راهبرد اوباما در قبال جمهوری اسلامی ایران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی

چکیده

بعد از انقلاب اسلامی ایران تاکنون آمریکا سه رویکرد را در مقابله با جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته است: قدرت سخت[1]، قدرت نرم[2]و قدرت هوشمند[3]. نگاهی به تاریخ آمریکا، نشان می‌دهد که سیاست خارجی این کشور در مقابل ایران در دوران جمهوری ‌خواهان عموماً بر پایه « قدرت سخت» بوده است که دورة جرج بوش پدر و پسر از جمله آنهاست. در مقابل «قدرت سخت»، استراتژى «قدرت نرم» توسط دمکرات‌ها و رؤسای جمهور برآمده از  این حزب در برخورد با جمهوری اسلامی به کار گرفته می‌شود. اما پس از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با شعار «تغییر»، او واژه «قدرت هوشمند» را به عنوان سیاست جدید کاخ سفید مطرح کرد که برای اولین بار توسط هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه‌اش، در کنگره بیان شد که امروز به عنوان مهم‌ترین ابزار در برابر ایران به شمار می‌آید و به طور حتم سیاست اوباما پیگیری و اجرای این نوع از قدرت خواهد بود. قدرت هوشمند توانایى تلفیق قدرت سخت و نرم براى ایجاد راهبردهاى موفق است. به نظر مى‌رسد دولت جدید آمریکا براى رویارویى با چالش‌هاى کنونى و آیندة پیش‌روى خود، نسبت به تلفیق این دو مقوله براى ایجاد قدرت هوشمند تلاش خواهد کرد. آمریکا که طی سی سال گذشته به اهداف خود در برخورد با ایران دست نیافته، به دنبال روابط نزدیک با ایران در جهت دستیابی به همان اهداف گذشته، به خصوص جلوگیری از دستیابی ایران به دانش هسته‌ای  می‌باشد. با توجه به شرایط حاضر، جمهوری اسلامی باید با تقویت خود در عرصه‌های گوناگون با قدرت هوشمند، هوشمندانه برخورد کند.
[1].  hard power [2]. soft power [3] . smart power

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Obama's tactic against Iran

نویسنده [English]

  • Mostafa Qasemi
چکیده [English]

Hard, soft and smart powers are the tactics used by America against Iran after Islamic revolution. American history shows that the Republican's foreign policy in this regard was of the hard one and so was the Gorge W Bush's, whereas, soft power approach had been chosen by Democrat presidents. White House new policy, since Obama was elected with the  slogan of "change", varied to the smart power, being used by  the secretary of state, Clinton, for the first time. As defined, smart power is the one applied to the ability which combines the soft and hard powers. Not being successful against Iran, America seeks to closely relate with Iran so as to reach to the purposes, specially by preventing Iran from having nuclear knowledge. It is reasonable, therefore, for Iran to smartly act against the smart power by being progressed in different filed.

کلیدواژه‌ها [English]

  • soft rower
  • Hard power
  • smart power
  • United State of America
  • Islamic Republican of Iran

مقدمه

پس از پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2009 میلادی، بسیاری از ملت‌ها و دولت­های جهان خوشحالی خود را از انتخاب وی ابراز کردند. چرا که دولت بوش با حمله به دو کشور افغانستان و عراق، و پیگیرى دکترین یک­جانبه­گرایى و خروج از برخى معاهدات بین­المللى یا نپیوستن به برخى دیگر و به حاشیه راندن سازمان ملل متحد در قبال چالش­هاى بین­المللى، عملاً نشان داد که بیشتر بر قدرت سخت تکیه دارد. اما واقعیت­هاى عرصه بین­المللى نشان داد که پیگیرى این رویکرد از سوى آمریکا نه تنها چهرة این کشور را بهبود نبخشید و قدرت و نفوذ این کشور در عرصه­هاى مختلف بین­المللى افزایش پیدا نکرد، بلکه برعکس، چهره و نفوذ جهانى این کشور رو به افول گذاشت.

با توجه به این مسأله، دولت اوباما به دنبال مسیری است که به جای ترس، خوش­بینی را صادر کند؛ به جای یک­جانبه­گرایی، تکثرگرایی را دنبال کند؛ اجماع پذیری را جایگزین مشارکت گریزی کند و به جای عمل­گرایی منفعت­محور، عمل­گرایی ارزش­مداری را به ظاهر مدیریت کند.

در این راستا مکانیزم‌هایى مورد نیاز است که آمریکا را هر چه بیشتر از دوران سیاه بوش دورتر نماید و چهره ای جدید از این کشور در صحنه بین‌المللی ارائه دهد. آنچه مشخص است میراثی که از دوران نومحافظه­کاران بر جای مانده، بطور کلی موجب عدم استفاده دولت جدید آمریکا از جنگ نخواهد شد (مانند تاکید اوباما بر افزایش نیروهاى نظامى افغانستان).  

با توجه به شکست سیاست­های گذشته دولت آمریکا در قبال ایران و استفاده از شعار تغییر به عنوان اصلی­ترین شعار انتخاباتی اوباما، باید منتظر تغییر برخی رویکردهای آمریکا هرچند به ظاهر نسبت به ایران باشیم.

لذا سؤال اصلی تحقیق این است که با توجه به شکست سیاست­هاى آمریکا در دوران بوش، اینک باراک اوباما در زمینه سیاست خارجی خصوصاً در برخورد با جمهوری اسلامی ایران با چه رویکردى وارد خواهد شد؟ راه­کارهای ایران در مواجهه با رویکردهای احتمالی دولت اوباما، می­تواند به عنوان سؤال فرعی این مقاله مطرح باشد. با توجه به این پرسش­ها، هدف این مقاله نیز بررسی  استراتژی جدید آمریکا در قبال جمهوری اسلامی خواهد بود. در موضوع از سه مفهوم «قدرت سخت»، «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» استفاده می­کنیم.

 

الف) قدرت سخت

قدرت سخت مبتنی بر فشار تدریجی، اخطار، نمایش قدرت (برای نشان دادن عزم راسخ) و عملیات نظامی قابل کنترل علیه کشوری است که اقدامات غیر قابل قبولی را آغاز کرده است (آقابخشی، 1377، 423). 

مشخص­ترین شکل قدرت سخت استعمال قوای نظامی است که امروزه استفاده از آن تحت عناوین مشروع، دخالت انسانی یا مداخله به دلایل بشر دوستانه و نجات جان اتباع، دفاع پیش­گیرانه و اقدام تلافی­جویانه توجیه شده است (همان).

هرگاه به موجب اقداماتی، استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر (بالفعل یا بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور یا کشورهای خارجی یا گروه‌های معارض مسلح داخلی قرار گیرد، تهدید سخت واقع شده است. این تهدید، عمدتاً با هدف اشغال سرزمین و با اتکاء به روش‌های فیزیکی، عینی و همراه با رفتارهای خشونت‌آمیز، براندازی آشکار و با استفاده از شیوه زور و اجبار و حذف دفعی صورت می­گیرد. این تهدیدات عمدتاً محسوس، واقعی و با عکس‌العمل‌های فیزیکی همراه می‌باشد. ظهور این نوع تهدیدات مربوط به دوره استعمار کهن است که قدرت‌های استعماری با لشکرکشی، اعمال زور و کشتار و اشغال و الحاق سرزمین، اهداف خود را تأمین می‌کردند. البته شکل‌های مدرن تهدید سخت در عصر حاضر را می‌توان در لشکرکشی‌های آمریکا و متحدان آن به افغانستان و عراق مشاهده کرد (نائینی، 1386).    

قدرت سخت، به چهار دستة عمده تقسیم می­شود که دشمن به آنها متوسل می­شود: کودتا، شورش‌های داخلی، ترور و تجاوز نظامی.

طی سال‌های پس از انقلاب، آمریکا از هر چهار ابزار علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کرده است. مواردی همچون کودتای نوژه یا حمله نظامی در ماجرای طبس از نوع کودتاهایی است که توسط آمریکا در ایران صورت گرفت.

همچنین ترور شخصیت‌های برجسته و تئوریسین‌های جمهوری اسلامی مانند آیت‌الله مرتضی مطهری توسط گروهک فرقان و یا بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران و به شهادت رساندن آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یارانش نیز از نوع ابزارهایی است که به ترور و وحشت معروف است.

از دیگر موارد قدرت سخت، حمله نظامی عراق به ایران که با چراغ سبز آمریکا و حمایت کشورهای غربی و عربی صورت گرفت نیز از جمله و بالاخره آشوب­هایی مانند غائله 18 تیر 1378 که از سوی آمریکا در بطن جنبش دانشجویی تدارک دیده شد و با هدایت برخی مسؤولان به اجرا درآمد (موسوی، 1387).

علی­رغم به کارگیری همة شیوه­های قدرت سخت توسط آمریکا علیه جمهوری اسلامی طی 30 سال گذشته، همه این طرح­ها با شکست مواجه شده و ایران هر روز با ثبات­تر و با صلابت­تر از گذشته ظاهر شده است.

در دنیای امروز، دیگر قوای نظامی به عنوان قدرت سخت نقش مهمی در تعیین قدرت کشورها ندارد. به همین دلیل سیاست­های ضعیف و ناکارآمد دولت بوش عامل مخدوش شدن وجهه آمریکا در جهان شد.

