سید جمال الدین اسدآبادی و روش شناسی بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکترای علوم سیاسی

چکیده

جدال 150 ساله مفاهیم مدرن سیاسی با مفاهیم سنتی، هنوز پایان نیافته است لذا انسان ایرانی معاصر، در هاج و واج روی‌آوری به این(مفاهیم مدرن) یا آن(مفاهیم سنتی) قرار دارد و از این رو، در حل دوگانگی حاکم بر حیات سیاسی- اجتماعی خود درعرصه مفاهیم، ناتوان مانده است. (مسأله) چه باید کرد؟ در نیل به راه حلی در این زمینه، نحوه مواجهه عالمان دینی(سئوال اصلی) و در گام نخست، چگونگی روش بومی سازی عالمانی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی را مورد بررسی قرار می‌دهد. (سئوال فرعی) البته به نظر می‌رسد روش بومی سازی سیدجمال، با استدلال حفظ اصالت، متمرکز بر تحمیل معانی سنتی بر مفاهیم مدرن سیاسی است.(فرضیه)
برای پاسخ گویی به بخشی از سئوال اصلی و به منظورجواب دهی به سئوال فرعی و جهت سنجش فرضیه مذکور، ابتدا رهیافت سنتی عرضه می‌شود. البته این رهیافت از رهیافت‌های رایج در روش شناسی علوم سیاسی نیست اما گمان ما بر این است که تنها رهیافتی است که بیشترین هم پوشانی را با روش بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی در نزد سیدجمال دارد. گام بعدی، استخراج مفاهیم مدرن سیاسی در گفته‌ها و نوشته‌های سیدجمال و کشف مواجهه وی با این مفاهیم است. آزمایش درستی و نادرستی فرضیه، بخش پایانی مقاله را در برمی‌گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Seyed Jamal al-Din Asad Abadi and his methodology of the localization of modern political concepts

نویسنده [English]

  • morteza Shiroodi
چکیده [English]

Not after 150 years, has the conflict between political modern concepts and traditional ones got over, therefore, for the contemporary Iranian people,  once encountering with such concepts, nothing but confusion is resulted and they are impotent in solving the governing dichotomy  on their socio-political  life. What should be done? To achieve a solution in this context, the way how religious scholars exposure to this problem (the main question), mainly Seyed Jamal Asadabadi, with his localization methods, (Subsidiary Question) will be considered.  It, of course, seems his method, based on maintaining authenticity, imposes the traditional meanings on modern political concepts. (Hypothesis)
So that the main question partially and, the subsidiary one totally to be answered and the hypothesis to be accessed, the traditional approach is going to be offered. Although this approach is not of the common approach in the methodology of political sciences, it, in our opinion, is the only approach that possesses most overlap with the localization method of modern political concepts in Seyed Jamal`s view. Extracting the modern political concepts in the sayings and writings of Sayed Jamal and discovering his way of encountering with these concepts is the next step taken in this paper and, at last, Correctness and incorrectness of the hypothesis will be tested.

کلیدواژه‌ها [English]

  • modern concepts
  • political concepts
  • Seyed Jamal

انطباق سنجی دیدگاه سنتی و روش بومی سازی سیدجمال اسدآبادی

دیدگاه سنتی بر بنیادی غیرتجربی استوار است و در آن، دین، مذهب و اخلاق( سنت) نقش کلیدی دارد به این معنا که در این دیدگاه، سنت عنصر بنیادین در حیات سیاسی- اجتماعی است و دانش­ها و گرایش­ها، زمانی از اصالت برخوردارند که ریشه در فرهنگ شرقی داشته و دارای وجه درونی باشد. این رهیافت، بر پویایی و زایندگی سنت و همه مقوله­های مرتبط به آن اصرار می­ورزد و در مواجهه با هر پرسشی، پاسخ درونی می­دهد چون بر این باور است که سنت، توانایی پاسخ به هر پرسشی را دارد و از این جهت، خود را بی­نیاز از غیر می­داند. در این دیدگاه، تنها گذشته­ها و آرمان­ها و نیز فرهنگ خودی، عقل­مداری دینی و ذهن­گرایی، امت خواهی و ... از اعتبار بهره­مندند.

سید جمال در کاربست مفاهیم مدرن سیاسی از کلمات جدید و غربی، بسیار بهره گرفته است که بانک، ترور، قزاق، ارتش، حقوق بشر و نیز استعمار، حکومت مطلقه (خسروشاهی، 1379، 153 و 142 و 133 و 85 و82 و73 و 65) ، سرتیپ (همان، 187)، رفورم (همان، 88)، دموکراسی، ناسیونالیسم، آزادی، اکثریت، اقلیت، قانون، نظام سیاسی، کشور (اسدآبادی، ج1، 249 و 242 و 89 و 79 و 67 و55 و46 و 41)، ماتریالیسم، ناتورالیسم، منافع ملی، ملت، روزنامه، مشروطه، مدنیت، حزب سیاسی، قدرت ملی و ... تنها بخشی از آن به شمار می­رود، اما سئوال اصلی آن است که سید چگونه با این واژه­ها مواجه شده و چگونه آن­ها را به کار گرفته است؟ نحوه مواجهه و چگونگی کاربست آن واژه­ها توسط سید، مبین آن است که سیدجمال در این مواجهه و کاربست، سنت را بر مدرنیته اولویت بخشیده و با حفظ اصالت سنت، مدرنیته را چونان سنت، اصیل ندانسته است. در تأکید و تأیید بیشتر بر این یافته، نخست میزان انطباق دیدگاه سنتی با تحمیل معنای سنت بر مفاهیم مدرن سیاسی از سوی سیدجمال مورد بررسی قرار می­گیرد و سپس، نشانه­های افزون­تری از درجه هم­پوشانی روش بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی سیدجمال با مدرنیته و سنت ارائه می شود:

