکلفین است که برای تمام انسان‌های مکلف در جامعه، کلی و عام است و در قالب قضایای حقیقی بیان می‌شود. مسئله پژوهش حاضر، واکاوی انحلال یا عدم انحلال قضایای مذکور از نظر افراد مکلف است که ثمره‌اش بر مقدم بودن امنیت جامعه‌گرا بر فردگرا تأثیری مستقیم دارد. مشهور اصولیون، خطاب قانونی را قابل تجزیه به خطاب‌های شخصی به‌اندازه هر فرد مورد خطاب دانسته لکن امام خمینی (ره) خطاب را غیر قابل تجزیه می‌داند. نگارندگان با روش توصیفی - تحلیلی به تأثیر نظریه خطابات قانونی در تقدم رویکرد امنیتی جامعه‌گرا بر فردگرا پرداخته و به نتایج زیر رسیدند: ۱. امنیت سیاسی، در دو سطح فـردی و ملی می‌تواند مطمح نظر قرار گیرد. ۲. نظریه خطاب‌های قانونی مطرح شده توسط امام خمینی (ره) یک جا نیامده؛ بلکه در بحث‌های مختلف و به‌صورت پراکنده مطرح شده است بدین صورت که گاه در بحث علم اجمالی این بحث را مطرح کرده و آن را به‌عنوان پیشنهادی راهگشا برای حل مشکل‌های بحث ترتب دانسته و گاهی در ضمن طرح مقدماتی در بحث ضد آن را مطرح می‌کند. ۳. اهمیت مصلحت‌های کلان جامعه و ارتقا و حفظ امنیت جامعه، بر امنیت فردی مقدم است با اینکه هنگام رجوع به منـابع فقهی بر استقلال و حرمت حق فردی مانند حق آزادی بیـان، حفظ معیشت و حفظ کرامت انسانی و حق مالکیـت تأکید زیادی شده ولی مطابق نظریه خطابات قانونی، در حکومت اسلامی باید در تعیین راهبردهای کلان و تدوین قوانین، به تقدم امنیت جامعه توجه نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفاضـل یا تساوی رتبی مـردان و زنان از منظـر قرآن</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_722262.html</link>
      <description>اسلام زن و مرد را دو صنف از یک حقیقت می‌داند و ماهیت مشترک انسانی برای هر دو قائل است و تفاوت جزئی در برخی از احکام و حقوقشان هرگز نمی‌تواند مبنای تفاضل رُتبی ایشان باشد. در پیشگاه الاهی، زنان و مردان از لحاظ انسانیت و ارزش‌های الاهی برابرند و تفاوت‌های طبیعی، تنوع و اختلاف روحیات و استعدادهایشان ناشی از نقش‌های گوناگونشان است. این اختلاف ویژگی‌ها مطلقاً به معنای تفاوت ارزشی ایشان نیست. در این مقاله با روش توصیفی‌تحلیلی پس از بیان، بررسی و نقد ادلۀ قرآنیِ قائلان به برتری رُتبی مردان بر زنان به این نتیجه رسیدیم که زن دارای وجودی مستقل و هم‌رتبه با مرد است و آنچه به زعم قائلان نظریۀ عدم تساوی رُتبی مرد و زن به ‌عنوان ادلۀ اثبات مطرح شده صرفاً بر تفاوت‌های جسمی و روحی میان زن و مرد دلالت دارد که موجب تفاوت در مسئولیت‌های فردی و اجتماعی‌شان شده است. بنابراین، این تفاوت‌ها به ماهیت انسانی‌شان ارتباط ندارد و موجب تفاضل رُتبی یکی بر دیگری نخواهد شد.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>حقیقت انسان در عالم ذر بر اساس آیات و روایات</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737131.html</link>
      <description>یکی از چالش‌های فلسفی باورمندان به عالم ذر، مسئله حقیقت موجود ذری است. این پژوهش بر آن است تا با روش تحلیلی توصیفی و مبتنی بر ظهور روایات، هویت موجود ذری را روشن نماید. در این راستا، نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که بر اساس ظهور روایات، موجود ذری، حقیقتی زنده و دارای حیات، ادراک، قدرت و قابلیت پاسخ‌دهی است. حقیقت مبهم موجود ذری در مقام میثاق و پاسخ‌دهی شامل مراحل مختلفی است که عبارت‌اند از: &amp;amp;laquo;دریافت پیام، کدگشایی آن، تحلیل پیام، پاسخ‌یابی، انتخاب پاسخ مناسب، کدگذاری پیام و ارائه پاسخ&amp;amp;raquo;. این مراحل به‌وضوح در روایات مورد تأیید قرار گرفته‌اند. بخشی عمده‌ای از حقیقت موجود ذری، اگرچه منشأ حیات و ادراک &amp;amp;laquo;هست، باید&amp;amp;raquo; و اراده است، اما دستگاه مفهومی بشری مفاهیمی ندارد که بتواند این حقیقت را به طور کامل