بوش پسر در دو دوره ریاست جمهوری­اش سیاست‌های خود را بر قدرت سخت استوار کرده بود. به راه انداختن دو جنگ پرهزینه علیه کشورهای افغانستان و عراق، حمایت شدید نظامی و امنیتی از رژیم صهیونیستی و بالا بردن هزینه‌های نظامی آمریکا با شعار «مبارزه با تروریسم» و ... همه شاهد این مدعاست. او تلاش می­کرد تا با استفاده از رسانه‌های داخلی وابسته به دولت، در دفاع از سیاست‌هایش قدرت نرم را نیز پدید آورد و افکار عمومی را با خودش همراه کند. همچنین سیاست­های بوش در زمینه تغییرات جوی، دادگاه بین­المللی جنایی و دیگر موضوعات با دیدگاه جهان مغایرت داشت و از این رو رهبری آمریکا را بی­اعتبار کرد (افول یک­جانبه­گرایی­آمریکا و پایان دوران " قدرت سخت"...14/10/1387).

نای[1] در کتاب قدرت نرم خود به سیاست قدرت سخت بوش توجه ویژه داشته و اعتراضی سازمان یافته به نوع حکومت­داری او و نو‌محافظه­کاران خصوصاً پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 می­کند. وی معتقد است پس حمله آمریکا به عراق و عدم توجه به احساسات مسلمانان و بی­توجهی عمدی پنتاگون به مظاهر قدرت نرم ایالات متحده و تاکید خاص آن بر افزایش کاربری قدرت سخت، باعث افول قدرت نرم این کشور به ویژه در میان مردم کشورهای در حال توسعه و مسلمان شده است. وی همچنین اشاره می­کند گرچه آمریکا بزرگ­ترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان است، اما بعد از جنگ عراق در سال 2003 نظر سنجی­ها نشان می­دهد آمریکا به طور متوسط 30 درصد حمایت بیشتر کشورهای اروپایی را از دست داده است و سطح حمایت آنها در این جنگ حتی پایین­تر از کشورهای اسلامی بود. لذا توجه به نتایج و هزینه‌های سنگین سیاست­های بوش که به مخدوش شدن چهره آمریکا در جهان انجامید، باعث شد تا اوباما با شعار تغییر وارد کاخ سفید شود و استراتژی قدرت هوشمند را سرلوحة سیاست­های خود در حوزه سیاست خارجی  قرار دهد (جعفرپور، 1387).

 

ب) قدرت نرم

در سال­های اخیر حکومت­ها و دولت­هایی بدون وجود تهدید و اجبار، یا تطمیع و هزینه محسوسی، سرنگون شدند. به نظر می­رسد این تحولات مبتنی بر ظهور قدرت و جنگ جدیدی تحت عنوان قدرت نرم می­باشد.

قدرت نرم، توانایی شکل­دهی به ترجیحات دیگران است. به عبارت دیگر، جنس قدرت نرم از نوع اقناع و قدرت سخت از مقوله اجبار است.

در قدرت نرم، رهبری کردن به صدور فرامین خلاصه نمی­شود، بلکه انجام خواسته­های دیگران را نیز شامل می­شود. اگر بتوان دیگران را به سوی خواسته­هایشان سوق داد، دیگر نیازی به استفاده از هویج و چماق برای مجبور کردن نیست (بلوردی، 1388).

قدرت نرم از طریق تولید و توزیع آموزه­ها و ارزش­های خاص و جذاب، بنیان­های ارزشی و ارکان حمایتی کشور متخاصم را هدف قرار داده و آن را در راستای وضعیت مطلوب خویش تغییر می­دهد. این گونه تغییرات معمولاً از زیر ساخت­ها و شبکه­های تولید و توزیع اندیشه­ها و هنجارها، خصوصاً حوزه­های آموزشی، فرهنگی و رسانه­ای و عرصه­های خارج از افق دید نظارت راهبردی سرویس­های اطلاعاتی سنتی آغاز می­شود. برخلاف قدرت سخت، در قدرت نرم، مخاطب نه از روی اجبار و اکراه، بلکه با رضایت­مندی تن به قدرت جدید داده و خواسته­های قدرتمند را اجابت و اجرا می­کند. به تعبیر دیگر، قدرت نرم به جای تحمیل و ناگزیر کردن مخاطبان، آنان را متقاعد و همسو می­سازد و هر نوع مانع یا انگیزه مقاومت ملی، اخلاقی، حیثیتی، هویتی و دینی را از ذهن مخاطب باز می­ستاند (نای، 1387، 44).

جوزف نای، محقق برجسته روابط بین‌الملل، برای اولین بار اصطلاح «قدرت نرم» را در مقاله‌ای با عنوان «گمراه کنندگی استعاره انحطاط» در نشریه «آتلانتیک» در مارس 1990 مطرح کرد (گلشن پژوه، 1387: 27).

نای در مورد قدرت نرم می نویسد:

 

قدرت نرم توجه ویژه به اشتغال ذهنی جوامع دیگر از طریق ایجاد جاذبه است به این معنا که کشوری قدرتمند است که بتواند در عرصه روابط بین‌الملل، دیگر کشورها را تحت تاثیر اهداف، ارزش‌ها و منافع خود قرار دهد و کاری کند که آنها با خواست خود در راستای اهداف آن کشور گام بردارند، قدرتی که در حوزه فرهنگ شامل رسانه‌ها، آداب و رسوم است و اغلب در قالب رسانه‌ای نمود پیدا می‌کند (همان، 22).

 

 از نظر نای، موفقیت در سیاست‌های جهانی نه با قدرت سخت، بلکه با استفاده از قدرت نرم می‌باشد. لذا کشورهایی در این زمینه موفقند که توجه کافی به استفاده از قدرت نرم داشته باشند. از نظر او قدرت نرم توان یک کشور برای دستیابی به اهدافش از طریق جذابیت و نه اجبار یا تنبیه می‌باشد. این جذابیت از فرهنگ، ایده‌های سیاسی و سیاست‌های یک کشور ناشی می‌گردد. زمانی‌که سیاست‌های یک کشور در نگاه دیگران مشروع به نظر برسد، قدرت نرم اعمال شده است.

او قدرت نرم را به منظور نمایاندن تأثیرات عوامل مؤثر بر عملکرد واحدهای مستقل و حکومت­ها ابداع نمود که شامل قدرت سخت و قدرت اقتصادی نبود. در قدرت نرم بر روی «ذهن» و «رفتار» سرمایه­گذاری می­شود تا «عینیت مجازی» تولید کند.

اگرچه بین سه بخش قدرت یعنی قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت اقتصادی ارتباطی منطقی و ارگانیک برقرار است، اما امروزه دو بخش اول آن به عنوان پشتیبان و رافع، نقش کلیدی و راهبردی بر قدرت نرم استوار است (روزنامه کیهان، 1387، 12).

زمانی یک کشور یا جامعه به قدرت نرم دست می­یابد که بتواند اطلاعات و دانایی را به منظور پایان بخشیدن به موضوعات مورد اختلاف به کار بندد و از اختلافات با هدف گرفتن امتیاز بهره­برداری نماید. یکی از نمونه­های قدرت نرم می­تواند کاربرد رسانه­های جمعی در مناقشات باشد، رسانه می­تواند جایگزین فشار نظامی گردد. در اینجا ما دیگر شاهد اعمال زور و اجبار نیستیم، بلکه اقناع افکار عمومی از طریق جنگ رسانه­ای صورت می­گیرد.

اثرات قدرت نرم می­تواند طولانی مدت و حتی ماندگار باشد. در قدرت نرم با ابزاری همچون رسانه می­توان همان کار قدرت سخت را انجام ­داد، در عین حال که اثرات منفی آن را نداشته باشد و تاثیرگذاری به مراتب عمیق­تری به جا بگذارد.

جوزف نای از اتکاء دولت­مردان سابق کاخ سفید به روش نظامی و یک­جانبه­گرایی انتقاد می­کند و امیدوار است که دولت جدید شیوه­های نادرست سلف خویش را دنبال نکند. توصیه جدی او به تیم اوباما این است که به جای نظامی­گری، راه سرمایه­گذاری اقتصادی و مشی دیپلماتیک را پیش بگیرد (گلشن­پژوه، 1387، 24).

به نظر نای، آمریکا در صورتی قادر به تسلط بر دیگران خواهد بود که با کمک به کمپانی‌ها، بنیادها، دانشگاه‌ها و نهادهای جامعه مدنی‌ بتواند در اعمال قدرت نرم از دیگران پیشی بگیرد. در این میان فرهنگ، ایده‌ها و ارزش‌های آمریکایی در جذب حامیان و متحدان برای واشنگتن بسیار مهم می‌باشد (نای ]الف[ ، 1387: برگرفته از صفحات 107-101).

ب- 1) عوامل تأثیرگذار در جایگزینی قدرت نرم به جای قدرت سخت

1- قدرت سخت برخلاف قدرت نرم، موجب نفرت و بیزاری مردم از دشمن می شود. به عنوان نمونه اشغال عراق و افغانستان توسط نیروی نظامی آمریکا و روند رو به رشد تنفر مردم از نظامیان آمریکایی، شاهدی بر این مدعاست. اما در خصوص قدرت نرم دشمن روندی را پیش می­گیرد که در آن مردم و مسؤولین خود را مسؤول و بانی تمام مشکلات می‌دانند و در این زمان است که نوعی فاصله و بی‌اعتمادی در مردم نسبت به دولت­مردان به وجود می­آید و در واقع این اولین قدم برای براندازی یک رژیم است.

