مراتب تکامل نفس از دیدگاه ملاصدرا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار دانشگاه اصفهان - دانش آموخته کارشناسی ارشد فلسفه اسلامی

چکیده

ملاصدرا کمال نفس را در شدت وجود و قوت مدرکات می‌داند. از حیث وجودی، نفس قابلیت رسیدن به تمام مراتب امکانی وجود را دارد. بر همین مبنا وی مراتب نفس را به نفس نباتی، نفس حیوانی، انسان نفسانی و انسان مَلکی یا شیطانی تقسیم می‌کند. نفس از حیث مدرکات نیز دارای سه مرتبه طبیعی، نفسی و عقلانی است که بر اساس ادراک مخلوقات در عوالم سه‌گانه طبیعت، مثال و مجردات شکل می‌یابند. در آخرت، انسان طبیعی در زمرة اصحاب شمال، انسان نفسانی از جمله اصحاب یمین و انسان عقلانی در جمع سابقون خواهد بود. نفس در مرتبه انسان معقول، واجد عقل عملی و عقل نظری می‌گردد. ملاصدرا برای نفس عمّاله چهار مرتبة کلی (تهذیب ظاهر، تهذیب باطن، آراستن نفس به صورت‌های قدسی و رفع حجاب منیّت) و برای نفس علامه نیز چهار درجه (عقل هیولانی، بالملکه، بالفعل و بالمستفاد) را برشمرده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The growth grades of human soul in Molla Sadra’s view

نویسنده [English]

  • Ali Arshad Riahi , Hamidreza Eskandari
چکیده [English]

Molla Sadra has known the intension of existence and the strength of perceptions as the causes for human soul to grow. In existential aspect, human soul is able to attain all possible grades of existence. On this basis, he divides the grades of human soul into those of plant, animal and human. In this way, human is also divided into angelic and satanic. In perceptional aspect, it is of three grades including natural, mental and intellectual; the grades have been viewed to be in accordance with three worlds of nature, semi-incorporeal and corporeal. In the hereafter, natural human, semi-natural and intellectual men are respectively counted among the left, the right and the elite. Human soul in the grade of intellectual man is equipped with theoretical and practical reason. Sadra has regarded oach of the two reasons to be of four grades.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Human Perfection
  • human perfection grades
  • practical soul
  • theoretical soul
  • molla sadra

مقدمه

انسان­های مختلف گذرگاه­های متفاوتی را برای زندگی برگزیده­اند. این انتخاب­های مختلف مبتنی بر انگیزه­ای مشترک در میان تمام نفوس بشری است و آن انگیزه، تحصیل کمال و نیل به سعادت است. سعادت مفهوم گمشده­ای است که در مصادیق مختلف، اعم از مصادیق حقیقی و غیرحقیقی، نمود یافته و مسیر حیات را دست­خوش تعدّد نموده است. شناخت کمال و سعادت حقیقی به انسان کمک می­کند تا مسیر صحیح و راه امنی را برای گذراندن زندگی برگزیند.

صدرالمتألهین با استخدام قواعد عقلی، الهام از آیات الهی و استفاده از اشارات ذوقی، افق درخشانی را برای سعادت و تکامل ترسیم کرده، مسیری را شرح می­دهد که نفس با طی آن، به مدارج تکامل و سعادت صعود می­کند و با وصول به هر مرتبه، قابلیت­های خدادادی خویش را فعلیت می­بخشد. آگاهی از این مراتب موجب می­شود تا سالک اولاً راه را از بی­راهه و سعادت را از شقاوت تشخیص دهد و ثانیاً بر سلوک مسیر حق همت گمارد. بر این اساس این مقاله با شرح مراتب تکامل نفس، هم مبین راه خواهد بود و هم محرک راه رو.

 

کمال و سعادت

از نظر ملاصدرا کمال و سعادت، همان وجود است و وجودها در کمال و نقص دارای مراتب مختلفی هستند، یعنی هر وجودی که از عدم خالص­تر باشد از تکامل و سعادت بیشتری برخوردار است. علاوه بر این، ادارک و شعور وجود نیز کمال و سعادت است و وجودها در ادراک نیز متفاوتند. از این روی تکامل نفس و مراتب آن، به طور کامل مرتبط با شدت وجودی آن است؛ به این معنا که هر قدر نفس و قوای آن از لحاظ وجودی، قوی­تر و شدیدتر باشد از مرتبه تکاملی والاتری بهره­مند است (الشیرازی، 1981، ج9، 121؛ 1382، 297؛ 1353، 363)