تبیین کند. در این راستا، سه مفهوم ادراکی و ارتباطی &amp;amp;laquo;زبان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;قلب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عقل&amp;amp;raquo; به‌عنوان ابزارهایی کلیدی در تبیین ساحت حیات موجود ذری دخیل هستند. زبان به‌عنوان ابزاری برای پاسخ‌دهی ظاهری عمل می‌کند و به موجود ذری این امکان را می‌دهد که پاسخ‌های خود را به‌صورت ملموس و قابل‌فهم ارائه دهد. قلب نیز به‌عنوان ابزاری برای پذیرش میثاق عمل می‌کند و احساسات و تمایلات درونی موجود ذری را در فرایند پاسخ‌دهی هدایت می‌کند. علاوه بر این، عقل به‌عنوان ابزاری اضافی در کنار هویت موجود ذری قرار می‌گیرد تا به او کمک کند در قبول میثاق موفق شود. این تعامل میان زبان، قلب و عقل، به موجود ذری این امکان را می‌دهد که در فرایند میثاق با خداوند، به طور مؤثری عمل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>باز تعریف عیوب مشترک موجب فسخ نکاح با تأکید بر ابعاد انسانی زوجین</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_723243.html</link>
      <description>فسخ عقد نکاح به واسطۀ عیوب حقی است که در فقه امامیه به زوجین داده شده است تا بتوانند از حقوق ذاتی و انسانی خویش بهره‌مند شوند. در این میان برخی عیوب به صورت مشترک معطی حق فسخ به زوجین است که از آن به &amp;amp;laquo;عیوب مشترک&amp;amp;raquo; یاد می‌شود. مطابق نظر مشهور فقها، جنون تنها عیبی است که در صورت وجود آن در هر یک از طرفین عقد نکاح، طرف دیگر حق فسخ عقد نکاح را خواهد داشت. قانون مدنی در این خصوص، از نظر مشهور فقها تبعیت کرده است. در مقابلِ نظر مشهور، برخی دیگر از فقها معتقدند دو بیماری برص و جذام نیز جزء عیوب مشترک است. پژوهش پیش رو با شیوۀ توصیفی و تحلیلی و بهره‌گیری از منابع دست اول کتاب‌خانه‌ای، ضمن نقد دیدگاه مشهور فقها و تبیین نظر غیرمشهور در پذیرش نظریۀ توسعۀ عیوب مشترکِ موجب فسخ به نفع زنان، این نظر را با روح عدالت‌خواهی قوانین اسلامی و همچنین تشریع قوانین در اسلام بر مبنای انسانیت و نه جنسیت همگام‌تر می‌داند. پیشنهاد شده است برای رعایت حقوق زوجه، علاوه بر شرط سلامت مرد از بیماری‌های مد نظر، مواد قانونی مربوط به آن اصلاح شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی انتقادی از کرامت انسان در متافیزیک اخلاق کانت  از نظرگاه درون پارادایمی غرب و معرفت‌شناسی اسلامی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737130.html</link>
      <description>نظر به گستردگی نظرات کانت در زمینه کرامت در کتاب‌های گوناگون، تفاسیر انجام‌شده از دیدگاه کانت غالباً جزءنگرانه، بخشی و فاقد جامعیت به نظر می‌رسد. ازاین‌رو تحقیق حاضر با استخدام روش فراتحلیل تلاش کرده است تا ضمن مطالعه همه آثار کانت در زمینه کرامت انسان، خوانشی انتقادی از این مسئله را از نظرگاه درون - پارادایمی غرب و معرفت‌شناسی اسلامی ارائه دهد. نتایج نشان داد که دیدگاه کانت در مورد کرامت انسان از منظر درون - پارادایمی غرب، و انسان‌شناسی حداقل در دوازده بُعد قابل‌نقد است. از منظر معرفتی اسلام نیز دیدگاه کانت در سازوکار تحقق کرامت ارزشی و متناهی بودن درجه تعالی بشر، برداشت از کرامت و حیات کریمانه و همچنین تفاوت در ماهیت عقل مورد استناد در تحقق کرامت با برخی کاستی‌ها مواجه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دام‌گستری مجرمین یقه‌آبی در سنجه کرامت انسانی: نقد فلسفه سیاسی عمل پلیسی در نظام عدالت کیفری ایران و ارائه الگوی نظارت قضایی پیشین</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_735282.html</link>
