آزادی و خودمختاری انسان از دیدگاه کانت و نقد و بررسی آن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار فلسفه دانشگاه تهران

چکیده

کانت، حوزة عقل نظری را ناتوان از اثبات خودمختاری و آزادی انسان می‌داند، و می‌کوشد از طریق عقل عملی یا اخلاق، آن را به عنوان اصل موضوع اثبات ‌نماید. وی اعتقاد دارد که اگر آزادی و خودمختاری بخواهد صفت چیزی باشد، باید صفت اراده باشد. او ارادة آزاد را با ارادة خودمختار هم‌سان می‌داند؛ یعنی اراده هنگامی آزاد است که علت ایجاد آثار و اعمالی باشد، در حالی که خود معلول امر دیگری نباشد. او از معنای سلبی آزادی، به معنای ایجابی آن منتقل می‌شود و قانون حاکم بر آن، خودتحمیلی یا خودمختارانه باشد؛ یعنی قانون حاکم بر خود را خود وضع نماید. او همچنین ارادة آزاد را با ارادة تحت قانون اخلاقی یکی می‌داند و البته به این معنا نیست که افرادی که غیر اخلاقی عمل می‌کنند، آزاد نیستند. کانت تا آنجا پیش می‌رود که اخلاق دینی را «دیگر آیین» و در نتیجه منافی با خودمختاری انسان می‌داند. این دیدگاه کانت در مقاله حاضر مورد نقد قرار گرفته و اثبات شده است که اخلاق دینی منافاتی با خودمختاری انسان ندارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A critical study on Kant`s view of Human autonomy and freedom

نویسنده [English]

  • Mohamad Mohamadrezaei
چکیده [English]

For Kant, it is impossible for theoretical reason to prove human autonomy and freedom. He, therefore, tries to prove it as an axiom by practical reason or ethics. Kant believes freedom as the quality of human will. He has known free will to be the same as autonomous will; that is, human will would be considered free in such a case that it causes some effects while being itself not caused by the other. He passes from negative meaning of freedom to its positive meaning. Such being considered, the law governing free will would be founded by itself. Again Kant knows free will and ethical rule to be the same; it, however, does not mean that those acting unethical are not free. He takes such an idea upon which religious ethics would be called a rule by others and thereof contrary to one`s freedom. In the paper, this view of Kant has been critically studied and it has proved that there is no disagreement between religious ethics and one`s own freedom.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Kant
  • Autonomy
  • will
  • practical reason
  • Religious ethics
  • will to virtue
  • Free will

مقدمه

ایمانوئل کانت (1804-1724) یکی از بزرگ­ترین فیلسوفان مغرب زمین، دیدگاه خاصی در باب آزادی انسان دارد. این مقاله بر آن است تا ضمن ارائه دیدگاه کانت در این باره، آن را مورد نقد و بررسی قرار دهد.

کانت، عقل محض را به دو حوزة عقل نظری و عقل عملی تقسیم می­کند. او در حوزه عقل نظری معتقد است که اصلاً معرفت، ترکیبی از داده­های حسی و صورت­های ذهنی است و صورت­های ذهنی، هنگامی کاربرد صحیحی دارند که فقط بر اساس داده­های حسی به کار گرفته شوند. در نتیجه امور ماوراء حسی نظیر نفس و خدا را نمی­توان مورد تفکر و استدلال نظری قرار داد. به نظر کانت همه استدلال­هایی که برای اثبات وجود و سایر صفات نفس به کار گرفته شوند، متضمّن مغالطه­اند: اولاً ما مجاز نیستیم که هیچ صورتی از صورت­های ذهن را بر آنها به کار گیریم و ثانیاً حد وسط در این استدلال­ها به یک معنا به کار برده نشده است، در یک مقدمه به معنایی و در مقدمه­ای دیگر به معنایی دیگر به کار رفته است. در نتیجه در حوزه عقل نظری، هیچ حکمی درباره نفس نمی­توان کرد که از آن جمله­اند: اختیار، آزادی، جاودانگی، جوهریّت و بساطت نفس.

اما کانت سعی می­کند در حوزه عقل عملی، آزادی، جاودانگی نفس و خدا را با عنوان اصول موضوعة عقل عملی اثبات نماید. آنها، گزاره­ها و اموری هستند که وجود قانون اخلاقی بر آنها مبتنی است ولی خودشان، اعتبارشان را از وجود قانون اخلاقی اخذ می­کنند. بنابراین کانت، آزادی و خودمختاری انسان را از طریق قانون اخلاقی اثبات می­نماید و حتی آزادی و قانون اخلاقی را لازم و ملزوم می­داند (Kant, 1956, p.127) .