شدت وجود نفس، از دوجهت موجب ارتقاء مرتبه آن می­شود: اول از آن جهت که خود مرتبه وجود، درجة تکامل را نشان می­دهد و دوم آن­که هرچه نفس و قوای آن، وجود شدیدتری داشته باشد قادر به درک مدرکات ناب­تری خواهد بود و هرچه مدرکات، ناب­تر باشد، مرتبه تکاملی ادراک کننده، یعنی نفس، بالاتر خواهد بود. از این رو ملاصدرا تصریح می­کند که کمال و سعادت هر قوه­ای از قوای نفس، ادراک امر ملائم با طبع آن قوه است و از آنجا که قوای مختلف براساس مدرکات متفاوت، مراتب مختلفی دارند، کمالات مختلفی نیز دارند؛ به این معنا که هرچه قوه شدیدتر باشد مرتبه تکاملی آن نیز بالاتر خواهد بود. همان طور که وجود قوای عقلی، شریف­تر و کامل­تر از قوای شهوانی و غضبی است، ادراکات آنها نیز کامل­تر از ادراکات محسوس است و در نتیجه وجود آنها نیز شدیدتر است (همان، 1981، ج9، 121؛ 1382، 296).

پس ملاصدرا مراتب تکاملی نفس را از دو حیث برمی­شمارد: حیثیت نخست قوت و شدت وجودی نفس است و حیثیت دیگر، مراتب تکاملی مدرکات نفس. هرچه مدرکات وی قوی­تر و شدیدتر باشد مرتبه تکاملی آن عالی­تر خواهد بود.

 

مراتب تکاملی نفس از جهت مراتب وجود

از نظر صدرالمتألهین موجودات عالم در عین حال که در موجود بودن واحدند، از جهت شدت و ضعف در وجود، دارای اختلاف و کثرتند و در اصطلاح فلسفی دارای تشکیک هستند؛ لذا نظام هستی سلسله­ای از مراتب موجودات ضعیف و قوی است که از ضعیف­ترین وجود تا قوی­ترین وجود، ترتب یافته­اند. ملاصدرا با معرفی مراتب هستی، مراتب تکامل و سعادت نفس را از جهت مرتبه وجودی آن بیان می­کند:

کامل­ترین و شریف­ترین ذات دست نایافتنی، باری تعالی است. در پی او مفارقات عقلی که مجرد تام­اند و پس از آنان به ترتیب شدت، نفوس، طبایع، صور جسمانی، هیولای اولی، زمان و حرکت قرار دارند (همان، 1981، ج9، 121). بنابراین نفس، به هریک از مراتب هستی ارتقاء یابد یا نزول کند، به همان نسبت در تکامل خویش صعود یا نزول خواهد داشت.

نفس انسانی از ابتدای وجود خود، مراتب و درجات متعددی را می­پذیرد و با حرکت جوهری، أطوار مختلف وجودی را سپری می­کند و به تکامل می­رسد. صدرا مراتب وجودی نفس را بر اساس تقدم و تأخر در حدوث، به این صورت سامان می­دهد:

1) هنگامی که آدمی، به صورت جنین در رحم مادر قرار دارد، در مرتبه نفس نباتی است. او بالفعل وجودی نباتی است اما بالقوه حیوان است، چرا که نه حس دارد و نه حرکت.

2) از زمان تولد و حضور در دنیا تا بلوغ صوری و طبیعی، به رتبه نفوس حیوانی راه یافته است و حیوان بالفعل و انسان نفسانی بالقوه است.

3) مرتبه سوم هنگامی محقق می­شود که نفس از درجه حیوانی و بلوغ طبیعی به بلوغ معنوی و رشد باطنی برسد. در این صورت انسان نفسانی بالفعل و انسان مَلَکی و یا انسان شیطانی بالقوه است. از آغاز بلوغ طبیعی، نفس به واسطه تفکر و نیز به کارگیری عقل عملی، قادر به ادراک اشیاء و در نتیجه بلوغ باطنی می­گردد. از نظر ملاصدرا بلوغ باطنی در مرتبه نفس انسانی غالباً در حدود چهل سالگی روی می­دهد.

4) اگر توفیق انسان را همراهی کند و مسیر حق و راه توحید را بپیماید و نیز اگر عقل وی با علم، کامل شود و خردش با تجرد از اجسام، پاک گردد، بالفعل به مرتبه انسان مَلکی می­رسد یعنی فرشته­ای بالفعل از فرشتگان الهی می­شود. اما اگر از راه راست گمراه شود و راه ضلالت و جهالت را بپیماید از جمله حیوانات و از گروه اهریمنان می­شود. این مرتبه، مرتبه انسان شیطانی بالفعل است (همان، ج8، 137- 136).