در این زمینه، اقدام بعدی دشمن جایگزینی یک بدیل برای مردم آن جامعه مطابق خواست آنان است. در حقیقت، دشمن، ادبیات، گفتمان­ها و فرهنگ خود مانند مفاهیمی همچون سکولاریسم، نفی اخلاق در سیاست را جهت سست کردن پایه­های اعتقادی مردم در جامعه پیاده می­کند.

2- قدرت سخت، روی کار آمدن دولت مطلوب دشمن را با موانعی همراه می­کند به این معنا که پس از اشغال و سرنگونی دولت حاکم، مشخص نیست که دولت جایگزین، با سیاست­های کشور عامل هماهنگ است یا خیر. نمونة بارز آن سرنگونی حکومت بعث عراق و جایگزینی نوری­مالکی و عدم هماهنگی کامل وی با آمریکایی­ها است که بر این مدعا صحه می­گذارد. اما در قدرت نرم، افرادی از درون رشد پیدا می­کنند که هم مطابق خواست کشور عامل و هم مردم آن جامعه است؛ زیرا همان­گونه که اشاره شد، جامعه توسط دشمن برای دگرگونی به نفع آن آماده شده است.

3- قدرت سخت، موجب بی­ثباتی و ناامنی در منطقه و مرزهای داخلی کشور اشغال شده می­شود که از آن جمله می­توان به بی­ثباتی عراق و افغانستان اشاره کرد، یا در مورد جنگ ایران و عراق که منطقه خاورمیانه دچار بی­ثباتی شده بود. بنابراین، این فرآیند به ضرر کشور عامل خواهد بود چراکه به عنوان نمونه امنیت نفت و انرژی در مورد خاورمیانه به خطر خواهد افتاد.

مجموعه این عوامل موجب شد که آمریکا رویکرد خود را از قدرت سخت به قدرت نرم تغییر دهد (موسوی،1387).

ب-2) راه­کارهای رسیدن به قدرت نرم و در اختیار داشتن آن

1- توجه به تنوع آراء و طراحی برنامه­هایی برای تقویت مشارکت مردم در امور، باعث به وجود آمدن پشتوانه مردمی برای اجرای برنامه­ها خواهد شد.

2- ابهام­زدایی از صحنه سیاست خارجی: این مساله می­تواند با اعلام برنامه­ها و اصول کلی اجرایی و تشریح دیدگاه­ها در مورد مسائل حساس جهانی و منطقه­ای و معرفی تیم اجرایی سیاست خارجی مشخص جهت تبیین آنها، فراهم شود.

3- دادن زمینه کار به رسانه­ها جهت طرح دیدگاه­های انتقادی در کلیه سطوح تصمیم­گیری داخلی و حتی سیاست خارجی جهت تبیین این اصول برای افکار عمومی داخل و خارج و نشان دادن وجود تکثر و تنوع فکری.

4- داشتن کانال­های چندگانه ارتباطی داخلی و خارجی، شامل رسانه­ها ( رادیو، تلویزیون، ماهواره و اخیرا رشد سرسام­آور رسانه­های الکترونیکی همچون اینترنت)، NGO ، مبادلات علمی و دانشگاهی، ورزشی و ... : در اختیار داشتن این ابزارها و استفاده درست از آنها، نقش مهمی در افزایش قدرت نرم دارند.

5- نزدیک کردن سنت‌ها و ایده­های فرهنگی اجتماعی و سیاسی به نرم­های جهانی: با توجه به پیشرفت فن­آوری‌های اطلاعاتی و تأثیرگذاری آسان­تر بر مردم جهان از طریق گسترش ارتباطات ملت­ها، سنت‌ها و ایده­های فرهنگی عامه هر کشوری که جذابیت داشته باشد و دامنه شمول خود را گسترش دهد، تأثیرگذاری آن نیز بر افکار و ایده­های ملت­ها گسترش خواهد یافت.

6- حرکتی آرام، پراکنده و مداوم در جهت تسخیر افکار عمومی توسط رسانه­های همراه و همگام با مردم: استفاده از ماهواره‌ها در جوامع و تأثیرپذیری بسیاری از خانواده­ها از برنامه­های این رسانه می­تواند بیانگر این مساله باشد.

7- ایجاد گفتمان­های خبری – رسانه­ای در خارج و داخل به زبان­های مختلف: پخش اخبار تحولات کشورها و ارائه تحلیل مورد نظر آنها به زبان­های مختلف در جهت استفاده همه اقشار مردم، در این راستا می­باشد (سلطانی­فر،1385).

ب-3) آمریکا و رویکرد قدرت نرم در برخورد با ایران

ایالات متحده در دوره­های قبل با قدرت سخت به مقابله با کشورهایی همچون ایران می­پرداخت اما پس از عدم توفیق، به سمت قدرت نرم متمایل شد. پروژه­هایی همچون براندازی نرم که حوالی سال­های 76 تا 84 در ایران از سوی آمریکا توسط بنیادهایی همچون سوروس مطرح بود، از این منظر قابل بررسی است.

به اعتقاد نظریه­پردازان این رویکرد، ایران به علت برخورداری از سوابق دموکراسی و وجود نهادهای مردم­سالار و وجود پتانسیل­های موجود برای حرکت­های مردمی و غیر دولتی، از استعداد بالایی برای تغییر نظام سیاسی به روش­های غیر خشونت­آمیز برخوردار است.

براساس این قدرت، دو رهیافت برای مقابله با ایران وجود دارد: دیپلماسی سیاه، فروپاشی؛

1. دیپلماسی سیاه: این مورد ضمن تأکید بر روش­های صلح­آمیز، روابط رسمی با دولت جمهوری اسلامی ایران را نیز مد نظر قرار داده و با طرح تقابل­گرایی از طریق تعامل­گرایی، براندازی را بر اساس فشار از بالا و همراه­سازی از پایین دنبال می کند. (اساس این رهیافت، سرنگونی جمهوری اسلامی ایران از طریق ایجاد روابط سیاسی و رسمی و استفاده از نخبگان اپوزیسیون می­باشد.)

2. فروپاشی: این رهیافت، هرگونه رابطه رسمی میان دولت آمریکا و ایران را مردود شمرده و صرفاً رابطه با جامعه ایران، سازمان­ها، گروه­ها و افراد مختلف را مبنای کار خود قرار داده است.

این دو رهیافت به بعد سیاسی قدرت نرم اشاره دارد. لازم به ذکر است که قدرت نرم، دارای 2 بعد فرهنگی و سیاست خارجی نیز می­باشد که بعد فرهنگی، بیان کننده لزوم عدم تسلط فرهنگ خاص در جامعه است. و در صورت تسلط، دیگر فرهنگ­ها نیز باید بتوانند خود را حفظ کرده و فعالیت کنند و در واقع به نوعی به تکثرگرایی یا پلورالیسم اشاره دارد. این موجب می­شود وحدتی که زیر سایه اسلام در کشور، میان قومیت­های مختلف به وجود آمده، از بین رفته و تنها وجه تمایز انقلاب را که همان اسلام است، تضعیف کند. به بیان دیگر، استفاده از فرهنگ بی­فرهنگی یا همان زندگی آمریکایی و اشاعه فحشا و بی­بند وباری که جوان مسلمان را در باتلاق این فرهنگ از خود بی خود می­کند.

بعد دیگر قدرت نرم، بعد سیاست خارجی است که دولتی را در مجامع بین­المللی فاقد مشروعیت جلوه می­دهد و با استفاده از اتهاماتی نظیر نقض حقوق بشر و از بین بردن آزادی­های فردی و خفقان در یک جامعه، آن دولت را در مجامع بین­المللی محکوم می­کند.

علی­رغم تلاش دولت­مردان آمریکا در استفاده از این شیوه برای ایجاد نارضایتی در داخل کشور و تخریب چهره ایران در مجامع بین­المللی و انزوای کشورمان، این سیاست آمریکا با تدبیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم و مسؤولین نه تنها با شکست مواجه شده بلکه جمهوری اسلامی ثابت کرده  که روش ایران در استفاده از قدرت نرم، تأثیر بیشتری داشته است.

مؤسسه بررسی و مطالعات امور مهم بین­المللی، در گزارشی تحلیلی و تحقیقاتی از موقعیت منطقه­ای ایران نوشت: موقعیت منطقه­ای ایران کلید اصلی قدرت آن است.

در این گزارش تحلیلی آمده است: جنگ علیه تروریسم، طالبان و صدام دو تا از بزرگ­ترین رقبای منطقه­ای ایران را از میان برداشت و نفوذ منطقه­ای ایران را تقویت کرد.

موفق نبودن اسرائیل در شکست حزب­الله، موضع ایران را به عنوان نقطه مرکزی منطقه در مقابل سیاست تحت رهبری آمریکا استحکام بخشید و چنانچه ایران به طور جدی تهدید شود، این پتانسیل را دارد که آشفتگی کنونی منطقه را بیشتر برانگیزد.

این گزارش افزود البته باید این نکته را در نظر داشت که وقوع یک حمله نظامی از سوی آمریکا، برای ایران، منطقه خلیج فارس و ماورای آن مخرب خواهد بود.