 

آزادی انسان

کانت برای اثبات آزادی انسان، از ارادة آزاد یا مختار مدد می­گیرد و می­گوید: ارادة آزاد معادل ارادة خودمختار است و به تعبیری، آن یک گزاره تحلیلی است که با صرف تحلیل ارادة آزاد، خودمختاری و آزادی انسان اثبات می­شود (Kant, 1972, p.108; Paton, 1953, p.207). کانت می­گوید اگر آزادی را فرض کنیم که صفت چیزی است، آن باید صفت اراده باشد. اراده خود نوعی علیّت است که به موجودات زنده، از آن حیث که عقلانی­اند تعلق دارد (Ibid, p.107) یعنی اراده توانایی تولید آثار و معلول­هایی را چه در جهان خارج که همان اعمال باشند و چه در عالم ذهن که همان احکام هستند، دارد. هنگامی که اراده تصمیم می­گیرد که فعالیتی را انجام دهد حتی اگر نتواند حوادث فیزیکی و جسمانی را تحت تأثیر قرار دهد (فی المثل افراد فلج) باز می­تواند در عالم ذهن، یک سلسله احکامی را ایجاد نماید. هم­چنین از آنجا که اراده، همان تواناییِ موجود عقلانی برای عمل کردن است، باید آگاهانه باشد؛ به تعبیری، اگر موجودات عقلانی را موجوداتی برخوردار از اراده تصور کنیم، مثل آن است که آنان را موجوداتی تصور کرده­ایم که از علیتشان در مورد عمل آگاهی دارند (Ibid, p.109).

 

آزادی اراده

اگر بنا است که اراده را آزاد تصور کنیم، باید در نظر بگیریم که اراده قدرت ایجاد آثار و اعمال را دارد، ولی خود دیگر معلول چیز دیگری واقع نشده است، یا این­که علیت آن به وسیله موجود دیگری ایجاب نشده است. آزادی در مقابل "ضرورت طبیعی" است. ضرورت طبیعی مشخصه همه اعمال علّی در طبیعت مادی است (Ibid, p.107).

در سراسر طبیعت ضرورت حاکم است، یعنی این­که هر حادثه­ای معلول حادثة سابق بر آن است، مانند کارکرد اجزاء یک ماشین که در آن حرکت هر جزء، معلول حادثه­ای قبل از آن است. برای روشنی، به یک مثال دیگر توجه نمایید.

اگر یک توپ بیلیارد متحرک به توپ ساکن برخورد کند، توپ اول سبب حرکت توپ دوم می­شود. توپ اول به صورت خودانگیخته و مختارانه علت حرکت توپ دوم نیست. توپ اول تنها به این دلیل علت حرکت توپ دوم است که به وسیله چوب بیلیارد به حرکت درآمده است. معلول و اثر توپ اول، حرکت توپ دوم است اما خود حرکت توپ اول، معلول امر دیگری، یعنی ضربة چوب بیلیارد است و به تعبیری، عمل علّی توپ اول، ضروری است نه آزاد و خودجوش. در طبیعت، هر عملی ضروری است و در آن هیچ آزادی وجود ندارد و هر حادثه­ای، معلول حادثه پیشین است (Paton, 1953, p.209).

اگر اراده فاعل عقلانی بخواهد به عنوان فاعل آزاد تصور شود، باید به این معنا باشد که علل خارج از او، اعمال علّی او یا به تعبیر دقیق­تر، اراده و خواست­های او را متعین نکند. علل خارجی نه تنها شامل نیروهای مادی، احساسات و داده­های حسی است که از بیرون عرضه می­شوند، بلکه تصوراتی را که از این احساسات حاصل می­شوند، هم­چنین عواطف برخاسته از این تصورات و امیال برخاسته از این عواطف را نیز فرامی­گیرد. نباید فراموش کرد که به نظر کانت، کل سلسله و توالی حوادث در حس درونی به­خصوص توالی احساسات، تصورات، عواطف و امیال، همانند اشیاء مادی تحت حاکمیّت ضرورت طبیعی هستند (Kant, 1956, p.101). ولی به رغم سلطة ضرورت طبیعی، باز می­توانیم آزادی و خودمختاری را به انسان نسبت دهیم؛ زیرا اگر انسان آزاد نباشد، اخلاق بی­معنا می­شود. آزادی که ما به انسان نسبت می­دهیم به این معناست که اراده انسان می­تواند قدرت ایجاد آثاری را داشته باشد، بدون این­که به وسیله چیزی غیر از خودش متعین شود؛ یا به تعبیر دیگر، اراده هنگامی آزاد است که چیزی بیگانه از او، او را ضرورت ندهد، یا تأثیر عوامل خارجی به حدّی نباشد که فاعل، کنترل و سلطه­ای بر فعل نداشته باشد. آن­چه تا کنون دربارة آزادی و خودمختاری بیان کردیم، آزادی به معنای سلبی است، ولی همین معنای آزادی راه را برای مفهوم ایجابی آزادی هموار می­سازد.