ملاصدرا همچنین مراتبی دیگر از مراحل تکامل نفس را مطرح می­کند و اولین مقام و درجه وجود را قوه جسمانی یا هیولای اولی می­داند. نفس در ابتدای حدوث، وجودی مادی دارد و در مرتبه بعد صورتی طبیعی می­یابد و پس از آن، با طی مراحل تکامل به نفس حساس ارتقاء می­یابد. منظور صدرالدین از نفس حساس، حساس به حواس ظاهری است چرا که پس از این مرتبه به نفس ذاکره (که یکی از حواس باطنی است) اشاره می­کند و پس از این مدارج، نفس به مرتبه ناطقه می­رسد (همان، 1361، 235).

ملاصدرا این تکامل را صورتی دایره­ای می­داند که وجود مراتب تکاملی خود را در سیری مستدیر طی می­کند و در پایان به ابتدای خویش می­رسد؛ با این بیان که وجود از پایین­ترین مراتب وجودی آغاز می­شود. این مرتبه، خود از عالی­ترین مراتب وجود نازل شده است و پس از طی مدارج تکامل، در نهایت به همان وجود عالی صعود خواهد کرد. نفس در مسیر تکاملی خود در هر مرتبه با صورت وجودی آن مرتبه متحد می­شود و در انتهای مسیر، انسانی کبیر می­شود که تمام موجودات همچون اجزاء ذاتی او، در آن مشاهده می­شوند (همان، 1981، ج8،  132- 131).

 

مراتب تکامل نفس از جهت مراتب مدرکات

ملاصدرا مراتب مدرکات نفس را بر مبنای مراتب هستی شرح داده است. وی هستی را دارای سه مرتبه یا سه عالم وجودی که در طول یکدیگر قرار دارند، می­داند. پایین­ترین عالم یا مرتبه وجودی، عالم اجسام یا عالم طبیعت و عالی­ترین عالم، عالم مجردات یا عالم عقول است. بین این دو عالم نیز عالم واسطه­ای است که آن را عالم مثال یا عالم نفس می­خواند. نفس قادر به ادراک صورت­های موجود در هر یک از عوالم سه­گانه بوده و به میزان مرتبه آن عالم، از مرتبه ادراکی برخوردار است. بنابراین نفس از جهت مدرکات خود نیز دارای سه مرتبه حسی، خیالی و عقلی است (همان، 372؛ ج9، 194).

ملاصدرا نفس را در اولین مرتبه، انسان اول یا انسان طبیعی، در دومین مرتبه، انسان ثانی یا نفسانی و در مرتبه سوم انسان ثالث یا عقلانی می­نامد. هر یک از این عوالم و مراتب سه گانه در مقام تصور و فرض دارای مراتبی نامتناهی هستند (هرچند که در مقام تعین، متناهی­اند) و نفس قابلیت و استعداد آن را دارد که این مراتب مختلف را یکی پس از دیگری طی نماید و از أخس مراتب به اشرف مراتب راه یابد (همان، ج9، 98- 97).

اینک به بررسی این مراتب پرداخته می­شود:

1- انسان اول یا انسان طبیعی

نفس در آغاز پیدایش فاقد هر صورت و بلکه « لاشیء» محض است لکن پس از پذیرش صورت جسمانی که مبتنی بر حدوث جسمانی نفس است با استخدام ابزار جسمانی مثل چشم، گوش و ... قادر به ادراک محسوسات می­شود (همان، ج8، 328). از نظر ملاصدرا انسان از هنگام تولد و تا زمانی که بدن به ضعف نگرائیده و نفس انسانی نیز به کمال لازم جهت ادراک مخیلات نرسیده است در مرتبة انسان طبیعی قرار دارد (همان، ج9، 98- 97). لذا نفس در این مرتبه که مرتبة حس نیز نامیده شده است، بالفعل حساس و بالقوه متخیل و متعقل است (همان، ج1، 287). تقسیم­پذیری، تکثّر و ترتّب زمانی و وضعی از ویژگی­های نفس در این مرتبه است، هرچند این اوصاف بر ذات نفس حمل نمی­شوند و جسم واسطه عروض آنهاست (همان، ج9، 372).