این تحلیل همچنین افزود: نفوذ ایران در عراق، ضمن کنار زدن سیاست آمریکا، جایگزین آن شده است و در ارتباط با ایفاگری نقش اصلی در تقاطع راه بین خاورمیانه و آسیا ، نفوذ ایران به طور روز افزونی با سیاست امریکا در رقابت است.

نقش ایران در مناطق جنگ­زده­ای مانند افغانستان و جنوب لبنان به طور فزاینده­ای افزایش پیدا کرده است و همچنین شکست آمریکا و متحدانش در درک سطح و میزان موضع و روابط منطقه­ای ایران، به نقش ایران در این باره کمک بسیاری کرده است.

در واقع آمریکا و متحدانش متوجه این موضوع نیستند که موضع و روابط منطقه­ای ایران، عامل پویایی است که کلید اصلی درک چگونگی اعتماد به نفس جدید ایجاد شده در ایران و همچنین خصومت ایران با غرب به شمار می­رود.

به علت وجود این مسائل، دستور کار آمریکا برای مقابله با ایران به شدت در مقابل آسودگی مطمئنی که ایران همراه با آن در منطقه نشسته، قرار گرفته است و در نتیجه این دستور کار آنچنان که آمریکا در نظر دارد، پاسخ­گو نیست.
این گزارش تحلیلی همچنین در ارتباط با مسأله خصومت با آمریکا افزود: در حالی که این امکان وجود دارد که در ارتباط با قدرت موسوم به قدرت سخت، برتری در دست آمریکا باشد اما استفاده ایران از قدرت نرم ثابت کرده است که روش ایران اثرگذاری­های بیشتری داشته است (روش ایران در قدرت نرم ... 1387).

قدرت نرم انقلاب اسلامی، جریان تفکر لیبرال دموکراسی را به چالش کشیده است. امروز آنچه جریان لیبرال دموکراسی آن را دشمن خود می­داند، نه ابزار قوی نظامی بلکه تعریفی است که جمهوری اسلامی در پرتو قدرت نرم ارائه می­کند (ذاکر اصفهانی، 1388).

دولت بوش توانایی کمی را در استفاده از علم سیاست و فرهنگ برای پیگیری منافع استراتژیک خود نشان داده است، در حالی که دانش و آگاهی ایران از منطقه، تسلطش به زبان های مختلف و فرهنگ منطقه و همچنین روابط تاریخی قوی و مهارت­های سازمان‌دهی و گردانندگی­های ایران همگی موجب شده­اند تا ایران امتیاز برتری بر غرب را در این باره به دست آورد. ندیم شهادی، کارشناس بخش خاورمیانه موسسه چتم هاوس، معتقد است در حالی که آمریکا در منطقه سرگرم بازی پوکر است، ایران مشغول بازی شطرنج طولانی­ و هوشمندانه شده است و ایران در مقایسه با آمریکا، در تصاحب قلب­ها و اذهان موفق­تر عمل کرده است (روش ایران در قدرت نرم ... 1387).

پس از شکست این دو رویکرد، آمریکا این بار با شناخت نقاط قوت و ضعف هریک از آنها به رهیافت سومی رسیده که همان قدرت هوشمند است.

 

ج) قدرت هوشمند

سوزان ناسل[2] با انتشار مقاله­ای در شماره آوریل 2004 فارین پالیسی، کفایت اصطلاح قدرت نرم جوزف نای را در مقابله با تهدیدات جدی علیه منافع آمریکا به چالش کشید و مفهومی جدید را پیشنهاد کرد؛ او از قدرت هوشمند به معنای ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و نرم در مقابله با تهدیدات علیه امنیت ملی سخن گفت (پایگاه اطلاع­رسانی علوم ارتباطات ایران،7/2/1388). او معتقد است توانایی­ها و برتری­های نظامی، اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک آمریکا باید در یک جهت هماهنگ شود تا برایند آن تداوم برتری آمریکا را تضمین کند (آشنا، 1385).

این واژه که به عنوان سیاست جدید کاخ سفید برای اولین بار توسط هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه آمریکا، در کنگره مطرح شد، امروز به عنوان مهم­ترین ابزار در برابر ایران از سوی آمریکا به شمار می­آید و به طور حتم، سیاست اوباما پیگیری و اجرای این نوع از قدرت هوشمند خواهد بود.

همان­طور که در سطور بالا آمد، قدرت سخت متوجه ایجاد تبعیت ناشی از جباریّت از طریق اعمال «خشونت» و قدرت نرم، مبتنی‌بر ایجاد تبعیت از راه «نمایش حقانیت» ناشی از «جذابیت» است (مطهرنیا، 1388).

قدرت هوشمند بیش از آن که منبع جدید قدرت باشد، تلفیقی از قدرت سخت و نرم است که مدیریت نوین اعمال قدرت به شمار می‌رود.

در واقع، قدرت هوشمند نوع خاصی از قدرت نرم متمایل به قدرت سخت و یا نوع توسعه یافته­ای از قدرت نرم است که امکان تلفیق با قدرت سخت را داشته و برای نیل به هدف یعنی واداشتن به اطاعت، راه اعمال خشونت را نیز باز گذاشته و در عین حال این جباریت را پوششی از جذابیت از راه «نمایش حقانیت»  می­توان نامید که خروجی آن همان سیاست یا راهبرد هویج و چماق می­باشد که مبتنی بر رفتاری ترکیبی شامل فریب تبلیغی و ترس ترغیبی می­باشد (سنایی­راد، 1388).

در عرصه عمل، دولت‌هایی موفق‌ترند که بتوانند از ترکیب مناسبی از این دو نوع قدرت برخوردار باشند. در واقع و به تعبیر علمی « قدرت هوشمند»  ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و قدرت نرم است.

یعنی بر اساس شرایط داخلی و خارجی یک کشور، دولت‌ها می‌توانند این دو قدرت را با هم ترکیب کرده و قدرت هوشمند را که نتایج مطلوب برای منافع ملی دارد، به دست آورند (جعفرپور، 1387).

لذا با توجه به شکست سیاست­های قبلی دولت آمریکا و  نتایج و هزینه‌های سنگین جنگ‌های عراق و افغانستان و هزینه‌های حیثیتی و فرهنگی این جنگ برای آمریکا، دمکرات‌ها و در رأس آنها باراک اوباما به عنوان نامزد این حزب با شعار «تغییر»  برای بازسازی و بازیابی حیثیتی آمریکا به پیش آمد و رئیس جمهور آمریکا شد.

در شرایط کنونی وی در قالب سیاست قدرت هوشمند تلاش می‌کند که از ابزارهای دیپلماتیک استفاده کرده تا اولاً بحران­های حاصل از جنگ و رکود اقتصادی را مدیریت کند و ثانیاً منافع ملی آمریکا را با نگرش‌های نوینی به دست آورد. لذا به جای سیاست یک­جانبه‌گرایی، سیاست چندجانبه‌گرایی را در پیش گرفته است و همچنین بر قدرت نرم تأکید دارد. در نتیجه برنامه پیشنهادی وی برای خروج نظامیان آمریکایی از عراق، پیشنهاد گفتگوی بدون پیش‌شرط با ایران، احتمال گفتگو با طالبان برای حل بحران افغانستان و ... بخشی از راهبرد قدرت هوشمندی است که وی در پیش گرفته است.

 اگر چه نتایج عملی شعار تغییر و این گونه اقدامات هنوز چندان مشخص نشده و سیاست آمریکا چندان تغییر نکرده است، اما با توجه به بحران فراگیر اقتصاد جهانی و ورشکستگی بسیاری از شرکت‌ها و بانک­ها و بیکاری روز‌افزون جمعیت آن کشور، طبیعی است که «سیاست نگاه به درون» جزء برنامه‌های اصلی دولت اوباما باشد، اما با این حال، نباید غافل بود که سیاست‌مداران آمریکا از قدرت هوشمند استفاده می‌کنند (جعفرپور، 1387).

ج-1) قدرت هوشمند، رویکرد جدید آمریکا در قبال ایران

نقطه‌گره‌ای محیط عملیاتی ایالات متحده آمریکا در مرکز نبرد پنهان قدرت، میان این کشور و قدرت‌های بزرگ جهان جهت تحکیم نظم نوین جهانی، ایران است. ایران به مثابه یک گره کور، در منطقه خاورمیانه قرار دارد. نزدیک شدن نظامی به صورت مدیریت یک حمله فیزیکی بعد از جنگ روانی و اقدام رسانه‌ای علیه ایران در قالب پرونده هسته‌ای، امکان یک شکاف بزرگ و تَرَک احتمالی را در منطقه خاورمیانه افزایش می‌دهد. از سوی دیگر نزدیک شدن سیاسی به صورت مدیریت مذاکرات هسته‌ای به سمت مذاکرات دو جانبه در ابعاد مختلف امکان پررنگ‌شدن رقابت این کشور با دیگر قدرت‌های بزرگ را در منطقه خاورمیانه بیشتر می‌کند و نبرد پنهان قدرت در خاورمیانه را افزایش می‌دهد.

ایران عمق استراتژیک آمریکا جهت پیروزی در خاورمیانه و استقرار نظم نوین جهانی است. رژیم صهیونیستی از منازعه آمریکا و ایران  نفع می‌برد و قدرت‌های بزرگ و بعضی از کشورهای منطقه بالاترین میزان خشنودی را در حفظ وضع موجود میان ایران و آمریکا دارا هستند.