 

مفهوم ایجابی آزادی

کانت برای این­که نشان دهد که آزادی معادل خودمختاری اراده است، باید از معنای سلبی به معنای ایجابی آزادی منتقل شود. او تلاش می­کند که این­کار را از طریق مفهوم علّیت انجام دهد. او اراده را به معنای علیت آزاد تعریف کرده است. کانت می­گوید: مفهوم علیت مستلزم مفهوم قانونی است که بر طبق آن معلول به واسطه چیز دیگر، یعنی علت ایجاد شود، یا رابطه علت و معلول به عنوان یک قانون اظهار می­شود. حال بر اساس این تحلیل، ارادة آزاد، چون یک نحوه علیّت است، بر طبق قانونی متعین می­شود. اصولاً ارادة بی قانون، بی­معناست (Kant,1972,p.107). اما قانون خودمختاری، اصولاً با قانون علّی و معلولی اشیاء طبیعی متفاوت است، زیرا اراده­ای که تحت حاکمیت قوانین ضرورت طبیعی است، آزاد نیست، به علت آن­که طبق چنین قوانینی - اعم از مادی و روانی - عمل علّی در یک روند طولانی، معلول را چیزی غیر از خود فاعل قرار می­دهد و هیچ­کس آن را آزادی نمی­داند. بنابراین اگر اراده آزاد نمی­تواند بی­قانون باشد، قوانین آن باید متفاوت از قوانین طبیعت باشد (Paton, 1935, p.212).

در طبیعت، عمل علّی علت فاعلی، خود معلولِ امر دیگری است، یعنی خودجوش و خودانگیخته نیست. این سخن بدین معناست که قانون حاکم بر عمل علّی در طبیعت خودتحمیلی نیست، بلکه از جانب امر دیگری تحمیل یا وضع می­شود. این آن چیزی است که کانت آن را دیگرآیینی می­نامد. از این رو اگر بناست که قوانین آزادی را از قوانین طبیعت متمایز سازیم، می­توانیم بگوییم که خصیصة اساسی قوانین آزادی، خودتحمیلی بودن است. بنابراین عمل علّی خودجوش اراده آزاد، باید بر طبق قانون خودتحمیلی واقع شود و این دقیقاً همان معنای خودمختاری است.

اراده آزاد، باید به گونه­ای تصور شود که تحت اصل خودمختاری عمل کند. یعنی این­که بتواند بر اساس دستورها و ماکزیم­هایی عمل کند که در عین حال می­توانند به عنوان قانون عام، اراده شوند. در این­صورت، می­توان این احکام را احکام خود اراده فرض کرد. هم­چنین می­توان از راه­های دیگری نیز اثبات نمود خودمختاری انسان به معنای آن است که اراده، قوانین خود را خود باید وضع نماید نه به کمک یا توسط دیگران:

 

1. خودمختاری اراده و غایت فی نفسه بودن انسان

با توجه به این­که مطابق نظام فلسفة اخلاق کانت، انسان غایتِ فی نفسة رفتار اخلاقی است و بر اساس آن باید واضع قوانینی باشد که از آنها اطاعت می­کند، - زیرا در اجرای قوانینی که اراده واضع آنها نباشد، از شخص انسان یا فاعل عقلانی به عنوان وسیله­ای صرف استفاده می­کند - بنابراین کانت از غایت فی نفسه بودن انسان یا فاعل عقلانی نیز نتیجه می­گیرد که فاعل عقلانی باید واضع قوانین خود باشد (Kant, 1972, p.93)، زیرا به نظر کانت، یکی از معیارهای اخلاقی بودن دستورهای عقل آن است که بتوان چنین دستوری را در قالب صورت­بندی غایت فی نفسه قرار داد که عبارت است از: «چنان عمل کن که انسانیت را چه در شخص خود و چه در شخص دیگران، همواره و در عین حال، به عنوان غایت به کار بری نه صرفاً به عنوان وسیله» (Ibid, p.91).