اگر جنبة حسی بر کسی غلبه پیدا کند و دلبستة محسوسات و لذات حسی شود، پس از مرگ در اثر فقدان محسوسات و بقاء دلبستگی وی به آنها، دچار عذاب خواهد شد، چرا که با مرگ، ابزار مادی حواس نابود می­شود و به تبع آن، ادراکات حسی زوال می­پذیرند و به طور کلی تکثّر و تعدد ماده به وحدت عقول تبدیل می­شود. صدرا در یک تشبیه زیبا حال چنین فردی را به سواری بر کشتی یخی در دل دریا تشبیه می­کند که برکشتی یخی اعتماد کرده و بر دوام آن مغرور است غافل از آن­که با طلوع خورشید وحدت، اجزای یخی آن از هم گسسته و آب خواهد شد (همان، 1382، 382-381).

اگر محسوساتی که انسان طبیعی با آن الفت یافته است از جملة معاصی حسّی باشد، علاوه بر ایذاء یاد شده، به خودی خود نیز رنج آور خواهد بود، چرا که آن معاصی با حقیقت جوهری نفس در تضاد است، هرچند در طول زندگی مادی، اقبال به بدن و انس با محسوسات، نفس را از ادراک این تضادها غافل کرده است، لکن پس از مرگ، این مشغله­ها رفع و تضادها درک می­شوند. صدرالدین محتمل می­داند که این احوال و عذاب­های اخروی به علت آن­که از ذات نفس به دورند، پس از گذشت مدتی از دهر زائل شوند، هرچند این مدت بر اساس قلّت یا کثرت احوال و موانع، برای افراد و مراتب مختلف متفاوت است (همان، 1354، 367- 366).

ملاصدرا انسان­های طبیعی را در آخرت « اصحاب شمال» نامیده است و همان طور که انسان­های طبیعی در دنیا مراتب مختلفی دارند، اصحاب شمال نیز مراتب متعدد و متفاوتی را در آخرت خواهند داشت (همان، 1382، 381و377؛ 1354، 366).      

2- انسان ثانی یا انسان نفسانی

به یاری بدن، انسان طبیعی به ارتقاء تدریجی خود ادامه می­دهد و پس از تلطیف و صفای وجود طبیعی، نیاز انسان جسمانی به حواس و ابزار جسمانی کاهش می­یابد. با ادامة این روند، حواس ظاهری که در مواضع مختلف و متعدد متفرق­اند در یک حس واحد مشترک جمع می­شوند. آن حس احتیاجی به مواضع مختلف و متفرق ندارد و اعضای مادی انسان طبیعی به اعضای نفسانی (در انسان نفسانی) ارتقاء می­یابند (همان، 1981، ج9، 97).

نفس در این مرتبه، واجد قوه تخیل می­شود و در عین آن­که به طور کامل قادر به ادراک محسوسات است، مدرک مخیلات نیز می­باشد؛ لذا نفس در این مرتبه، بالفعل حساس و متخیل و بالقوه متعقل است. این مرتبه از مراتب تکامل نفس، مرتبة خیال یا مثال و عالم متناظر با آن، عالم مثال یا برزخ نام دارد. وجود نفس در آن مرتبه با وجود خیالی که جوهری مثالی و مجرد از اجسام حسی است، همراه بوده (همان، ج8، 372) و نفس در این مرتبه قادر به ادراک صور غیبی مثالی است (همان، 1354، 277).

از نظر ملاصدرا انسان­های نفسانی در آخرت همان اصحاب یمین هستند. این گروه متعلمینی هستند که از ادراک علوم حقیقی محروم بوده و با تقلید از علماء و دانشمندان برکشتی هدایت سوار شده­اند و از رذایل اخلاقی به دورند، زهد در دنیا و انقطاع از لذات زودگذر را برگزیده­اند و آرزوی آنها بهشت است. وی در جایی دیگر در معرفی اصحاب یمین می­گوید: اصحاب یمین به صفات و اسماء الهی منور شده­اند لکن هنوز از قید منیت و حجاب خویش آزاد نشده­اند (همان، 1382، 376). همت چنین اشخاصی مصروف در مخیلات است و بعید نیست که پس از مرگ و رفع تن، صورت­های موعود بهشتی را که در تخیل آنها جای گرفته است، مشاهده کنند و آن صور را به صورت مثالی دریابند همان طور که در خواب مشاهده می­کنند. ملاصدرا این بهشت متمثل را بهشت صالحان یا بهشت متوسط می­نامد (همان، 1981، ج9، 129؛ 1354، 363 - 362).