ایران برای آمریکا متناقض‌نما و پارادوکسیکال است. لذا نمی‌توان با کاربرد قدرت سخت آن را از پای درآورد. عدم نفوذ قدرت نرم آمریکا در لایه‌های سخت پذیرش ایرانیان نیز ناشی از دو عامل است؛ «غرب ناباوری» و «بیگانه‌ستیزی» ایرانیان. تشدید این دو عامل به واسطه وقوع انقلاب اسلامی و باز تعریف آن در برابر حمایت آمریکا از رژیم پهلوی و انواع تحرکات منفی آمریکا در تقابل با این انقلاب در سه دهه گذشته قابل تشخیص است.

این دو راهکار موجب شده است که آمریکایی‌ها نه‌تنها در ایران بلکه در صحنه جهانی به دلیل مخدوش شدن چهره ارزشی ایالات متحده آمریکا، بر آن شوند که قدرت هوشمندانه علیه ایران را در دستور کار قرار دهند و با ترکیب دو قدرت سخت و نرم به میدان عمل آیند (مطهرنیا، 1388).

در دوره جدید حاکمیت دموکرات‌ها در آمریکا که با شعار تغییر، قدرت را کسب نموده­اند، چنین تهدیدی علیه کشورمان طراحی شده که در سخنرانی خانم کلینتون در میان نمایندگان کنگره به صراحت به آن اشاره شده است. یعنی در عین مشخص بودن معنای قدرت هوشمند، وزیر خارجه آمریکا بر ضرورت به کارگیری قدرت هوشمند علیه جمهوری اسلامی با هدف آنچه او جلوگیری از دستیابی ایران به قدرت هسته‌ای نامیده اشاره رفته است. پیش از این نیز اوباما با وجود شعار ادعایی خویش به استفاده از چماق­های سنگین­تر و هویج­های رنگین­تر در برابر ایران اشاره کرده بود که در واقع تعبیر دیگری از همین قدرت هوشمند بود (سنایی­راد، 1388).

آمریکایی‌ها برآنند که در چارچوب قدرت هوشمند به جای «ترس»، «خوش‌بینی» را به جهان صادر کنند و یک­جانبه‌گرایی رادیکال نومحافظه‌کاران را به چند جانبه‌گرایی اجماع‌ - محور و سپس به چندجانبه‌گرایی ارزش‌ - محور تبدیل سازند و از این طریق به مدیریت پتانسیل‌های جهانی برای نزدیک شدن به ایران با دو هدف احتمالی «تقابل کامل و مصالحه جامع» دست یابند (مطهرنیا، 1388).

در حال حاضر آمریکا به فکر  تغییر رژیم و یا حتی منزوی کردن ایران با استفاده از گزینه نظامی در جهان نیست چنانکه در این سی سال به این اهداف دست نیافت و به دنبال روابط نزدیک با ایران در جهت دستیابی به همان اهداف گذشته می­باشد. لذا استراتژی خود را تغییر داده ولی هدف هیچ تغییری پیدا نمی­کند، چنانکه در بخشی از گزارش پیشنهادی موسسه بروکینگز تحت عنوان «جاده همزیستی، یک سیاست جدید آمریکا در قبال ایران»  مشاهده می­کنیم که این موسسه خواستار آن شده دولت آمریکا از میان گزینه های تغییر رژیم، حمله نظامی، منزوی سازی و برقراری رابطه با جمهوری اسلامی؛ گزینه چهارم را مدنظر قرار دهد و در راه اجرای آن، هفت مسأله عمده زیر را در نظر بگیرد:

1. مذاکره دربارة مسائل حساس مانند از سرگیری روابط دیپلماتیک، مسأله پرونده هسته‌ای، امنیت خلیج فارس و عراق، و مسائل گسترده‌تر بین­المللی، بدون آنکه هیچ­کدام از این مذاکرات را به دیگری وابسته سازد.

2. تعیین فردی مشخص در وزارت خارجه آمریکا جهت ایجاد هماهنگی در تلاش‌های دیپلماتیک در قبال ایران.

3. رفع ممنوعیت ارتباط مستقیم میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی و عادی­سازی روابط دیپلماتیک در سطوح پایین (تا دولت آمریکا با مقام‌های ایرانی آشنا شود و درک بهتری از چگونگی تحولات سیاسی در میان ایرانیان پیدا کند).

4. برخورد با ایران به عنوان «یک عامل واحد» به جای تلاش برای رو در رو قرار دادن گروه‌های مختلف در ایران و مد نظر قرار دادن این مسأله که بدون تایید رهبری ایران هیچ تغییری در مسائل اصلی با آمریکا حاصل نخواهد شد.

5. یافتن میانجی‌ موثر که بتوانند میان دولت آمریکا و حلقه مرکزی اطراف رهبری و رئیس جمهور ایران پل ارتباطی ایجاد کنند.

6 . تمرکز بر روی برنامه‌هایی که تماس و ارتباط میان مردم دو کشور را ترغیب می­کنند و تلاش برای کاستن از وجهه مداخله جویانه آمریکا.

7. درک این مسأله که فرآیند برقراری رابطه با ایران طولانی و تحت تاثیر تحولات داخلی ایران و زمینه­های منطقه­ای خواهد بود. دولت آتی آمریکا باید برای ایجاد یک روند صعودی و حفظ آن، از موقعیت‌ها استفاده کند، بحران را مدیریت نماید و در تعیین مسیر در بحث­های داخلی در آمریکا و موضوعات مربوط به «منافع و نگرانی­های متحدان ایالات متحده» دقت کند (مهدوی، 1387).

این موسسه خواستار آن شده که دولت آقای اوباما در این رابطه گام­های مقدماتی سریعی بردارد.

با توجه به این مسائل، اوباما در صدد است تا با رویکرد قدرت هوشمند سیاست­های آمریکا را در قبال ایران پیگیری کند. قدرت هوشمند که از بررسی نقاط قوت و ضعف قدرت سخت و نرم و از برآیند این دو قدرت به‌وجود آمده، بر پنج  پایه استوار است: استراتژی «با مردم - بر مردم»  دیپلماسی، تحریم، برخورد نظامی و همکاری دیگر کشورها.

1. استراتژی « با مردم - بر مردم »: به نظر، دولت اوباما با فاصله گرفتن از مشی شکست خوردة لشکرکشی­های نظامی دوران بوش، (که شکست آن در قبال ایران مدت­ها قبل آشکار شده بود)، با هدفی مشابه، این بار به پروار کردن و تقویت عناصر داخلی می­پردازد که با نمایش رفتارهای شبه نظامی، می­توانند جای خالی نظامیان آمریکایی را پر کرده و کما­بیش، همان نقش را در قبال دولت­های «متخاصم» (از جمله ایران) به کار بندند. این استراتژی را می­توان به وضوح، استراتژی «با مردم - بر مردم» خواند. البته نباید تصور کرد که هزینه­های اجرای این استراتژی در کشورهایی که به تهدید بالقوه (و بالفعل) منافع آمریکا می­پردازند، کمتر از هزینه­های هنگفت نظامی است. چنانکه مشاهده می­شود، اولین بودجة نظامی دولت اوباما نسبت به آخرین بودجة نظامی دولت بوش چهار درصد نیز افزایش داشته است. آنچه در این میان، تفاوت می‌کند، نوع تخصیص این بودجه است به طوری که مثلا در کشور عراق، کاهش بودجة نیروهای زمینی، با افزایش بودجه­های نرم­افزاری و لجستیکی همراه بوده که به آموزش­های متعدد و متنوع نیروهای مستعد به اصطلاح مردمی این کشور اختصاص دارد (لازم به ذکر است که نقش رسانه­ها و سازمان­های رسانه­ای در این میان بسیار با اهمیت است). به این ترتیب، دولت اوباما با ایفای نقش پشتیبانی، یک «شبح برانداز» در هر یک از کشورهای مدنظر، ایجاد کرده و نظامی­گری را به سمت مقاومت­های مردمی پیش می­برد. بدیهی است که اجرای دقیق چنین طرحی، با کاهش ظرفیت­های دیپلماتیک کشور مزبور، ضمن خلع سلاح دستگاه دیپلماسی آن کشور، کارکردهای آن را تا حد زیادی کاهش می­دهد. هوشیاری دستگاه دیپلماسی (در کنار نقش­آفرینی بیش از پیش دستگاه­های اطلاعاتی و امنیتی) در چنین شرایطی ضروری خواهد بود (راغب، 1388).

2. دیپلماسی: بر این اساس، آمریکا به دنبال استفاده از روش دیپلماسی سیاه، به این معنا که مذاکره را نه برای برقراری رابطه بلکه فقط برای مذاکره مطرح می­کند.

هر چند جمهوری اسلامی ایران بارها ترک خوی استکباری آمریکا را شرط  مذاکره اعلام کرده، ولی آمریکا می­خواهد به گونه ای رفتار کند تا بگوید، ایران مانع مذاکره و حل مسالمت آمیز مشکلات است. از این منظر و در فضای کنونی، اوباما که با چهره­ای دموکراتیک وارد عرصه شده است، قصد دارد با بهره­برداری از افکار عمومی، چهره­ای ضد جنگ از خود به جای گذارد (سنایی­راد، 1388).