بنابراین بر اساس چنین تحلیلی، اگر قانون اراده از جانب دیگری وضع شود، یعنی خودمختار نباشد، با غایت فی نفسه بودن انسان سازگار نیست. مثلاً در حکومت مستبدان، از فرودستان در جایگاه «وسیلة صرف» استفاده می­شود، زیرا قانون را مستبدان برای فرودستان وضع می­کنند. اگر فرودستان قانون عمل خود را خود وضع می­نمودند، دیگر وسیلة صرف نبودند.

 

2. خودمختاری اراده و تکلیف اخلاقی

کانت معتقد است که ارادة نیک، اراده­ای است که از سر تکلیف عمل می­کند. تکلیف اخلاقی، مطلق و نامشروط است. در تکلیف اخلاقی هرگونه علاقه و میلی طرد می­شود، زیرا امر اخلاقی مانند امر شرطی نیست که مشروط و مقید به خواهش یا تمایل نفسانی یا مصلحت باشد. اراده­ای که به دلیل میل، تابع قانون نیست، فقط می­تواند تابع قانونی باشد که خود وضع می­کند و این معنای خودمختاری است. به تعبیر دیگر، برای فهم خودمختاری اراده، باید نظریات کانت  در باب اراده نیک و تکلیف را بررسی نماییم. کانت می­گوید: «تنها چیزی که بدون قید و شرط نیک است، اراده نیک است و اراده­ای نیک است که از سر تکلیف باشد» (Ibid, p.100).

او می­گوید اعمالی که صرفاً مطابق تکلیف­اند و نه از سر تکلیف، ارزش اخلاقی ندارند. فروشنده­ای که برای رونق کسب خود با کودک خردسال نیکو برخورد می­کند، عمل وی ارزش اخلاقی ندارد. در همه مواردی که عمل از سر تکلیف نیست، محرک و انگیزه آنها میل خاصی است. اراده نیک، هنگامی نمودار می­شود که فرد دقیقاً به تکلیف خود عمل کند، نه این­که از سر میل خاصی به انجام آن بپردازد.

حال اگر فرض کنیم که موجودات عقلانی تابع قانونی باشند که به وسیله خودشان وضع نشده و از اراده خود آنان برنخاسته، در آن صورت باید عاملی خارجی موجود را به حرکت وادارد تا بر طبق قانون عمل کند. برای اخلاقی بودن، عامل باید به گونه­ای خاص عمل کند و یا به روش خاصی به بیرون از خود پاسخ دهد. برای مثال، هنگامی که سرباز از فرمانده خود به دلیل ترس از بازداشت­گاه اطاعت می­کند، محرک او مصلحت و دوراندیشی است. اما هرگاه فرمان را به دلیل این­که قانون و تکلیف اخلاقی او است اطاعت کند، عمل او اخلاقی است. در این صورت او باید فرمان را بر خودش تکلیف یا تحمیل کند. بنابراین ضرورت اخلاقی الزام که در "باید" اخلاقی متبلور می­شود، مبتنی بر خود عقل است نه اقتدار دیگری. از این رو اعتبار حکم اخلاقی مبتنی بر چیزی غیر از میل است. پس انگیزة عمل در یکی، احترام به اقتدار فرمانده است و در دیگری احترام به قانون. خودمختاری اراده نیز چیزی غیر از این نیست، یعنی چنان عمل کن که اراده بتواند خود را واضع قانون عام بداند. بنابراین بر اساس دیدگاه کانت، اراده آزاد هنگامی آزاد است که خودمختار باشد، یعنی قانونِ حاکم بر خود را خود وضع کند، به تعبیر دیگر، قانون، خودتحمیلی باشد نه این­که دیگری آن را وضع کند (Liddell, 1970, p.163).