3- انسان ثالث یا انسان عقلانی

از نظر ملاصدرا تنها عدة قلیلی از انسان­ها می­توانند از مرحله ادراک محسوسات و مخیلات فراتر رفته و بالفعل مدرک معقولات شوند. این مرتبه، مرتبه عقول است، انسان در این مرتبه، انسان عقلانی و کمال این مرتبه، کمال عقلی است (همان، 1981، ج9، 98). مرتبه انسان عقلانی در آخرت، مرتبه مقربین و رتبه سابقون است. سابقون همان علمایی هستند که شوق بر درک مسائل عقلیه و تجرد از جسمانیات بر آنها غالب شده است؛ علوم حقیقی و امور الهیه را درک کرده و در سلک اهل ملکوت داخل شده و زهد حقیقی یافته اند. این مقام بالاترین مقامی است که بشر می­تواند با عروج در مسیر توحید به آن برسد (همان، 1382، 383)؛ وجود اینان فانی در وجود حق شده است و تنها گروهی هستند که به دار قرار راه می­یابند (همان، 377). هنگامی که نفس از مرتبه حس و خیال به مرتبه عقل ارتقاء یابد، دارای دو قوه دیگر می­شود. مدرکات این قوا، مراتب عقلانی را شکل می­دهند، به این معنا که نفس به اعتبار الهاماتی که از وجودهای مافوق خود می­پذیرد، واجد قوة «علّامه» یا عقل نظری و به اعتبار آن­که می­تواند افعالی را بر مادون خود اعمال نماید، واجد قوة «عمّاله» یا عقل عملی می­شود (همان، 240).

به عبارت دیگر نفس دارای دو حیثیت است و به اعتبار این دو حیثیت، به دو قسم تقسیم می شود؛ به واسطه یک قسم، امورات بدن را تدبیر می­کند و به آن نفس عامله گفته می­شود و قسم دیگر را عالمه می­گوید که به سبب آن بین نفس و مجردات ارتباط برقرار می­شود و نفس از آن مفارقات منفعل می­گردد (همان، 1981، ج8، 130). اکنون به شرح این قوا و مراتب عقلانی متناطر با آن پرداخته می­شود:

1-3- عقل عملی

قوه عامله قوه­ای از قوای نفس ناطقه است که کار آن استنباط حسن و قبح اعمال آدمی (اعم از فعل یا ترک) است؛ به بیان دیگر عقل عملی موظف است تا با استخدام فکر، افعال انسانی را بررسی کند و آنچه را که خیر است و یا گمان می­شود که خیر است، معرفی نماید؛ لذا فعل این قوه، درک و استنباط است (همان، 1382، 240؛ 1354، 261) و از این طریق بدن را تدبیر می­کند به طوری که یکی از مراتب تکاملی آن، تسلط بر قوای حیوانی است (همان، 1981، ج9، 130). قوه عامله در تمام افعال خود، محتاج بدن است و تدابیر خود را از طریق بدن محقق می­کند مگر اعمال شاذ و نادری که ملاصدرا از جمله آنها به چشم زدن و یا کارهای خارق­العاده صاحبان تجرد اشاره می­کند (همان، 1382، 241). 

ملاصدرا برای عقل عملی مراتب تکامل چهارگانه­ای را برشمرده است: مرتبه اول انجام احکام دین و دستورات الهی که نتیجه آن تهذیب ظاهر است. اگر انجام فرامین شرع، در باطن اثرگذارد و اخلاق ناپسند و ملکات زشت را از باطن پاک کند، در مرتبة دوم به تهذیب قلب منتهی می­گردد. مرتبه سوم آراستن نفس با صورت­های قدسی و صفات پسندیده و مرتبه چهارم فرو ریختن دیوار منیت و حجاب خودبینی است، یعنی نفس، خود را محور قرار ندهد و تنها نظر پروردگار را ملاحظه نماید (همان، 248؛ 1354، 276-275).

در سیر تکاملی نفس به سوی خداوند مرتبه چهارم، مرتبة وصول به حق و نهایت مراتب عقل عملی است لکن برای مسافر کمال پس از رسیدن به حق، سفرهای دیگری همچون سفر در حق و سفر از حق در پیش است با این تفاوت که سفر نخست، با توان حواس و قوای نفس به پایان می­رسد، هرچند ملطوف به هدایت الهی نیز می­باشد اما این سفرها، تنها با نیروی حق و قدرت انوار الهی ممکن است و توان مشاعر و قوای نفس، نافذ نخواهد بود. از نظر ملاصدرا سفرهای پیش روی، خود مراتب و منازل متعددی دارند که از مراتب سفر نخست کمتر نیستند لکن مراتبی هستند که جز با مشاهده و حضور برای انسان قابل درک نیست و دست تعابیر از بیان آنچه جز با انوار الهی فهمیده نمی­شود، کوتاه است (همان، 1382، 249؛ 1354، 276-275).