3. تحریم: ایالات متحده سعی می کند با تحریم برخی کالاهای استراتژیک که در زندگی روزمره مردم تأثیر مستقیم دارد، تحریم هوشمند، مردم را علیه دولت تحریک کند، تحریم واردات بنزین برای اختلال در شبکه حمل و نقل کشور از این جمله است.

4. برخورد نظامی: این بعد از قدرت هوشمند نه به معنی حمله نظامی بلکه به دو صورت به اجرا در­می­آید: تهدیدهایی که بتواند رفتار ایران را تغییر دهد و ضربه زدن به نقاط حساس و حیاتی ایران.

5. همکاری دیگر کشورها: بُعد دیگر این قدرت، استفاده از پتانسیل و همراهی دیگر کشورها علیه ایران است. آمریکا در تجاوز به عراق به تنهایی و به بهانه مبارزه با تروریسم وارد عمل شد و همه هزینه را نیز خود پرداخت، اما حالا آمریکا به تنهایی نمی­تواند خود را برای مقابله با ایران هزینه کند و به دنبال نوعی اتحاد و ائتلاف علیه ایران است تا هم افکار عمومی دنیا را به دست آورد که ایران کشوری علیه صلح و امنیت بین­المللی است و هم نوعی اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی شکل دهد.

ج-2) راه­کارهای ایران در مواجهه با راهبرد قدرت هوشمند

اوباما که با توسل به شعار تغییر رئیس­جمهور آمریکا شد، علی­رغم اعمال این شعار در استراتژی مقابل ایران، هیچ تغییری در هدف نداده است. موضع­گیری باراک اوباما، پیرامون رخدادهای جاری در  انتخابات اخیر ایران بیانگر این مساله بود. دولت جدید آمریکا که شعار «تغییر» را از زمان مبارزات انتخاباتی به کلید واژة اساسی و دولت اولین رئیس جمهور سیاه کاخ سفید مبدل ساخت، از نخستین روزهای استقرار (و حتی پیش از آغاز به کار رسمی)، فعالان و پژوهش­گران سیاسی را چشم انتظار تبعات عینی این شعار در برنامه­ها و سیاست­های خود قرار داد. با توجه به عملکرد هشت سالة دولت بوش و غلبة وجهة مداخله­گرایانه و نظامی در دورة او، عمدة نگاه­ها بر نحوة برخورد دولت اوباما با بازمانده­های عملکرد جنون­آمیز بوش در کشورهایی نظیر عراق و افغانستان بود. این تلاش برای ترجمان مفهوم «تغییر» در عرصة سیاست خارجی آمریکا در شرایطی صورت می­گرفت که مردم این کشور نیز علی­رغم آنکه اصولا دولت­های دموکرات، با وعده­های رفاهی و بهبود شرایط داخلی آمریکا بر سر کار می­آمدند، این بار از دولت دموکرات اوباما واکنش سریع و صریح به مسائل بین­المللی و منتظر «ترمیم چهرة جهانی آمریکا» بودند.

در این میان، مقامات کشورمان، علی­رغم دست­پاچگی برخی کشورها در برابر شعار «تغییر» اوباما، در موضعی اصولی، ضمن استقبالی دیپلماتیک از تغییر در ادبیات مقامات آمریکایی در قبال ایران، مشاهدة تغییرات «عینی» و «عملیاتی» از سوی دولت اوباما را موجبات فراهم آمدن «تغییرات دوسویه» دانستند. رد و بدل پیام­های دیپلماتیک میان دو کشور در شرایطی که از سوی طرفین با دقت و وسواسی خاص دنبال می­شد و به ویژه، فاصلة معنادار ادبیات مقامات آمریکایی با گذشته (هرچند در مقاطعی لحاظ نشد)، حکایت از فهم اهمیت مواجهة تازه با جمهوری اسلامی از سوی کاخ سفید داشت؛ پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران، و بلافاصله پس از انتشار اولین اظهارات از سوی مقامات آمریکایی پیرامون مسائل و اختلافات داخلی در ایران، با تغییر حالت، به سمت بگومگوهای تند دیپلماتیک حرکت کرد.

اظهارات مقامات آمریکایی در قبال انتخابات اخیر ایران، از نزدیکی به ادبیات ماجراجویانة دولت بوش در قبال ایران، حکایت داشته و مقامات کشورمان، به درستی، آن را به عنوان نشانه­ای از عدم صداقت کاخ سفید در شعار «تغییر» و بر ملا­کنندة چهرة واقعی دولت دموکرات «پسا نومحافظه کار» خواندند.

با توجه به این اظهارات و موضع­گیری­ها، مقامات کشورمان بازگشت ارتجاعی دولت اوباما به ادبیات دوران بوش در قبال کشورمان را به حدی دانستند که جای کم­ترین حسن ظنی را برای «باور تغییر» باز نمی­گذارد. این ارتجاع و عقب گرد از سوی مقامات کشورمان به عنوان نمایشی از چهرة حقیقی دولت اوباما و به تعبیر مقام معظم رهبری «دست چدنی» آمریکا از پس دستکش مخملین آن قلمداد شده است (راغب،1388).

آنچه مشخص است این که در ترکیب دو قدرت سخت و نرم، آمریکایی‌ها نمی­توانند با دست باز عمل کرده و سهم دلخواه و مورد نظر خویش را اعمال نمایند. چرا که به کارگیری قدرت سخت علیه کشورمان می­تواند دردسرهای جدی و هزینه­های سنگین داشته باشد، اما استفاده از آن به عنوان مکمل و در راستای جنگ روانی و ابزاری برای همان بخش دیگر یعنی قدرت نرم به حساب می‌آید.

در نتیجه مقابله با آمریکایی­ها و سیاست­های متکی بر قدرت نرم آنان بایستی با آشنایی هرچه بیشتر با تهدید نرم و جنگ روانی باشد که مستلزم ورود تمامی نیروهای مدافع انقلاب به عرصه شناسایی و معرفی این نوع تهدید و شیوه­های مقابله با آن است (سنایی­راد، 1388).

از جمله شیوه­های مقابله با این نوع تهدید، ارتقای قدرت نرم­افزاری ج. ا. ایران در سیاست خارجی است که راه­کارهایی در این زمینه ارائه می­گردد: 

1. شناخت دقیق، علمی و به دور از پیش­فرض‌ها از آنچه در شکل عام مورد قبول افکار عمومی بین­المللی است و دوری از آنچه در کلیت خود، سبب تبلیغات منفی می­شود. این رویکرد نه به معنای منفعل بودن و کنار زدن اصول و مبانی اعتقادی بلکه منظور تداخل دادن بینش صحیح و متکی بر یافته­های حقیقی و پرهیز از هرگونه بخش­نگری و دیدگاه­هایی است که افکار عمومی را به نگرش جمعی اندکی از مردم تقلیل می­دهند.

2. تلاش برای یافتن هر آنچه طی سال­های گذشته افکار عمومی را علیه مواضع ج. ا. ایران مشوش کرده و کوشش برای شفافیت­بخشی به آنها و نمایاندن حقیقت آنان به دور از زنگارهای تبلیغاتی غرب. ارائه رویکردی نوین به امر اطلاع­رسانی و بهره­مندی از ظرفیت­های فوق­العاده بالای نهفته در این نوع از ابزارهای تبلیغی نیز می­تواند به طور همزمان به این امر کمک رساند. در این راستا می­توان موارد متعددی بیان نمود. به عنوان نمونه نظارت بین­المللی بر  وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران که بیش از بیست سال تداوم داشته، عامل مهمی در تخریب چهره و اعتبار ج. ا. ایران بوده است.

در این بین فرصت­طلبی معاندین و ناهماهنگی برخی از اقدامات، باعث استمرار اتهامات خاصی علیه ج. ا. ایران شده است. متاسفانه اغلب پاسخ­دهی به این گونه موارد از حد نفی آنها یا حداکثر اشاره به ناکامی­های متقابل غرب در رعایت حقوق بشر فراتر نرفته و بعد از سال­ها حالتی کلیشه­ای پیدا کرده است. به نظر می­رسد تبیین دقیق و مستدل برخی از موارد ادعایی غرب و دیالوگ و محاجّه با داعیان نقض حقوق بشر در ایران، آن هم به روش خود آنان، فتح بابی برای حل بسیاری از معضلات است.

3. «دیپلماسی عمومی» مفهومی است که در سال­های گذشته در مباحث بین­المللی اهمیت بسیار یافته است. در اغلب کشورهای پیشرفته، اداره و دپارتمان خاصی در وزارت امور خارجة آنها به این موضوع اختصاص داده شده و تلاش می شود تا با تمرکز و تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی بین­المللی، سیاست­های کشور مبدأ برای دیگران توجیه شده، ضمن تلاش برای جذب همدلی وهم­رأیی آنان، بازخوردهای اتخاذ این سیاست­ها نیز بر افکار عمومی گردآوری شده، جهت تصحیح یا حتی تغییر آن اقدام گردد. با گذشت زمان، روز به روز اهمیت اختصاص کادر، بودجه و زمان کافی برای ارتقای دیپلماسی عمومی ایران روشن­تر می­شود. وقتی کشوری آماج اتهامات و فشارهای گوناگون بر سر بدیهی‌ترین حقوق خود قرار می­گیرد، انحصار پاسخ­دهی به صورت مصاحبه­های رسمی و سخنرانی­های برخی مقامات، به هیچ عنوان کافی نیست. در حقیقت آنچه از رهگذر این تبادل اتهامات و پاسخ گویی­ها در سطوح رسمی عاید می­شود، تمایل ناگزیر افکار عمومیِ عمدتاً ناآگاه به سوی سخنانی است که  از سوی اتهام­زننده وارد می­شود. لذا در اینجا برقراری سطح مناسب و توأم با شناخت کافی از مخاطبان ج. ا. ایران در افکار عمومی جهان اهمیت خود را نمایان می­سازد (گلشن­پژوه، 1387، 522).