تاریخ

از مؤلفه­های سازنده دیدگاه سنتی، تاریخ­گرایی است. تاریخ­گرایی به معنای نگریستن به حوادث و تحولات از دریچه گذشته است و بر این نکته تأکید می­کند که همه صور معرفت، تمام دانش بشر و کل حیات انسان، حاصل فرایندهای دگرگونی و تحول پیش از خود است و لذا درک وقایع، رفع ابهامات و حل بحران­های تاریخی، تنها از طریق تاریخ و در بستر آن امکان­پذیر است. تلاش برای یافتن قوانین حاکم بر حیات انسان از ایده­های تاریخ­گرایان است، در عین حالی که می­دانند به دلیل سیالیت انسان، دستیابی به قوانین حاکم بر عالم و آدم، دشوار است. تاریخ­گرایی بر پایه داده­های تاریخی شکل می­گیرد و تداوم می­یابد اما همه داده­های تاریخی را نمی­پذیرد بلکه از روش نقد تاریخی پیروی می­کند. تاریخ­گرایی، ضد پوزیتویسم، مخالف ماتریالیسم و همراه با ایده آلیسم است و از این رو تاریخ­گرایی در مقابل ناتورالیسم قرار دارد (حقیقت، 1385، 285-273).

کاربرد تاریخ در تحلیل حوادث از سوی سید از اهمیت بنیادی برخوردار است. شاید از این­رو که اولین مقاله در عروه الوثقی را با سخن از ملل شرقی نیرومندی که در رفتار خود با ملل ناتوان، دچار گمراهی شدند و در تجاوز و زورگویی به ملل ضعیف، به مرحله­ای رسیدند که جوامع بشری، یارای تحمل آن را ندارد، آغاز می­کند. به باور تاریخی سید، آن­ها به علت توجه گمان­ها و ترواش­های بیمارگونه به این اقدام دست زده اند (اسدآبادی، عروه الوثقی، 56-55). کاربردهای تاریخ از سوی سیدجمال به این جا ختم نمی­شود بلکه:                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       1 - در ارائه تعریف از نیچریه، به یونان باستان می­رود و سپس به گسترش آن در دوره رنسانس و به ویژه در قرن هفده و هجده اشاره می­کند.

2- اشاره سید به سنت به همان معنایی نیست که در غرب مدرن پدید آمد، بلکه سنت را شامل همه چیزهایی می­داند که قادر است به ترقی و شکوفایی، منجر گردد.

3- مراد سید از حکومت، نوعی سیستم دینی و اسلامی است که ریشه اصلی آن، درحکومت الهی پیامبر(ص) قرار دارد، از این رو است که تأکید می­کند، دستور صریح اسلام آن است که مسلمانان باید در برابر هر صاحب قدرتی که می­خواهد نسبت به مسلمانان برتری یابد در مقام منازعه و جدال برآیند و این بدون حکومت میسر نیست. بنابراین در اندیشه سید، تاریخ یک بنیاد اساسی است که تنها با آن می­توان به تمدن دست یافت. فهم شعار اصلی او در بازگشت به سلف صالح، در فهم نقش تاریخ­گرایی در روش بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی سیدجمال وابسته است.

آرمان

ایده یا آرمان و یا آرمان­گرایی و ایده آلیسم که اغلب معانی متفاوت ولی نزدیک به هم دارد، با این وصف، در حوزه­های مختلفی به کار رفته است و در همه این حوزه ها، جزیی از دیدگاه سنتی به شمار می رود زیرا ایده آلیسم به معنای اصالت معنی، تصورگرایی، ذهن باوری، ایده باوری و آرمان­گرایی و یا نوعی جهت یابی و سوگیری و نیز، شکلی از سلوک و منش فکری خواهد بود (بیات، 1381، 62-55). هم چنین به مفهوم اندیشه­ای خواهد بود که بشر را ذاتاً خوب و خیرخواه فرض می­کند و یا عقیده­ای است که باور دارد از طریق انتخاب رهبران صلح دوست و ... می­توان مانع از وقوع معضلات بزرگی چون جنگ گردید، همچنین مرامی است که پایبندی به بنیادهای اخلاقی، تأکید بر حقوق بین الملل و ... را ترویج می­کند (بهزادی، 1368، 171-169). دیدگاه سنتی، در قید و بند آرمان و ایده­های خرد و کلان است. این دیدگاه حتی زمانی که به آینده می­اندیشد، آن را در پرتو گذشته باشکوه ترسیم می­کند و اگر به امروز و فردا رنگ مدرن می­زند، بنیاد و اساس آن را بر پایه­ها و ستون­های دیروزی می­نهد.