 

اراده نیک و خودمختاری

از این عقیده کانت که ارادة آزاد و ارادة تحت قانون اخلاقی یا امر مطلق یک چیز است، یا این­که اراده نیک تنها ارادة آزاد است، این مشکل پدید می­آید که تصور می­شود که مردمی که غیراخلاقی عمل می­کنند، آزاد و خودمختار نیستند؛ زیرا قبلاً مطرح شد که اگر اراده بخواهد آزاد باشد، قانون آن باید خودتحمیلی و خودمختارانه باشد. قانون خودمختارانه همان ذات و اساس امر اخلاقی است. بنابراین، اراده تحت قانون خودمختار، همان اراده تحت قانون اخلاقی و امر مطلق است و اراده­ای که تحت سلطه قانونی اخلاقی باشد، اراده نیک است (Kant, 1972, p.118). این مطالب این اِشکال را پدید آورده که آیا به نظر کانت، تنها اراده نیک، آزاد است و اراده بد یا اراده­ای که تحت سلطه قانون اخلاقی نباشد، آزاد نیست و مردمی که دارای چنین اراده­ای هستند نمی­توانند مسئول اعمالشان باشند؟

ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که به نظر کانت، جواب مثبت باشد، اما چنین تصوری اشتباه است، زیرا کانت با صراحت بین ارادة تحت قوانین اخلاقی و اراده­ای که همواره قوانین اخلاقی را تبعیت می­کند، تمایز قایل شده است. تحت قوانین اخلاقی بودن، اذعان به امر مطلق است نه بالضّروره اطاعت از آن؛ یعنی ممکن است ما قانونِ اخلاقی را بدانیم، ولی تمایلات، مانع عمل به آنها شوند.

بدون شک، کانت از ما می­خواهد که آزادی را در شناخت صرف امر مطلق فرض کنیم: "من باید" مستلزم "من می­توانم" است. در واقع مثال­هایی را که کانت برای توضیح نظریه­اش در باب آزادی به کار می­برد، تقریباً مثال­هایی از عمل اخلاقی بد، نظیر دزدی و دروغ­گویی است (Kant, 1952, p.168).

انسان بد می­توانست به صورت دیگری عمل کند. هیچ معنایی برای این گفته که « او باید به صورت دیگری عمل کند» و هیچ توجیهی برای « سرزنش از کار خطایی که انجام داده است»، وجود ندارد مگر این­که او آزاد باشد. بنابراین کانت عقیده ندارد که ما تنها مسئول اعمال خوبمان هستیم نه اعمال بد، بلکه عقیده او این است که در قبال هر دو نوع اعمال مسئولیم (Kant, 1972, p.118; Paton, 1953, p.213).

به تعبیر دیگر، کانت بر این باور است که همه موجودات عاقل از آن حیث که امر مطلق را الزامی بر اعمالشان اذعان می­کنند، آزادند. کسانی که این الزام را نقض می­کنند از آن حیث که عقلانی هستند، اذعان دارند که خطا کرده­اند، زیرا قبول دارند که امر مطلق الزام مناسب را بر اراده­شان وارد می­کند. موجودی که امر مطلق را نقض می­کند و اذعان نمی­کند که خطا کرده است، نباید امر مطلق را به عنوان الزام بر اراده­اش بپذیرد. چنین موجودی نمی­تواند خود را عقلانی بینگارد. بنابراین موجود از آن حیث که عقلانی است، اذعان می­کند که امر مطلق، الزام کنندة اراده­اش می­باشد.

 

خودمختاری اراده و دیگرآیینی

«دیگرآیینی» در مقابل خودمختاری است و به معنای قانون دیگری یا قانونی است که از بیرون و یا به وسیله غیر، وضع می­شود و یا به تعبیری، دیگرآیینی بر هر اصلی اطلاق می­شود که مبتنی بر خودمختاری اراده نیست. هرگاه اراده، خود، قانون خود را وضع نکند، اراده، اعمالش را بر اساس اصل دیگرآیینی متعین می­نماید. همان­گونه که قبلاً مطرح شد، به نظر کانت ارادة خودمختار، هم­سان با اراده­ای است که از سر تکلیف عمل می­کند. اراده­ای که از سر تکلیف عمل نکند، باید از سر تمایل یا نفع شخصی عمل کند. کانت تمام مکاتب و نظریات اخلاقی را که تلاش می­کنند اخلاق را بر اصولی غیر از اصول خودمختارانه مبتنی کنند، دیگرآیینی می­نامد. اخلاق دیگرآیینی یا مبتنی بر عقل است یا بر تجربه، که در مجموع در چهار گروه طبقه­بندی می­شوند:

اصول مبتنی بر تجربه، یا الف) مبتنی بر اصل لذت­اند، یا ب) مبتنی بر احساس اخلاقی­اند؛ اصول مبتنی بر عقل هم یا ج) مبتنی بر اصول آرمان­گرایانه­اند یا وجودی که مأخوذ از مفهوم انتزاعی کمال انسانی­ است؛ یا د) مبتنی بر ارادة خدا به عنوان علت تعیّن بخش اراده ما.