از دیدگاه صدرالمتألهین عقل عملی، خادم عقل نظری است و در بسیاری از امور از عقل نظری استمداد می­طلبد (همان، 1382، 240)؛ بر همین مبناست که وی با وجود تمام مراتبی که برای عقل عملی یا نفس عماله احصاء کرده است، تکامل نفس عماله را تکامل نهایی نفس نمی­داند، چرا که جزء عملی، حیثیت اضافی نفس به بدن است و داخل در ذات نفس نیست بلکه در نهایت، تکامل خیالی و مرتبة مثالی را به همراه دارد و این همان مرتبه صلحاء، زهاد و عباد است که ثمرة اخروی آن بهشت متوسط و رهایی از رنج و شکنجة دوزخ است. سعادت و تکامل حقیقی با تکامل جزء نظری نفس فراهم می­گردد چرا که نفس علامه حیثیتی مشترک با ذات نفس دارد (همان، 1981، ج9، 131؛ 1354، 366).  

2-3- عقل نظری

چنان­که بیان شد، نفس به اعتبار انفعالاتی که از عالم مجردات دارد، واجد قوه­ای به نام علامه بوده که به واسطه آن، کلیات را تصور و تصدیق می­کند و نیز به حق و باطل بودن معقولات معتقد می­شود (همان، 1382، 240). به عبارت دیگر همان طور که عقل عملی مسئول استنباط خیر و شر جزئیات است، عقل نظری نیز موظف به تصدیق و تکذیب کلیات و یا معرفت وجوب، امکان یا امتناع آنها می­باشد. عقل عملی همواره و در تمام افعال خویش محتاج به قوای بدنی است اما عقل نظری تنها در ابتدای امر و قبل از رسیدن به مراتب کمال، محتاج به بدن و همچنین محتاج به عقل عملی خواهد بود (همان، 241؛ 1354، 261). عقل نظری همچون عقل عملی دارای شدت و ضعف و مراتب مختلفی است که از دانی به عالی به آنها اشاره می­شود:

الف- عقل هیولانی

نفس در ابتدای خلقت، استعداد ادراک جمیع معقولات را دارد اما بالفعل از هر صورتی خالی است. عقل در این مرتبه، قوه محض است و جوهریت آن همچون هیولی، شبیه به عرض و حتی ضعیف­تر از آن است و به همین دلیل آن را «عقل هیولانی» نامیده­اند (همان، 1382، 243-242). معقولات نفس در این مرتبه، معقولات بالقوه بوده و نفس نیز بالقوه عاقل است و حتی علم وی به ذات خویش نیز بالقوه است (همان، 1354، 262).

 

 

ب- عقل بالملکه

هرگاه نفس بتواند معقولات اولیه را بالفعل تعقل کند، از مرتبه عقل هیولانی گذر کرده و به مرتبة عقل بالملکه وارد شده است. در بیان ملاصدرا معقولات اولیه، همان اولیات، تجربیات، متواترات و مقبولات[1] هستند و تمام مردم در ادراک این امور مشترکند. انسان به طور طبیعی با حصول صورت­های اولیه برای خویش، به تأمل و اندیشه در این معقولات مشغول می­شود. این اشتغال فکری شوق کشف معقولات دیگری را که در نزد وی حاضر نیستند، ایجاد می­کند و ادراک صورت­های معقول دیگر را در پی دارد. از آن جهت که این صورت­های معقول، اولین کمالاتی هستند که نفس از آن جهت که بالقوه است، واجد شده است، آن را عقل بالملکه نامیده­اند (همان، 1382، 246؛ 1363، 512).

ج- عقل بالفعل

با تأمل و اندیشه­ای که در مرتبه عقل بالملکه برای نفس ایجاد می­شود و با استعمال تعاریف و براهین و همراهی تأییدات الهی، نفس به حدی از کمالات عقلی می­رسد که حیات عقلی او بالفعل می­شود و هرگاه اراده نماید بدون آن­که نیازی به تفکر و اندیشه باشد، معقولات مکتسبه را به صورت بالفعل مشاهده می­کند و به همین جهت است که این مرتبه را «عقل بالفعل» نامیده­اند. در این مرتبه، نفس به حدی از تکامل حقیقی می­رسد که دیگر نیازی به ماده و تعلقات جسمانی ندارد. این بی­نیازی به علت آن است که صاحب حیات عقلی از جمله مجرد از ماده و امکانات مادی گشته، به بقاء ابدی می­رسد (همان، 1382، 247-246).