روش سید در بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی، مملو از ایده­ها و آرمان­های مختلف است، آرمان­ها و ایده­هایی که ریشه در گذشته دارد و تا آینده، کشیده شده­اند، به این جهت است که در آرزوهای سید، نیچریه به معنای گرایش به مادیت و طبیعت، جایی ندارد. او نمی­خواست که تمدنی که شرقی­ها به آن دست می­یابند تنها رنگ و بوی مدرن داشته باشد. حزب را می­پذیرد اما دوست نمی­داشت احزاب، مصلحت عمومی را نادیده بگیرند. حکومت را ضروری می­دید ولی می­خواست، حکومتی از نوع خلافت شکل بگیرد و البته در چنین حکومتی برخلاف آنچه در عثمانی وجود داشت، مشروطه زنده باشد. به عضویت فرماسونری در آمد به امید این که آن را در خدمت به آزادی و برابری ای در آورد که ادیان الهی عرضه کرده­اند. سیاست خوب را تنها در میدان دین، تفسیر می­کرد. به امید روزی بود که علم در کنار مفهوم تجربی، معنای الهی بیابد. روزنامه را پدیده جدیدی ارزیابی می­نمود اما بر ترویج خوبی­ها از سوی آن، اصرار می­ورزید. مدنیت را فقط در جوار معنویت تبلیغ می­کرد و هنگامی که از قدرت حرف می­زد، میل به قدرت پاک را تمنا می­کرد. ملت از نظر او باید معنا و مفهوم امت را می­داد و نیز، می­کوشید تا بباوراند که فضلیت مندی لازمه سیاست و حکومت است.

سیستم

دیدگاه سنتی، وجه سیستمی دارد، به این معنا که هم خود یک سیستم است و هم نگاه سیستمی به پیرامون خویش دارد. هر سیستم و یا هر نگاه سیستمی، از چند مؤلفه ورودی، پردازش، کنترل، خروجی و بازخوران برخوردار است. به عبارت دیگر سیستم یا نظام، مجموعه­ای است مرکب از یک سری اجزای تشکیل دهنده و روابط و آثار متقابل آن. هر رویکرد سیستمی، به دریافت داده­ها می­پردازد، داده­ها را کنترل و پردازش می­کند، بهترین راه حصول به نتیجه را عرضه می­دارد و سرانجام بازخورد آن را به سیستم برمی­گرداند. هدف در نگرش نظام­مند، رساندن داده­های درست در زمان مناسب، افزایش میزان پردازش داده ها، ارتقای بهره­دهی و کاهش هزینه­ها، بالا بردن دقت در تصمیم­گیری­ها است. دیدگاه سنتی، از وجه کل­گرایی، پیوستگی، نظم سلسه مراتبی و خودسامان­دهی از درون نیز برخوردار است. به علاوه، تعادل­گرایی، هدف­مندی، تفکیک­پذیری و تمرکزگرایی از مختصات آن است (حقیقت، 1385، 211-204).

اگرچه سید پراکنده، به تناسب نیاز و دوپهلو سخن گفته است اما به نظر می­رسد سخن­ها و نوشته­هایش از یک نظم منطقی پیروی می­کند. ورودی­ها و یا داده­های دستگاه بومی سازی سید، از یک سو نیازهای روز مسلمانان چون نیاز به مدنیت است و لذا در پاسخ به رنان گفته است: مسلمانان هم­اینک نیازمند تمدن­اند و البته در اسلام برای رسیدن به تمدن، مانعی وجود ندارد و از سوی دیگر، خواسته­ها و گفته­های دین اسلام است. بنابراین، پردازش این داده­ها را با توجه به نیازهای مسلمانی و آموزه­های دینی، صورت داده است لذا تنها اسلام، محور آن به شمار می­رود، در نتیجه دور از انتظار نیست که سید در صورتی از انتشار جریده­ای حمایت می­کند که صاحب جریده بنده حق بوده باشد نه عبد دینار. در این صورت خروجی چنین دستگاه معنایی تبدیل حق به باطل و باطل به حق نخواهد بود (همان، 111). برآیند این خروجی، جریده یا جرایدی است که انسان را از صراط مستقیم سعادت و راه راست نیک بختی، خارج نمی­کند. بدیهی است بازخورد این سیستم، نیک است. نیکی مجددا وارد سیستم می شود و به تقویت آن منجر می­شود و اگر بازخورد سیاهی پدید آید، آن دیگر از اسلام نیست بلکه از مسلمانی است. برای این که همه بازخوردها نیک باشد، چاره­ای برای اصلاح مسلمانی نیست. سید در مقاله آخرین عروه الوثقی به نام چرا اسلام ضعیف شد؟، درصدد است تا علت عقب ماندگی­های مسلمانان را از بد مسلمانی مسلمانان قلمداد نماید نه از اسلام اما با کمال شگفتی عنوانی که برای مقاله انتخاب می­کند، تقصیر اسلام را به ذهن متبادر می سازد.   

محافظه­کاری

رهیافت سنتی، رهیافتی از نوع و ماهیت محافظه­کارانه است. هواداری از تاریخ، آرما ن­خواهی، تغییرات انقلابی، طرف دار سنت، حافظ مالکیت خانواده، حامی دین و مذهب، پشتیبان دولت، گرایش فطری بشر به سنت ... از باورهای آن است، به علاوه،" امر معلوم بر مجهول، امر آزموده بر نیازموده، واقعیت بر اسطوره و عمل بر نظر را ترجیح می دهند."هم چنین محافظه­کاران با سکولاریسم، روشنفکری، فردگرایی، عقل­گرایی، تحولات سریع، فروپاشی نهادهای قدیمی و ... از آن­رو مخالفند که به باورهای دینی لطمه می­زنند و آن را تخریب می­کنند. روح محافظه­کاری، پیوندی تنگاتنگ با دین دارد، زیرا دین را نشان دهنده نیروی عظیم الهی در هستی می­داند و بر آن است که انسان بدون دین، هیچ است و ناتوان (بشیریه، 1379، 188-173). هم چنین با برابری مخالف است به آن دلیل که نابرابری ریشه در سرشت انسان دارد. تلاش برای نابودی نابرابری، از یک سو مخالفت با الهیات است و از سوی دیگر، پیامدی جز دیکتاتوری ندارد (گیدنز، 1382، 78-41).