کانت با اخلاق مبتنی بر لذت­گرایی یا احساس اخلاقی مخالف است؛ چون معتقد است این اخلاق­ها مبتنی بر تجربه­اند، و تجربه نمی­تواند ضرورت و کلیت نامشروط مورد نیاز قانون اخلاقی را فراهم آورد. هم­چنین لذت و احساس اخلاقی در یک شخص می­تواند کاملاً متفاوت با دیگری باشد؛ در نتیجه نمی­تواند کلیت پیدا کند.

کانت با اخلاق مبتنی بر مفهوم انتزاعیِ کمال انسانی نیز مخالفت می­کند؛ زیرا مفهوم وجودی کمال، مفهومی تهی و نامشخص است. هم­چنین کانت با اخلاق دینی بدین دلیل مخالفت می­کند ­که اخلاق دینی، خودمختاری انسان را از بین می­برد (Kant, 1972, p.103).

کانت به صراحت اعلام می­دارد که اخلاق از آن حیث که مبتنی بر مفهوم انسان به عنوان فاعل مختاری است (و فقط از آن جهت که مختار است به واسطه عقل خودش، خود را به قوانین مطلق ملزم و تکلیف می­کند)، نه نیازمند تصور موجود دیگری بالای سر انسان است تا تکلیف خود را بفهمد یا بشناسد و نه محتاج انگیزه­ای غیر از خود قانون تا به وظیفه خود عمل کند.... بنابراین اخلاق به خاطر خودش به دین نیاز ندارد، و به برکت عقل عملی محض، خودکفا و بی­نیاز است (Kant, 1960, p.3).

با توجه به این­که کانت اخلاق را بر اصلِ «استقلال و خودمختاری اراده» بنا کرده است، بدیهی است که هر سلطه­ای غیر از اراده، از جمله عواطف، ترس، امید و اقتدار امور طبیعی و ماورای طبیعی را برای اراده نفی کند و این دلیل اساسی است که چرا کانت اخلاق را بر دین مبتنی نکرده است.

بنابراین به نظر کانت، خودمختاری اراده نمی­تواند مبتنی بر چیزی غیر از خود عقل باشد و اگر ما اخلاق را سرسپردگی و وفاداری به اراده خدا بدانیم، در معرض دیگرآیینی اراده قرار گرفته­ایم، یعنی اگر ما خدا را به عنوان پاداش دهنده و عقوبت کننده در پس قانون اخلاقی قرار دهیم، از قاعده احتیاط تبعیت کرده­ایم و انگیزه­ها برای اطاعت از قانون اخلاقی ترس از عقوبت و امید به پاداش خواهد بود و این کار ارزش اخلاقی ما را از بین می­برد.

ادیان تاریخی مدعی­اند که متون مقدس، منبع نهایی حقیقت دینی است و انسان باید در برابر آن خاضع باشد، اما به نظر کانت، تنها غرض از تلاوت متون مقدس، اصلاح انسان است، بنابراین کتاب مقدس باید مطابق قانون اخلاقی تفسیر شود نه برعکس.

ما محتویات کتاب مقدس را تنها هنگامی «وحی معتبر» لحاظ می­کنیم که تعلیم اخلاقی آن بتواند هماهنگ با قواعدی باشد که قبلاً صحت آنها را بر اساس دلایل کاملاً عقلانی شناخته­ایم. این بدین معناست که ما اغلب باید کتاب مقدس را تفسیر رمزی کنیم نه تفسیر لغوی و منطوقی (Ibid, p.81-95).

 

نقد و بررسی

نقد و بررسی دیدگاه کانت در باب خودمختاری انسان را در ذیل چند بند مطرح می­کنیم:

  1. در این­که لازمة اخلاقی بودن انسان اختیار است، شک و شبهه­ای وجود ندارد. اختیار نیز از آن مقولاتی است که ما به طور بدیهی در وجود خود احساس می­کنیم و نیازی به دلیل و استدلال ندارد.