هرگاه عقل به این مرتبه نائل شود، حیات نفس، شامل حیات همه اشیاء مادون می­شود به طوری که باطن و ملکوت تمام این اشیاء، در اختیار و تدبیر نفس قرار می­گیرد. در این زندگی عقلی، هرآنچه متعلق ادراک قرار می­گیرد، در ذات نیز مستقر می­شود و عالم نفس، عالمی از مدرکات خواهد بود؛ بنابراین نفس این قابلیت را دارد که تمام موجودات، جزئی از ذات وی شده و در عالم مدرکات او جای گیرند و وی قدرتی یابد که در تمام موجودات تصرف نماید و در نتیجه غایت و مقصود آفرینش شود (همان، 1981، ج8، 132-131؛ 1382، 290).

د- عقل بالمستفاد

در مرتبه عقل بالفعل محصولات عقلی نفس،  بالفعل در ذات نفس حاضرند و نفس هرگاه عقل بالفعل اراده کند، می­تواند معقولات را در ذات خود مشاهده نماید بدون آن­که به امری دیگر نیازمند باشد. هرگاه عقل بالفعل، از طریق اتصال به مبدأ فعّال و اتحاد با عقل کلی، معقولات خود را مشاهده نماید - و نه از طریق مشاهده صور معقولی که در ذات دارد - به مرتبه «عقل بالمستفاد» رسیده است؛ لذا ملاصدرا اشاره می­کند که عقل بالمستفاد، عقل بالفعلی است که در مشاهده معقولات، از امری خارج از ذات، یعنی عقل فعال، استفاده می­کند و به همین جهت است که آن را عقل بالمستفاد می­خوانند (همان، 1382، 248؛ 1354، 273).

ملاصدرا در وصف عقل فعال می­گوید: عقل فعال یا فرشته الهی یا روح القدس نزد عرفا به گونه­ای رمزوار، «عنقاء» (سیمرغ) نامیده می­شود. او پرنده­ای قدسی است که ندایش خفتگان خواب غفلت را بیدار می­کند. هرکس در پناه آن قرار گیرد، اگر در آتش رود، نمی­سوزد. استکمال تمام خلایق با انواع کمالاتشان و نیز رسیدن سالک به حاجاتش با یاری این پرنده قدسی است (همان، 1918، ج9، 144).

در نگاه صدرالدین هدف نهایی و مقصود غایی ایجاد عالم جسمانی و کائنات حسی، خلقت انسان است و مقصود غایی خلقت انسان، رسیدن به مرتبه عقل بالمستفاد، یعنی وصول به شعور معقولات، اتصال به ملأ اعلی و اتحاد با مفارقات است (همان، 1382، 248؛ 1354، 273). بنابراین کمال مخصوص نفس ناطقه، اتحاد با عقل فعال است که در پی آن تمام نظام هستی و خیرات افاضه شده از باری تعالی، همگی در نفس نقش می­بندند و عالم نفس، عالم عقلی و جهان علمی می­گردد (همان، 1382، 296).

نکته دیگر قابل بررسی پیرامون عقل فعال این است که او چگونه می­تواند هم فاعل نفس در ابتدای وجود باشد و هم غایت آن و یا هم متقدم بر نفس باشد و هم متأخر از آن. ملاصدرا در پاسخ به این سؤال، مخاطب را به این خصوصیت باری تعالی ارجاع می­دهد که او هم اول است و هم آخر؛ چرا که وحدت خداوند، غیر از وحدت­هایی است که با تکرار خود تعدد می­یابند. وحدت او دومی ندارد بلکه احدیتی است که جامع تمام کثرت­ها و ساری در جمیع وحدت­هاست. وحدت عقل فعال و صور مفارق الهی همانند وحدت باری تعالی است. عقول فعال، وسائط صدور اشیاء از حق تعالی و وسایل بازگشت موجودات به سوی او هستند؛ لذا اولیت عقل فعال، به سبب اولیت باری و آخریت آنها، به واسطه آخریت اوست. آنها به وجود او موجودند و نه به ایجاد او؛ همچنان که به بقاء باری، باقی­اند و نه به ابقاء او؛ در حقیقت آنها به منزله اشعه نور رب هستند (همان، 1981، ج9، 141-140).