در بومی­سازی سیدجمال رگه­های پر رنگی از محافظه­کاری دیده می­شود، از جمله روش سید در مواجهه با واژه نیچریه، روش طرد است، چون مادی­گرایی تمام قامت در مقابل ایمان دینی قرار داد لذا تلاشی برای بومی سازی آن انجام نمی­دهد. همین روش را در باره سه واژه سوسیالیست،کمونیست و نیهیلیست به تعبیر سید، اجتماعیین، اشتراکیین و عدمیین، به کار گرفته است. به باور سید، اگرچه  این سه واژه متمایز از هم سخن می­گویند لیکن غایت و نهایت مقصود آن­ها، اهمیت بخشی به عوامل طبیعی و مادی و گاه برتری آن­ها بر عوامل معنوی و مابعدالطبیعه است (عنایت، تجدید فکر دینی،  moslehesharg.com). زمانی که سید به کاربست شکل و محتوای راه آهن، مدارس، عدلیه(عدالت خانه)، مجلس شورا، مریض خانه، دارالایتام، ارتش، آزادی مطبوعات و... موافقت می­کند، شرطش آن است که:

 1- "برای دولت و هم و برای وطن مفید" باشد. (راه آهن)(همان).

2- چون نوری باشد "که قلوب را منور می سازد." (علم) (همان).

3- تمام احکام آن با عدالت دین و احتیاجات عصر موافق باشد (عدلیه و مجلس شورا) (اسدآبادی، عروه الوثقی، 67).

4- به پرستاری بیماران بپردازد و به تخفیف آلام مردم بینجامد (مریض خانه).

5- در دفاع از مملکت به اقتضای زمان و موافق علم باشد (ارتش).

سیدجمال، عالم دینی را بر عالم سیاسی ترجیح می­دهد و در مقایسه ناصرالدین شاه با مجتهد اول، میرزای شیرازی را کسی می­داند که " او بالاتر از یک نفری است که پیوس نهم به پادشاه ایطالیا نمود"(همان، 42). سید در باب حکومت مطلوب، نگاهی محافظه­کارانه دارد به آن علت که مراد او از حکومت آلترناتیو ناصری، به مشروعه نزدیک­تر بود تا مشروطه (آجودانی، 1387، 249و523 و521 و353 و343 و338 و332 و329 و281). در واقع، او در صدد بود یک سلطنت اسلامی به وجود آورد، چون قصد سیدجمال، ترقی و عظمت مسلمین در پرتو حفظ بیضه اسلام بود (همان،ص207).

پیوستگی

عالی­ترین پیوستگی در روش سید در بومی سازی مفاهیم، پیوستگی علم و دین است. علم به مفهوم آگاهی قطعی، مطلق آگاهی، تصور ذهنی و دانش تجربی است. علم در این معنا، دارای ویژگی‏های ظنی مانند علوم فلسفی، دارای متد تجربی  و مرکب از گزاره‏های صحیح و سقیم است، البته آنچه بیشتر در بحث رابطه علم و دین مطرح است، ارتباط دین با علوم تجربی است. داده های علوم تجربی به دو بخش تقسیم پذیرند 1) قوانین علمی که حدی از قطعیت را دارند و لذا با گزاره‏های قطعی دینی هیچ گونه برخورد و تعارضی ندارند.2) نظریات علمی که از قطعیت برخوردار نبوده و از این رو با داده‏های دینی، هماهنگ و کاملاً سازگار نیستند. در نتیجه نباید انتظار داشت که هماهنگی کاملی بین دین و علم به معنای دانش تجربی وجود داشته باشد اما آنچه مسلم است این است که بین قطعیات دین و علم، تعارضی نبوده و نخواهد بود (هات، 1382، 384).

نگاه سید به مقوله علم و دین، پیوستگی است. او از دو منطق برای اثبات همبستگی این دو، بهره گرفته است. نخست به تاریخ مسلمانان اشاره می­کند و علم اندوزی آنان در دوره­های مختلف تاریخی را دلیل بر عدم تغایر علم و دین، فرض می­کند، علومی که بخشی از آن قطعاً از وجه تجربی برخوردار بود. سید بر آن بود تا زمانی که فراگیری علوم تجربی و علوم الهی در دستور کار مسلمانان قرار داشت، آنان در عظمت بودند اما دولت­ها و ملت­های مسلمان به جهت دوری گزیدن از علم[1]، عقب ماندند و مقهور قدرت بیگانگان شدند. در ثانی، علومی که در غرب مایه ترقی آن سامان گردید، از مسلمانان اخذ شده و لذا لااقل، بخشی از علوم مسلمانان، تجربی بوده که از درون آن، علوم تجربی غرب پدید آمد. به هر روی، همه علوم در نزد سیدجمال، برآمده از دین­اند و در واقع در نگاه سید، علم و دین، همدیگر را تأیید می­کنند (هات، همان). سید به جای آن که به مأخذ و نحوه استخراج علوم بنگرد و بر پایه آن، علوم را به تجربی و غیر آن تقسیم نماید، نگاه پراگماتیستی به علم را برمی­گزیند و لذا علمی را علم می­دانست که دارای نتیجه باشد. مراد از نتیجه، نور است. "عالم، حقیقت نور است، اگر عالم باشد... این چه عالمی است که خانه خود را منور نمی کند"(اسدآبادی، مقالات جمالیه،1312، 96-88). پس چیزی که به رهایی از ظلمت بینجامد، علم است چه تجربی باشد و چه فقهی. جنبه دیگر نگاه پراگماتیستی سید به علم را در نتایج مادی یا دنیوی آن باید جستجو کرد. به این عبارت سید، مجدداً بنگرید:" این فرنگی ها که اکنون به همه جای عالم دست انداخته اند... این دست درازی و این ملک گیری نه از فرنگ بوده و نه از انگلیز، بلکه علم است که هر جا عظمت و شوکت خود را ظاهر می سازد"( همان، 90-89).