کانت خودمختاری اراده انسان را معیار اخلاقی بودن می­داند. اگر منظور او این است که لازمة اخلاقی بودن، اختیار و آزادی و خودمختاری انسان است، اشکال ندارد، اما خودمختاری انسان، مستلزم آن نیست که باید حتماً به تکلیف اخلاقی عمل کند. اگر همان­گونه که کانت می­گوید افرادی که اخلاق دیگرآیین را برمی­گزینند، آنها هم آزاد و خودمختار هستند، در آن صورت خودمختاری هم­سان با اخلاقی بودن نیست. به تعبیری، خودمختاری محتوای اخلاق را ارائه نمی­دهد. انسان خودمختار و آزاد توانایی انتخاب هر دو راه اخلاقی و غیراخلاقی را دارد. اگر راه خوب و پیروی از تکالیف را برگزید، اخلاقی می­شود، ولی اگر راه بد و یا راهی را که از سر تکالیف اخلاقی نباشد انتخاب کرد، هرچند آزاد و مختار است غیراخلاقی عمل کرده است. بنابراین این­که کانت خودمختاری را هم­سان با اخلاقی بودن می­داند، صحیح نیست.

  1. اشکال دیگر کانت آن است که تصور کرده اخلاق دینی یا اخلاق الهی، با خودمختاری و در نتیجه اخلاقی بودن انسان منافات دارد. او خدا را موجودی بیگانه از آدمی تصور کرده که با قدرت مطلقه خود، انسان­ها را با امید دادن به ثواب و ترساندن از عقاب اخروی مجبور می­کند که از اوامر گزافی وی تبعیت کنند. بنابراین در صورت اطاعت از فرامین او، ارزش اخلاقی اعمال از بین می­رود. در پاسخ این اشکال، می­توان گفت که اوامر خدا گزافی نیست و اطاعت از اوامر خدا، ارزش اخلاقی اعمال را از بین نمی­برد و نه تنها ثواب و عقاب اخروی به نیت اخلاقی روح می­بخشد، بلکه با خودمختاری اخلاقی نیز مغایر نیست.

کانت عقیده دارد که خدا برترین خیر است و برترین خیر، خیری است که سعادت و فضیلت را به طور اکمل داراست. هم­چنین خدا، موجود عقلانی نامتناهی است که علم و قدرت نامتناهی دارد. اگر اوامر عقلی ما که موجودات عقلانی متناهی هستیم واجب الاتباع است، در مورد خدا نیز که موجود عقلانی نامتناهی است و در او علم و قدرت نامتناهی و فضیلت تام وجود دارد، صحیح نیست که بگوییم اوامر او گزافی است، بلکه اوامر او از عقل نامتناهی برخاسته و در نتیجه واجب الاتباع است. چون عقل ما حکم می­کند که تبعیت از اوامر خدای نامتناهی، خوب است. در نتیجه تبعیت از اخلاق دینی، چون از عقل ما برخاسته، منافاتی با خودمختاری ما ندارد. هم­چنین کانت، اخلاق دینی را اخلاقی می­داند که انگیزه عمل به فرامین خدا، امید به بهشت و ترس از جهنم است و امید و ترس ارزش اخلاقی اعمال را از بین می­برند، به تعبیری دیگر، اخلاقی که انگیزه اعمال او امید به پاداش و ترس از عقاب باشد، جزء اخلاق دگرآیینی قرار می­گیرد که کانت آنها را اخلاقی نمی­داند.

در پاسخ این اشکال می­توان گفت که اولاً انگیزه بسیاری از کسانی که اوامر خدا را اطاعت می­کنند، امید و ترس نیست، بلکه به این جهت است که چون اوامر خدا، اوامر موجود عاقل نامتناهی است که علم و قدرت نامتناهی دارد و فضیلت در او تام است. بنابراین اوامر چنین موجودی گزافی نیست، باید اطاعت شود. نیز امید و ترس هنگامی منافات با اخلاق دارد که از عقل ما برنخاسته باشد. اگر عقل ما ثواب و عقاب اخروی را برای تقویت انگیزه اخلاقی، همانند اعتقاد به وجود خدا مفید بداند، چون این حکم از عقل خود ما برخاسته، منافاتی با خودمختاری ندارد.