4. یکی از تأثیرگذارترین روش­های تقویت دیپلماسی عمومی، نمایش فرهنگ و تمدن ایرانی است که می­توان با ابتکاراتی زیبا و میدان­ دادن به خوش فکرهای رایج در میان ایرانیان این گونه نمایش­ها را با هدف ارتقاء قدرت نرم ج. ا. ایران تکرار کرد و به غربیان اغلب ناآگاه نشان داد، فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی ریشه­دارتر از آن است که متزلزل شود.

5. تعیین تیمی برای انجام مطالعات تخصصی و علمی بر روی عوامل مؤثر و نیرومند قدرت نرم در سایر کشورها جهت استفاده از تجربیات آنان از دیگر راه­کارهایی است که می­تواند برای ارتقاء قدرت نرم ایران و اندیشیدن به حوزه­هایی که از چشم دورمانده­اند، به کار رود.

6. سیاست­های گردش­گری هر کشور، یکی از عوامل بالقوه توسعه­دهنده یا محدودکنندة قدرت نرم آن است. هر چند شاید تاکنون برخی محدودیت­های فرهنگی و عرفی مانع از بهره­مندی تمام و کمال ایران از ظرفیت­های عظیم پذیرش گردشگر شده، اما به نظر می­رسد رفع و مانع­زدایی از بخش مهمی از آنها امکان­پذیر باشد. به عنوان نمونه، اکوتوریسم از زیرشاخه­های صنعت گردش­گری است که در فلسفه آن میزان تطابق رفتارهای گردشگر با عرف جامعه مهمان­پذیر، به حداکثر میزان خود می­رسد. به این معنا، فردی که برای بازدید از مناطق طبیعی یک کشور سفر می­کند، اغلب در رفتارهای خود با یک توریست تفریحی که برای بهره­برداری و لذت­بردن از فرضاً سواحل زیبای کشور به آن مراجعه می­کند، بسیار متفاوت است. همین تفاوت رامی­توان با اندکی اغماض در رفتار توریست­های بازدید کننده ابنیه تاریخی مشاهده نمود. لذا در سیاست­گذاری­های صنعت توریسم جمهوری اسلامی، توجه به این خطوط تمایز می­تواند ضمن افزایش ظرفیت پذیرش ما، دیدگاه مفسده­انگیز بودن توریسم برای جوامع اسلامی را تعدیل نماید.

7. تقویت عناصر مقتدر فرهنگ اسلامی و ایرانی همچون عرفان، موسیقی، ادبیات فولکلور و... می­تواند با توجه به فرصت­های ایجاد شده بر اثر جهانی شدن، راه­کار مناسبی برای ارتقای قدرت نرم ایران در صحنه‌‌‌هایی باشد که اکنون و به طور طبیعی در برابر چشمان میلیاردها انسان در سراسر جهان قرار گرفته است.

8 . برای ارایه یک چهره مثبت از خود، می­بایست دو گام مهم را با دقت برداشت: نخست نشان­دادن نکات مثبت خودمان به دیگران، دوم این­که روش به کار بردن این نمایش را با فکر و دقت انتخاب کنیم. به طور مثال سیاست خارجی ایران دارای یک فاکتور بسیار ارزش­مند ثبات حکومت ایران طی 3 دهه در منطقه است. این درحالی است که تأثیر مشکلاتی که برای جمهوری اسلامی­ایران در این سه دهه پیش آمد، همچون جنگ تحمیلی و تبعات آن و همچنین تحریم­های طولانی­مدت و تهدیدات و کارشکنی­های متناوب آمریکا علیه ایران، می­توانست بسیاری از کشورهای منطقه و یا حتی جهان را به راحتی از پا انداخته، وادار به تغییر کامل روش­های خود نماید. اما ایران اسلامی قدرت و صلابتی بیش از این را به نمایش گذاشته است. این یکی از فاکتورهای مهم قابل عرضه در سبد قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران است که باید با ظرافت و دقت هرچه تمام به دیگران معرفی گردد. در حقیقت جمهوری اسلامی ایران می­تواند به صورتی الهام­بخش از تجربه سیاست خارجی خود در سال­های اولیه پس از انقلاب و نوع مواجهه کشورهای همسایه و منطقه با آن، استفاده نماید. بهره بردن از روش الگوسازی از خود و الهام­بخشی به دیگران، یقیناً کشورهای بیشتری را مایل به شناخت بهتر ظرفیت­های نظام اعتقادی ایران و الگوبرداری از آن خواهد نمود. در این میان، چاشنی­هایی همچون فرهنگ غنی ایران، آموزه­های متعالی اسلام، آزادگی­ها و جوانمردی­های منحصر به فرد تشیع و حتی شاخصه­های خاص رفتاری ملت ایران به راحتی جای خود را درمیان سیاست­گذاری­های مربوطه پیدا خواهند نمود.

9. می­دانیم که «اطلاعات» یکی از پایه­های قدرت در عصر حاضر نامیده می­شود. توانایی کسب، کنترل و اشاعه اطلاعات، ازجمله قابلیت­هایی است که در صحنه    بین­المللی، نه تنها امکان شکل­دهی به افکار عمومی را خواهد داشت، بلکه می­تواند در مواقع لزوم حتی با دستکاری  و وارونه نمودن واقعیت، حرکت طبیعی یک روند را مختل نموده، آن را همسو با منافع و انگیزه­های خود نماید.

استفاده ای که غرب، آن هم در مقیاس کنونی، از این ظرفیت بالقوه می­نماید، در مقایسه با بهره­برداری جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت مذکور(خصوصاً در فضای مجازی اینترنت) به مراتب بیشتر است و جای تعجب نخواهد بود که حتی سخنان بر حق و منصفانه نظام جمهوری اسلامی ایران در خصوص مسائل جهانی نیز، نه تنها انعکاس مناسب نمی­یابد، بلکه اغلب در لابه­لای انبوه هیاهوی تبلیغاتی غرب به بوته فراموشی سپرده می­شود.

وجود تعداد زیادی از سایت­های مجعول مرتبط با مخالفان نظام در میان منابع خبری و در نتیجه تغذیه اطلاعاتی کارشناسان، علاقه­مندان و حتی دولت­مردان غربی برای کسب اطلاعات، کمبود بسیار شدید منابع مرتبط با نظام جمهوری اسلامی که با دیدی باز، بیطرفانه و علمی به مسائل نگریسته باشند، ضعف عمیق سایت­های خبری ایرانی در ارسال به موقع اخبار به زبان­های انگلیسی، فرانسه، عربی یا ... و همچنین عدم وجود یک سایت قوی ایرانی با پشتوانه علمی در خصوص مسائل مرتبط با ایران و ... از این دست است.

در این مقطع، هر اقدامی در جهت آگاه­سازی افکار عمومی جهانیان از حقیقت دیدگاههای ایرانی و مقاصد آن (فرضاً در برخورداری از فن­آوری­های هسته­ای) انجام پذیرد، قدمی است رو به جلو و در این میان شاید راه­اندازی یک سایت اینترنتی و پشتیبانی کامل از آن برای ارائه دیدگاه­های علمی و حقوقی در جهت اثبات حقانیت جمهوری اسلامی ایران می­تواند تأثیری به مراتب بیش از سایر ابزارها داشته باشد. این سایت درصورت حرفه­ای عمل کردن می­تواند ظرف مدت کوتاهی به منبعی برای مراجعه افراد و اذهان تشنه اسلام ناب بدل شده، تأثیر مخرب سایت­ها و تبلیغات معاندان را به نحو مؤثری خنثی سازد. سایت مذکور می­تواند آغازی برای راه­اندازی شبکه‌ای از رسانه­های مجازی به منظور ترمیم تصویر ایران در صحنه بین­المللی مطابق با منافع ملی کشور باشد. در حقیقت، توسعه چنین مراکزی می­تواند سبب گردد تا منابع اطلاع رسانی در خصوص ایران به یک توازن معقول برسد. به گونه­ای که بخش قابل توجهی از نیازهای اطلاعاتی علاقه­مندان به مسائل ایران از سوی منابع داخلی جمهوری اسلامی ایران تأمین گردد (گلشن پژوه، 1387: 527-526).

یقیناً در حال حاضر که تصمیم جمهوری اسلامی ایران برای پافشاری بر حقوق هسته­ای خود، نیازمند حمایتی تبلیغاتی و خنثی­سازی تهاجمات غرب است، لزوم آغاز به کار سایت مذکور بیش از پیش نمایان می­شود.