 

نتیجه

ملاصدرا به تناسب بحث­های مختلف، برای نفس مراتب متعددی را مطرح کرده است لکن عمده آنها تحت دو حیثیت کلی قابل جمع­اند، چرا که وی کمال نفس را هم در شدت وجودی و هم در قوت مدرکات آن می­داند؛ لذا در یک نگاه کلی، از حیث نخست، نفس می­تواند به تمام مراتب امکانی وجود، از هیولی تا عالی­ترین وجودهای ممکن دست یابد. بر همین مبنا وی مراتب نفس را به نفس نباتی، نفس حیوانی، انسان نفسانی و انسان مَلکی یا شیطانی تقسیم می­کند. نفس در مرتبه نباتی، یک نبات بالفعل است و سرانجام در انسان مَلکی، فرشته­ای بالفعل و یا در انسان شیطانی، اهریمنی دیو صفت می­گردد. با توجه به توضیحاتی که ملاصدرا در مورد نفس نباتی و حیوانی در مراتب نخست ارائه کرده است، می­توان این دو مرتبه را در تمام انسان­ها به طور مشترک حاضر دانست.

صدرالمتألهین از حیث مراتب مدرکات نفس، مراتب دیگری را برای نفس برمی­شمارد. وی براساس ادراک مخلوقات در عوالم سه­گانة طبیعت، مثال و مجردات، نفس را دارای سه مرتبه کلی دانسته است. انسان اول، انسان طبیعی؛ انسان ثانی، انسان نفسانی و انسان ثالث، انسان عقلانی است. انسان طبیعی با استخدام ابزار جسمانی قادر به ادراک محسوسات و انس با طبیعت می­گردد. انسان طبیعی در آخرت در زمرة اصحاب شمال است و معذب به عذاب جهیم می باشد، چرا که از طبیعت مأنوس خود، در حالی جدا گشته است که هنوز دلبستگی به آن در او باقی بوده است.

در انسان ثانی، تعلقات جسمانی کاهش می­یابد و حواس متفرق ظاهری، در حس مشترک به وحدت می­رسند و نفس، مدرک مخیلات گشته، وجود مثالی می­یابد و قادر به ادراک صور غیبی مثالی می­شود. اینان مقلدان علماء و زاهدانی­اند که از لذات دنیوی دست کشیده و به صفات الهی منور شده­اند، هرچند که هنوز در حجاب خویشتن اسیرند. چنین نفوسی در آخرت از جمله اصحاب یمین­اند و در بهشت صالحان قرار خواهند یافت. تنها قلیلی از انسان­ها می­توانند به مرتبه سوم برسند و بالفعل مدرک معقولات و فانی در وجود حق شوند. اینان اهل ملکوتند و در آخرت در جمع سابقون و مقربون الهی خواهند بود.

از نظر ملاصدرا هرگاه نفس به مرتبة انسان معقول نائل شود، واجد قوای عقل عملی و عقل نظری می­گردد و با استخدام آنها مراتب مختلفی می­یابد. وی برای نفس عمّاله چهار مرتبه کلی (تهذیب ظاهر، تهذیب باطن، آراستن نفس به صورت­های قدسی و رفع حجاب منیت) و برای نفس علّامه نیز چهار درجه (عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد) برشمرده است. در نهایت می­توان گفت: نفس دارای مراتبی نامتناهی است که ملاصدرا تنها از جهاتی خاص به بیان این مراتب پرداخته است و مراتب نفس محدود به این موراد نیست.



[1] - اولیات مثل «کل بزرگتر از جزء است»؛ تجربیات مثل «زمین سنگین است»؛ متواترات مثل «دریا موجود است» و مقبولات مثل «دروغ زشت است».

 

- الشیرازی، صدرالدین محمد، الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، چ3، بیروت، دار احیاء التراث، 1981م.

­­­-                    ، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، تصحیح سید مصطفی محقق داماد، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1382.

-                           ، العرشیة، تصحیح غلامحسین آهنی، تهران: مولی، 1361.

-                           ، المبداء والمعاد، تهران: انجمن فلسفه ایران، 1354.

-                           ،مفاتیح الغیب، تهران: مؤسسه تحقیقات فرهنگی، 1363.

- خواجوی، محمد، ترجمه اسفار، تهران: مولی،1380.

- مصلح، جواد، ترجمه و تفسیر الشواهد الربوبیة، چ4، تهران: سروش، 1385.

- اردکانی، احمدبن محمدالحسین، ترجمه مبدأ و معاد، تهران: نشردانشگاهی، 1362.