 

نتیجه

از مطالبی که مطرح شد می­توان چنین نتیجه گرفت:

  1. اثبات آزادی و خودمختاری انسان در حوزه عقل نظری ممکن نیست، بلکه باید در حوزه عقل عملی آن را اثبات نمود.
  2. آزادی و خودمختاری انسان را می­توان به عنوان اصل موضوع عقل عملی و یا قانون اخلاقی فرض نمود.
  3. آزادی صفت اراده است، به این معنا که اراده خود یک نوع علیت است، البته علیّتی که با علیت طبیعی کاملاً متفاوت است، یعنی این­که اراده قدرت ایجاد آثار و اعمالی را دارد، ولی خود دیگر معلول چیز دیگری واقع نمی­شود و هیچ عاملی خواست­های او را متعیّن نمی­کند. این عامل اعم از عامل خارجی یا داخلی است. بنابراین اراده هنگامی آزاد است که چیزی بیگانه از او، او را ضرورت ندهد یا تأثیر عوامل خارجی به گونه­ای نباشد که فاعل، کنترل و سلطه­ای بر فعل نداشته باشد.
  4. هر علتی اصولاً تحت قانونی است و از آن­جا که اراده را می­توان به عنوان یک علیت درنظر گرفت، باید قانونی بر آن حاکم باشد. و چون علیّت اراده، متفاوت از علیت طبیعی است، قانون آن علیت نیز باید متفاوت از قانون علیت طبیعی باشد. قانون حاکم بر علیت طبیعی، خودمختارانه نیست و به تعبیری دگرآیینی است. اما قانون حاکم بر اراده آزاد، باید خودتحمیلی یا خودمختارانه باشد، یعنی اراده هنگامی آزاد تصور می­شود که قانون حاکم بر خود را خود وضع نماید.
  5. غایت فی نفسه بودن انسان، مستلزم آن است که انسان خود واضع قوانین خود باشد.
  6. اراده­ای که از سر تکلیف عمل می­کند، باید خودمختار باشد، زیرا اعمالی که از سر تکلیف نیست، محرک آنها میل خاصی است و یا عامل خارج از اراده آن را به حرکت وامی­دارد.
  7. این­که کانت اراده آزاد را هم­سان با اراده تحت قانون اخلاقی می­داند، به این معنا نیست که اراده نیک تنها آزاد است و مردمی که غیر اخلاقی عمل می­کنند، آزاد نیستند. کانت عقیده دارد که همه موجودات عاقل از آن حیث که امر مطلق را الزامی بر اعمالشان اذعان می­کنند آزادند، هرچند که مخالف این الزام عمل می­کنند، زیرا آنها اذعان به خطای خود می­کنند، اما کسانی که امر مطلق را نقض می­کنند و اذعان بر خطای خود نمی­کنند، چنین افرادی نمی­توانند خود را عقلانی بینگارند.
  8. کانت به خطا اخلاق دینی را اخلاق دگرآیینی می­داند که با خودمختاری انسان سازگاری ندارد، زیرا کسانی که از اخلاق دینی تبعیت می­نمایند از سر اختیار و آزادی خود چنین گزینشی کرده­اند، چون به نظر آنها و هم­چنین کانت، به حکم عقل، تبعیّت از خدایی که عقل و نیز علم و قدرت نامتناهی دارد، پسندیده است. اگر کانت قبول دارد که تبعیت از احکام عقل متناهی انسان، معقول و پسندیده است، به طریق اولویت، تبعیت از احکام عقل نامتناهی، پسندیده­تر است. اگر تبعیت از عقل متناهی انسان، از سر اختیار و آزادی است، چرا تبعیت از احکام عقل نامتناهی، از سر اختیار و آزادی نباشد؟!

 

 

-                      Kant, Immanuel, Critique of Practical Reason, tr: Beck, L.w. Newyork, the Library of Liberal Arts, 1956.

-                      ــــــــــــــــــــــــــــــــ , Groundwork of Metaphysic of morals, tr: Paton, H.J, PP, 55-123, in: The moral law, London, Hutchinson University Library, 1972.

-                      ــــــــــــــــــــــــــــــــ , Religion within the limits of Reason Alone, tr: with on Introduction and Notes by Greene, T.M, Hudson, H.H. Newyork, Harper torch books/ the cloister library, 1960.

-                      ــــــــــــــــــــــــــــــــ , The Critique of Pure Reason, tr: Abbort, T.K, PP, 1-250, in: Great Book of the western word. Eds, Hatchins, R.M, Chicago, … Encyclopedia Britannica INC, V42, 1952.

-                      Liddel, B.E.A, Kant on the Foundation of Morality, (A Modern Version of the Grandlegung), Bloomington and London, Indian University Press, 1970.

-                      Paton, H.J, the Categorical Imperative, London, Hutchinson,s University Library, 1953.