      <description>چکیدهپدیده &amp;amp;laquo;دام‌گستری پلیسی&amp;amp;raquo; به‌ویژه زمانی که متوجه مجرمین یقه‌آبی (کارگران، خرده‌فروشان، متهمان جرایم خرد و آسیب‌پذیران اقتصادی-اجتماعی) می‌شود، حلقه اتصال بحرانی میان &amp;amp;laquo;اقتدار حکومتی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کرامت انسانی&amp;amp;raquo; است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد بینارشته‌ای، در صدد پاسخ به این پرسش است: &amp;amp;laquo;دام‌گستری نسبت به مجرمین یقه‌آبی چه تعارضات ساختاری با اصول چهارگانه فطرت، کرامت ذاتی، اختیار و حرمت غدر در مبانی انسان‌شناختی حکمرانی دینی دارد؟&amp;amp;raquo;یافته‌ها نشان می‌دهد دام‌گستری مجرمین یقه‌آبی در تعارضی ذاتی و چهارسویه با این مبانی قرار دارد: نخست، با تبدیل حکومت از &amp;amp;laquo;باغبان&amp;amp;raquo; پرورش‌دهنده فطرت به &amp;amp;laquo;شکارچی&amp;amp;raquo; فقیرترین شهروندان، اصل فطرت را نقض می‌کند. دوم، با تقلیل شهروند از &amp;amp;laquo;غایتِ ذاتاً مکرّم&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;ابزار آسان‌دست‌یاب&amp;amp;raquo; کشف جرم، اصل کرامت را زیر پا می‌گذارد. سوم، با ایجاد &amp;amp;laquo;جبر ساختگی&amp;amp;raquo; در بستر محرومیت‌های پیشینی، اصل اختیار را بی‌معنا می‌سازد. چهارم، با نقض عهد ضمنی صداقت و توسل به غدر، اصل اخلاق اعتماد را ویران می‌کند.واکاوی منظومه‌ای فقه حکومتی با استخراج پنج قاعده کلیدی (حرمت غدر، نهی از اغراء، حرمت تجسس، شرایط مضیق اضطرار، بطلان ادله ناشی از حرام) مؤید آن است که دام‌گستری فعال نسبت به مجرمین یقه‌آبی فاقد مشروعیت شرعی بوده و ادله ناشی از آن باطل است. بررسی تطبیقی رویه قضایی دیوان عالی آمریکا در پرونده‌های Sherman (1958) و Jacobson (1992) نشان می‌دهد که نظام حقوقی آمریکا نیز با اصول &amp;amp;laquo;تولید جرم توسط دولت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عدم آمادگی قبلی&amp;amp;raquo; به نتایجی مشابه با فقه اسلامی دست یافته است. در نتیجه، ضرورت گذار به الگوی &amp;amp;laquo;نظارت قضایی پیشین و فعال&amp;amp;raquo; به عنوان بیانیه عملی حکمرانی اعتمادساز ایجاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و بررسی رویکردهای نظری به مصرف لذت‌گرا و نقش آن در رفتارمصرفی</title>
      <link>https://raj.smc.ac.ir/article_737307.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی رویکردهای نظری حاکم بر مفهوم &amp;amp;laquo;مصرف لذت‌گرا&amp;amp;raquo;  و تبیین نقش آن در شکل‌دهی به الگوهای رفتاری مصرف‌کنندگان است. در دنیای معاصر، تبیین رفتار خرید فراتر از ارضای صرف نیازهای کارکردی بوده و ابعاد روان‌شناختی و ارزشی مصرف، اهمیت مضاعفی یافته‌اند. مسئله این تحقیق، بررسی تأثیر عمیق جهان‌بینی افراد بر الگوهای مصرف و تبعات متعاقب آن است. سؤال اصلی پژوهش چنین است: &amp;amp;laquo;جهان‌بینی افراد چه تأثیری بر فرآیندها و پیامدهای رفتاری مصرف لذت‌گرا دارد و این رویکرد چگونه با مدل‌های مصرفی جایگزین (مانند مصرف‌گرایی اسلامی) قابل مقایسه است؟&amp;amp;raquo; به نظر می&amp;amp;lrm;رسد (فرضیه) مصرف یا به ابزاری صرف برای لذت‌جویی آنی  است یا بستری برای دستیابی به کمال و ارزش‌های متعالی. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای (سندکاوی و تحلیل مبانی نظری) انجام می&amp;amp;lrm;گیرد. تحلیل داده&amp;amp;lrm;ها بر اساس مدل مفهومی مصرف لذت‌گرا در کنار مبانی و مدل مصرف‌گرایی اسلامی مقایسه خواهد شد. نتایج نشان می&amp;amp;lrm;دهد گرایش قوی به مصرف لذت‌گرایانه ریشه در جهان‌بینی مادی‌گرایانه و اولویت‌دهی به ارزش‌های آنی مبتنی بر لذت و مدگرایی دارد که می‌تواند زمینه‌ساز پیامدهای منفی فردی و اجتماعی باشد. تباین میان این رویکرد و دیدگاه‌های ارزشی مانند مصرف‌گرایی اسلامی، چارچوبی برای نقد رفتارهای مصرفی افراطی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