ذهن گرایی

دال مرکزی و هسته اصلی دیدگاه سنتی، اصالت ذهن است. این دیدگاه با تقسیم وجود به عین و ذهن، اولویت را به ذهن می­دهد و وجود عینی را طفیلی وجود ذهنی می­داند، در نتیجه عالم خارج از ذهن، اعم از آدم و عالم، تنها مرتبه ای از ذهن انسانی است. ویژگی مهم ذهن تغییرناپذیری است و آنچه در ذهن شکل می­گیرد و به ذهن متبادر می شود، حقیقت است. این ذهن در شناخت پیرامون، توانا است و می­تواند مستقلاً در تفکیک بد از خوب و سره از ناسره اقدام نماید. تولید ذهن، فکر است، همان گونه که ذهن بر عین مقدم است فکر بر عمل مقدم است. ذهن و عین، درحالی که منفک از هم­اند ولی آنچه در عین اتفاق می­افتد خوراک ذهن است برای تولید اندیشه. دانش به عنوان محصول عین و فکر به مثابه تولید ذهن، در عین ارتباط با هم، مستقل از یکدیگرند. به هر روی مراد از ذهن، سنت، ایمان، اخلاق، مابعدالطبیعه و هر آنچه که جوهر مادی ندارد، خواهد بود و منظور از ذهن­گرایی، سنت­خواهی است.

سیدجمال، اصالت را به امور ذهنی، درونی، ایمانی، عقیدتی و ... می­دهد. حمله سید به اکهوری به آن است که آنان اسیر عینیاتند و این که هیچ علم نخوانده­اند اما از همه ماهرتر در فهم حقائق و دقائق جهان­اند (همان، 32-25). یا مخالفت سید با اکئیست­ها به آن علت است که عالم را فدای اغراض دنیایی می­کنند (همان، 34) در عوض، ایاسیان را می­ستاید چون واجد ویژگی­های انسانی، بینایی، پاکی و شنوایی­اند. سید آن دسته از اصلاح طلبان را تأیید می­کند که مذهبی­اند که در آن، پیامبران الهی و عالمان دینی جای می­گیرند و بدان علت به اصلاح­طلبان غیرمذهبی می­تازد که حاصل کارشان مدنیت بدون معنویت است (همان). خلاصه این که سید جمال نیز، دوگانگی عین و ذهن را می پذیرد: " ممکن است در اثر خطا در درک موضوعی[عین] عقاید فاسدی در ذهن آدمی به وجود آید ...[اما] نفهمد چگونه این اعتقاد در ذهن او به وجود آمده" (اسدآبادی، عروه الوثقی، 150-145) در واقع، سید، ضمن تأیید دوگانگی ذهن و عین، به تأثیر ذهن(درون) از عین(بیرون) گواهی می­دهد:" اداراک دو جنبه دارد. یکی تأثیرپذیری نفس از چیزهایی که از خارج به حواس ما عارض می شود." و اضافه می کند: "سرچشمه همه این علل و اسبابی که در نظام هستی برای به وجود آمدن حوادث و اتفاقاتی موثرند، دست توانایی است که جهان به این عظمت را بر طبق دانش و حکمت خویش به وجود آورده و آن را هدایت می کند"( همان، 154-153). این همان اساس و بنیادی است که همه چیز سید از آن جا ریشه می گیرد.

در کنار هم­ریشگی دیدگاه سنتی و رویه سیدجمال در همه امور و نیز، در روش بومی سازی مفاهیم مدرن سیاسی، تفاوت­هایی را هم می­توان در مقایسه آن دو با هم دریافت که به چند مورد آن اشاره می شود:

علم تجربی

سیدجمال، علم را در یک قالب کلی تعریف می­کند تا حدی که در آن، هم علم تجربی جای می­گیرد و هم علم دینی. معمولاً علمای دینی و رهبران روحانی به عنوان پیشوایان دیدگاه سنتی، زمانی که از علم سخن می­گویند و یا سخن گفته­اند، نظر به علم دینی دارند و تنها علم دینی را معتبر می­شمارند. سیدجمال نیز علم را مقوله­ای دانسته است که مرزهایش، نامتناهی است، نه سرزمینی دارد، نه پایتختی و جنس آن اغلب بشری است:

فنیقیان که با کشتی ها...خرد خرد[خورد خورد] رفته رفته جزائر بریتش و بلاد هسپانیه و پورتگال و یونان را مستعمرات خود کردند حقیقتاً آن­ها فنیقیان نبودند بلکه علم بود که این گونه بسط قدرت خود را نموده بود. اسکندر هرگز از یونان به هندوستان نیامد و بر هندیان غلبه نکرد بلکه آن که بر هند غلبه کرد، آن علم بود و این فرنگی­ها که اکنون به همه جای عالم دست انداخته­اند و انگلیز خود را به افغانستان رسانیده و فرهنگ تونس را به قبضه در آورده واقعاً این تطاول و این دست درازی و این ملک­گیری نه از فرهنگ بوده است و نه از انگلیز بلکه علم است که هر جا عظمت و شوکت خود را ظاهر می سازد (اسدآبادی، مقالات جمالیه،همان،ص90).

 در این منظر، علم چیزی است که در برابر جهل قرار می­گیرد. هم شیمی علم است و هم تفسیر. هم چنین حساب، فلسفه، فیزیک، معانی و ... هم علم­اند. در قالب چنین نگرشی است که سید به علمایی که علم را به دو علم مسلمانان و علم فرنگیان تقسیم و سپس مسلمانان را از تعلیم علم فرنگ باز می­دارند، خطاب می­کند که :

این را نفهمیدند که علم آن چیز شریفی است که به هیچ طایفه نسبت داده نمی شود و به چیزی دیگر شناخته نمی شود بلکه هرچه شناخته می شود،به علم شناخته می شود (همان، 95).

سید اظهار تعجب می­کند که مسلمانان علومی که به ارسطو منسوب است را با رغبت می­خوانند ولی سخن نیوتون و کپلر را نمی­آموزند زیرا آن را کفر می­پندارند در حالی که پدر و مادر علم، برهان است و دلیل آن نیوتون و ارسطو نیستند "و حق در آن جا است که برهان در آن جا بوده باشد و آن ها که منع علوم و معارف می کنند[و] به زعم خود صیانت دیانت اسلامیه را می نمایند آن ها فی الحقیقه دشمن دیانت اسلامیه هستند"(همان). آن­گاه در تأیید سخن خویش به این گفتار امام محمدغزالی اشاره می­کند:

آن شخصی که می گوید دیانت اسلامیه، منافی ادله هندسیه و براهین فلسفه و قواعد طبیعه است، آن شخص، دوست جاهل اسلام است و ضرر این دوست جاهل، بر اسلام زیاده است از ضرر زندیق ها و دشمن های اسلام[است] چون که قواعد طبیعه و براهین هندسه و ادله فلسفه از جمله بدیهیات است،پس کسی که بگوید که دین من منافی بدیهیات است... لامحاله حکم بر بطلان دین خود کرده است (همان).

در نتیجه در دیدگاه سنتی، علم اغلب، علم دینی است اما سیدجمال، علم را تنها علم دینی نمی­دید.  

تمدن غربی

سیدجمال آنچه در غرب روی داده را تمدن می­نامد در حالی که اغلب وابستگان به دین یا سنت خواهان، آن را به دلیل ضدیت با دین طرد می­کنند. داوری سید نسبت به تحولات و دستاوردهای غرب جدید، ترقی است یعنی نام ترقیات "محیرالعقول" بر آن می­گذارد. او از راه آهن حیرت می­کند که مغرب زمینیان آن را به دست آورده­اند و به یک "طرفه العینی"، فرسنگ­ها راه می پیماید؟ یا از اختراع "ماشین پرقوه" متحیر است به آن جهت که در آنی، هزاران کیلو بار را حمل می­نماید؟ و غربی­ها با همین ابزارهای جدید تمدنی بر"اقوام شجاع" عالم سیطره یافته­اند تا حدی که این اقوام شجاع، از مقابله با آن عاجز مانده­اند (همان، 167). سیدجمال درتوصیف صریح­تر، تمدن را این گونه معنا می­کند:

جهان‌ تمدن‌ چیست‌؟ آیا غیر از شهرهای‌ بزرگ‌ و بناهای‌ مرتفع‌ و قصور مجلل‌ و با شکوه‌ و کارخانه‌های‌ عظیمی‌ که‌ پنبه‌ و ابریشم‌ را با رنگ های‌ گوناگون‌ به‌ صورت‌ پارچه‌ بیرون‌ می‌دهند، و غیر از معادن‌ و کان­های‌ مختلف‌ و احتکار سرمایه‌های‌ گزاف‌ به‌ وسیله‌ سرمایه‌داران‌ و غیر از اختراع‌ توپ­های‌ مهیب‌ و کشتی­ها و بمب­های‌ مخرب‌ و سایر ابزارهائی‌ که‌ برای‌ قتل‌ نفس‌ و آدم‌کشی‌ به‌ وجود آورده‌اند، چیز دیگری است؟‌ و آیا ملل‌ راقیه‌ و متمدن‌ امروز جز به‌ داشتن‌ این‌ اشیاء به‌ چیز دیگری‌ افتخار دارند و آیا در غیر این‌ مورد مسابقه‌ای‌ گذارده‌اند؟ (امین،"سید جمال الدین اسدآبادی, نابغه شرق"،  moslehesharg.com).

هم چنین، سیدجمال تمدن را چیزی می­دانست که "ملت­ها را از جهان وحشی­گری و بربریت، رهایی"می­دهد و به بالاترین مقاصد انسانی می­رساند. تمدن، مقوله­ای که با خاموش کردن علم و جلوگیری از نهضت علمی، بیگانه است، چرا که با تعطیل شدن جنبش­های علمی و فلسفی، خردها از تحقیقات و تفتیشات علمی گمراه می­شوند و راه وصول به تمدن، مسدود می­گردد (مدرس چهاردهی، 1343، 60) البته سیدجمال از یک سو این ترقیات و تمدنیات را حاصل آگاه شدن انسان غربی به وجود داده­های علمی و صنعتی خدادادی در سرشت انسانی خویش و تلاش در جهت به قوه رساندن آن­ها می­داند (اسدآبادی، مقالات جمالیه، 27) و از سوی دیگر، همه این تمدن را مثبت ارزیابی نمی­کند:

اگر تمام‌ این‌ اختراعات‌ و اکتشافات‌ و همه‌ مصالح‌ و منافع‌ عاید از آن‌ را در یک‌ طرف‌ ترازو بگذاریم‌ و جنگ ها و مصائب‌ و عواقب‌ شوم‌ و نتایج‌ حاصله‌ از آن‌ را در طرف‌ دیگر، قطعاً کفه‌ دوم‌ سنگین‌تر خواهد بود. در این‌ صورت‌، چنین‌ ترقی‌ و دانش‌ و تمدنی‌ جز انحطاط‌ و مصیبت‌، چه‌ ثمری‌ دارد؟ و البته‌ چنین‌ دستگاهی‌ جز جهل‌ و وحشی گری‌ نتیجه‌ و بهره‌ای‌ نخواهد داشت‌ و با مجهز شدن‌ به‌ این‌ نوع‌ وسایل‌ مخرب،‌ انسان‌ بیچاره‌ را به‌ عالم‌ حیوانیت‌ سوق خواهد داد (امین،همان).

اما این معایب و مضار باعث نشد که سید نام آن را تمدن نگذارد، به نظر می­رسد سیدجمال دو ساحت برای تمدن غربی قائل است در حالی که سنت­گرایان اغلب به تمام تمدن غرب، نگاه منفی دارند.

قالب های نوین

سنت­گرایان، عمدتاً هم با ماهیت­های جدید، مخالف­اند و هم با قالب­های نوین، اما سیدجمال چارچوب­های تازه را پذیرفته، البته تلاش او بر آن بود که محتوای بومی به آن ببخشد. از جمله این قالب­ها، مشروطه و حزب است.

سید در پاسخ به تزار روس، علت اختلافش با ناصرالدین شاه را آن دانست که شاه ایران با حکومت مشروطه[2] و لزوم استقرار آن برای کشورش، موافقت نکرد،[3] پس، از او ناامید شد و راهی خارج از ایران گردید (مدرس چهاردهی، 1343، 111). مهم­ترین ویژگی حکومت مشروطه در نزد سیدجمال، قانون اساسی بود. او به درخواست شاه، قانون اساسی نوشت که بر طبق آن، ایران، مشروطه می­شد. شاه قاجار از این قانون بدان جهت برآشفت که سلطنت او را محدود می­کرد و بخشی از قدرتش را به مجلس شورا و سنا وامی­گذارد ولی، سیدجمال اصرارداشت که حفظ تاج و تخت شاه منوط به صدور فرمان مشروطیت و استقرار آن در ایران است (همان، 114). از دیگر ویژگی های مشروطه سید، اجرا و رعایت قانون (همان، 123) ، حرف شنوی از مردم (همان، 178)  و تأسیس مجلس عقلای مملکت (همان، 208) بود. نقش مردم در مشروطه سیدجمالی در حدی است که بر آن بود:" هر گاه میلیون ها کشاورز و کارگر دوست دار سلطنت باشند، بهتر از آن است که دشمن شده در پی فرصت شوند و در سینه های خود انتقام و بغض را پنهان سازند" (همان، 111). تأکید سید، بر حمایت مردم از حکومت، مهار ظلم و ستم و به ویژه تأکید بر ترقی و عظمت، ممانعت از عیاشی، باده­گساری، شهوت­پرستی بود.

سیدجمال، نگاه خوشبینانه­ای به احزاب سیاسی داشت و از این رو، تشکیل احزاب سیاسی در شرق را بهترین وسیله جهت ارتقاء ملت­ها و درمان آشفتگی­های آنان می­دانست. مراد از آشفتگی­ها، بی­عدالتی، وابستگی، فقدان آزادی، تفرقه، بدبختی و ...بود. در مجموع، "تشکیل احزاب در شرق سبب ایجاد هماهنگی و برادری و یگانگی خواهد شد و آن ها را از آشفتگی و پراکندگی نجات خواهد داد تا نسبت به یکدیگر یاری نمایند...آنان بهترین فرزندان آب و خاک شان هستند،کار می کنند و ستم دیدگان را همراهی می نمایند.ثروت خود را از راه حق[مردم] دریافت می دارند و وظایف خود را با شادمانی انجام می دهند"(همان، 347-345) شاید همراهی سید با سعد زغلول، مؤسس حزب وفد، مشارکت کوتاه مدت سید در فرقه ماسونی کوکب شرق و تأسیس تشکل شبیه فراماسونری اما با اهداف ملی - اسلامی، نشان از پذیرش قالب نوینی به نام حزب با محتوای دینی دارد، او حتی پیشنهاد تأسیس حزب الهی جهانی را داد که شکل آن، نوین ولی محتوایش، سنتی بود (همان، 81). با این وصف، هشدار می­داد که حزب ممکن است به "بدترین و دردناک ترین دردها" تبدیل شود و ممکن است بر پایه هوس­های خویش عمل کند، در نتیجه یک مفهوم شیطانی پیدا نماید (همان).

 

نتیجه

مؤلفه­هایی از دیدگاه سنتی را می­توان به عنوان تلاش سید در عرصه بومی سازی الفاظ، کلمات و مفاهیم به کار گرفت اما همین میزان، نشان از هم­سنخی­های بین دیدگاه سنتی و گفته­ها و نوشته­های سید در بومی­سازی مفاهیم دارد. وجه مشترک اقدام سید و دیدگاه سنتی، تأکید آن دو بر باورها، ارزش­ها، سنت­ها و در یک کلام بر امور غیرتجربی است. همین سخن، درباره تضادهای بین دو دیدگاه سنتی و دیدگاه سیدجمالی وجود دارد که تنها به بخشی از آن اشاره شد البته ممکن بود چنانچه دیدگاه سنتی را به تفصیل مطرح می­کردیم، تضادی بین این دو دیدگاه در حدی که مطرح کرده­ایم، پدید نمی­آمد ولی هم­خوانی دو دیدگاه در حدی است که می­توان اولویت و اصالت سنت بر مدرنیته را در روش بومی­سازی مفاهیم مدرن سیاسی در دستگاه معنایی سیدجمال به وضوح دید. در تأکید و تأیید بیشتر بر وجود جنبه­های سنت خواهی و مدرن­گرایی در روش سیدجمال البته، با اولویت سنت بر مدرنیته یا تحمیل دین بر مدنیت، نشانه­های دیگری نیز وجود دارد.



[1] - "سید از دین تعریف روشنی به دست نمی‌دهد و همین اندازه آن را عقاید و خصایلی می‌داند که امم و قبائل آن ها را به طور ارث از آباء و اجداد خود فراگرفته بدان ها تعدیل اخلاق خویش را می‌نمودند  و از شر و فساد که بر هم زنندة هیئت اجتماعیه است اجتناب می‌کرده‌اند.سید، به جای تعریف دقیق دین ، به شرح آثار و نتایج آن در رفتار و اخلاق مردمان می‌پردازد. ر.ک:عنایت،"تجدید فکر دینی،"همان.

[2] - سرپرسی سایکس سید را سرسلسله جنبش مشروطیت دانسته است. ر.ک: جمالی، همان، 3.

[3] - محمدمحیط طباطبایی نیز، هدف اول از سه هدف مهم سید را "تبدیل حکومت از استبداد به مشزوطه و برقراری قانون به جای رسوم و اوامر" دانسته است. او هم جنین گفته است:" سیدجمال الدین در ایران نخستین فرد ایرانی بود که هموطنان خود را علنا به لزوم اقدام دسته جمعی برای تغییر شکل حکومت مطلقه به مشروطه دعوت می کرد." محمدمحیط طباطبایی، سیدجمال الدین اسدآبادی و بیداری مشرق زمین،به کوشش و مقدمه سیدهادی خسرو شاهی(تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1370) ص162 و 2.

-         آجودانی، ماشاءالله، مشروطة ایرانی، تهران: اختران، 1387.

-         اسدآبادی، سیدجمال­الدین، مقالات جمالیه، گردآورنده میرزا لطف الله خان اسدآبادی، تهران: انتشارات اسلامی، 1312.

-         اسدآبادی، سیدجمال­الدین، عروه الوثقی، ترجمه زین­العابدین کاظمی خلخالی، ج1، تهران: حجر، بی­تا.

-     الحسینی اسدآبادی، سیدجمال الدین، نامه­ها و اسناد سیاسی - تاریخی، به کوشش و تحقیق سیدهادی خسروشاهی، تهران: کلبه شروق، 1379.

-         الحسینی اسدآبادی، سیدجمال الدین، مجموعه رسائل و مقالات، به کوشش سیدهادی خسروشاهی، تهران: کلبه شروق، 1379.

-         بری، و.ه، فلسفه تاریخ پل ادوارز، ترجمه بهزاد سالکی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، 1375.

-         بشیریه، حسین، تاریخ اندیشه­های سیاسی در قرن بیستم: لیبرالیسم و محافظه کاری، تهران: نشر نی، 1379.

-         بهزادی(مددی)، حمید، اصول روابط بین الملل و سیاست خارجی، تهران: دهخدا، 1368.

-         بیات، عبدالرسول و دیگران، فرهنگ واژه ها، قم: موسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381.

-         حقیقت، سیدصادق، روش شناسی علوم سیاسی، قم: انتشارات دانشگاه مفید، 1385.

-     خسروشاهی، سیدهادی، ترجمه گزیده­ای از اسناد وزارت خارجه انگلیس در باره سیدجمال الدین اسدآبادی، تهران: کلبه شروق، 1379.

-         دوروسنی، ژوئل، روش تفکر سیستمی، ترجمه امیرحسین جهانبگلو، تهران: پیشبرد،1370.

-         سادوسکی، و.ن، نظریه سیستم­ها: مسائل فلسفی و روش شناختی، ترجمه کیومرث پریانی، تهران: تندر،1361.

-     طباطبایی، محمدمحیط، سیدجمال­الدین اسدآبادی و بیداری مشرق زمین، به کوشش و مقدمه سیدهادی خسروشاهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1370.

-         گیدنز، آنتونی، فراسوی چپ و راست، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی، 1382.

-         مدرس چهاردهی، مرتضی، سیدجمال الدین اسدآبادی، تهران: مجله ماه نو، 1343.

-         مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، ج 3، تهران: صدرا، 1375.

-         نوذری، حسین­علی، فلسفه تاریخ: روش شناسی و تاریخ نگاری، تهران: طرح نو، 1379.

-         هات، جان اف، علم و دین: از تعارض تا گفت و گو، ترجمه بتول نجفی، مقدمه مهدی گلشنی، قم: طه، 1382.

-         امین، عثمان،"سید جمال الدین اسدآبادی, نابغه شرق"، مندرح در سایت:  moslehesharg.com.

-         عنایت، حمید، تجدید فکر دینی، مندرج در سایت: moslehesharg.com .