10. یکی دیگر از عرصه­های نوینی که در چند ساله اخیر بر دیدگاه افکار عمومی یک کشور و ساخت و تغییر آن موثر بوده، نگارش‌های شخصی افراد در فضای اینترنت با عنوان «بلاگ یا وبلاگ» می­باشد که با توجه به قرار گرفتن ایران در میان پنج کشور نخست دارای وبلاگ  و وبلاگ­نویس در سطح جهان، اهمیتی به سزا می یابد. هر چند وبلاگ  یکی از خصوصی‌ترین عرصه های فضای مجازی اینترنت است، اما به واسطه عمق تاثیرگذاری  خود و خصوصا توسعه روز افزون کاربری آن می تواند همزمان به عنوان تهدید و فرصت جهت ارتقاء قدرت نرم جمهوری اسلامی  ایران به کار رود. فراهم آوردن امکانات تشویقی برای گسترش کمی و کیفی    وبلاگ­هایی که در خصوص ایرانی بودن، اسلام و زیبائی­های دین، سیاست خارجی ایران و ... می نویسند می­تواند این عرصه را رونق بخشد. در عین حال، همین روش سبب خواهد شد تا امکان پاسخ­گویی مدلل و علمی به نوشته­های وبلاگ­هایی که علیه ایران و ایرانی می­نویسند نیز فراهم آید.

علاوه بر موارد فوق برای تحقق و به کارگیری قدرت نرم، لازم است در ابعاد داخلی نیز از ابزارهایی استفاده ­شود از جمله: 1- استفاده از مؤلفۀ اقتدار رهبری به عنوان بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی در جهت پیشبرد اهداف کلی و سیاست­ها در عرصه داخلی و خارجی 2- تسهیل مشارکت ایرانیان در توسعه ملی 3- انسجام اجتماعی و فرهنگی 4- تقویت هویت ملی، هنجارها و ارزش­های حاکم بر جامعه 5- همبستگی و پیوستگی مردم و حاکمیت 6- تقویت نظام مردم سالاری دینی 7- تقویت امنیت نرم در جهت تأمین منافع ملی اعم از امنیت شغلی، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی 8- افزایش توان سیاسی و کارآمدی دولت در جهت تصمیم­سازی‌ها  9- همسویی دولت در گفتار و رفتار با باورهای اجتماعی 10- ارتقاء سطح دانش و خرد جمعی و به کارگیری نخبگان در فرآیند نظام تدبیر ملی 11- بسیج افکار عمومی برای حمایت از سیاست­های کلی سند چشم انداز20 ساله 12-  تقویت دیپلماسی غیر دولتی از طریق به کارگیری ظرفیت احزاب و تشکل­های سیاسی و تقویت دیپلماسی غیر دولتی می­تواند از اجزای شکل دهندۀ قدرت نرم در حوزه داخل کشور و در جهت پیشبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران واقع شود (نصیری،1387).

نکته پایانی اینکه استراتژی ما در این شرایط باید مجهز شدن در عرصۀ قدرت سخت و نرم و استفاده از آنها جهت اهداف صلح­آمیز، پایبندی به اصول خودمان در روابط دیپلماتیک و نیز عدم نرمش در مقابل بدخواهان باشد؛ البته اعمال این استراتژی در صورتی است که دشمنان در سیاست­های قبلی خود تغییری ایجاد نکنند.  

پرتاب ماهواره امید، ارتقای فن­آوری ساخت و آزمایش انواع موشک­های ساخت داخل، اجرای رزمایش­های دفاعی، دستیابی به فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای، همگرایی منطقه‌ای و تلاش برای عضویت در پیمان­های منطقه­ای و در نظر گرفتن پدافند غیر عامل در ساخت تأسیسات مهم و ... می‌توانند نقطه‌های امید برای دستیابی به قدرت سخت باشند. عوامل یاد شده با در نظر گرفتن مؤلفه‌های قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران عامل بازدارنده در قبال قدرت سخت دشمن می­باشند. لذا در شرایط حاضر «باید با قدرت هوشمند، هوشمندانه برخورد کنیم» (جعفرپور، 1387).

 

نتیجه

با مطالعه و بررسی تاریخ سیاسی آمریکا به­ویژه سیاست خارجی آن می‌توان فهمید که قدرت در آن کشور بر اساس «قدرت هوشمند» طراحی شده است. سیاستمداران آمریکا تلاش کرده‌اند با توجه به مقتضیات زمان و منافع ملی، از قدرت هوشمند استفاده کنند. جناح­ها و احزاب سیاسی آن کشور برخی تمایل به قدرت سخت و برخی نیز به قدرت نرم دارند. احزاب دموکرات بیشتر به قدرت نرم تمایل دارند و احزاب جمهوریخواه به قدرت سخت. اما در عین حال، هر دو طیف در اجرای سیاست، علاوه بر پر رنگ کردن بخشی از قدرت به نوع دیگر قدرت هم توجه دارند. در حقیقت، از باز تولید و ترکیب دو قدرت مذکور، قدرت هوشمند پدید آمده است. شاید به تعبیری استفاده از «دیپلماسی چماق و هویج» در سیاست خارجی آمریکا، نمودی از قدرت هوشمند باشد.

لذا اگرچه لفظ قدرت هوشمند نسبت به قدرت­های سخت و نرم در ظاهر از انعطاف بیشتری برخوردار است اما در واقع این استراتژی چیزی بهتر از رویکردهای قبلی نیست، قدرت هوشمند؛ نبرد جدید آمریکا علیه ایران برای بهبود قدرت نفوذ آمریکا در بین ملت­هاست.

بی­تردید اوباما براى دگرگون کردن سیستم سرمایه­دارى و لیبرال دموکراسى آمریکا انتخاب نشده است. او متولى سیستم خواهد بود، نه بر هم زننده آن. از طرفی با توجه به بحران مالی که آمریکا گرفتار آن است، این مساله آن­قدر توان فکری و عملی دولت بعدی را از آن خود خواهد کرد که فرصتی باقی نمی­ماند که نسیم تحولی وزیدن بگیرد.

در عین حال رهبرى اجرایى و ویژگى­هاى ریاست قوۀ مجریه در آمریکا مهم است و تفاوت او و تمایزهاى فردى، در نحوه مدیریت قدرت جهانى آمریکا مؤثر خواهد بود. از این رو آمدن اوباما تحولى قابل توجه است ولی تحولی که در کنار تداوم باید نگریست.

سخن آخر اینکه مسلم است که اوباما نیز همانند اسلاف خود به دنبال افزایش نفوذ و قدرت آمریکا در جهان خواهد رفت، اما وى ممکن است از راه دیگرى جز زور وارد عمل شود. دیپلماسى، قدرت نرم و قدرت هوشمند که از مفاهیم فراموش شده در سیاست­هاى دولت بوش بودند، در ادبیات و راهبرد دولت اوباما نقش­هاى کلیدى پیدا خواهند کرد.



[1] . Joseph Nye

[2]. Suzanne Nossel

  1. آشنا، حسام الدین، فرهنگ و ارتباطات  قدرت سخت و قدرت نرم = قدرت هوشمند (25/12/1385) از : http://ashna1343.persianblog.ir/

2- افول یک­جانبه­گرایی آمریکا و پایان دوران "قدرت سخت"(14/10/1387) از:                                                                                                                                                    http://usanewlook.com/

3- آقابخشی، علی، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، بی­تا

4- بولوردی، مجید، کالبد شکافی قدرت نرم (3/1/1388) از:                                                                                  http://noorportal.net/90/152/7591/20535.aspx

5- پایگاه اطلاع رسانی علوم ارتباطات ایران، قدرت هوشمند ( 7 اردیبهشت 1388) از:

http://www.journalist.ir/html/modules.php?name=News&new_topic=8       

6- راغب، امیر،« اوباما و انتخابات ایران » (20/4/1388) از:

http://alef.ir/1388/content/view/48149/     

7- جعفرپور، رشید، « قدرت هوشمند آمریکا و استراتژی‌ها» (22/12/1387) از:                                                     http://www.irdc.ir/fa/content/6639/default.aspx

8- رضایی، علیرضا، معرفی کتاب " قدرت نرم " (10/2/1388) از:                                                                                                                     www.Alirezarezaei.com

9- روزنامه ابرار، اوباما و قدرت هوشمند، 19 بهمن ۱۳۸۷، شماره ۵۸۱۰ .

10- روزنامه کیهان، قدرت نرم و جنگ نرم، 29/8/87 ، شماره 19235، صفحه 12.

11- روش ایران در قدرت نرم اثر گذار تر از آمریکا است (7/2/1387) از:                                      http://www.rasekhoon.net          

12- ذاکر اصفهانی، علیرضا، « قدرت نرم انقلاب اسلامی تفکر لیبرال دموکراسی را به چالش کشیده است» ( 8/2/1388) از:                                    

http://paydarymelli.ir/tabid/113/articleType/ArticleView/articleId/1306/aspx

13- سلطانی فر، « قدرت نرم چیست؟» (8/10/1385) از:

http://prblog.blogfa.com/post-95.aspx

14- سنایی راد، رسول، جایگاه تهدید نرم در قدرت هوشمند علیه ایران اسلامی، روزنامه جوان (10/4/1388) شماره 2817

15-" قدرت هوشیارانه" در برابر " قدرت هوشمند"(21/12/1387).                                                                       http://ghalampress.ir/View.aspx?ID=871221085

16- گلشن پژوه، محمود رضا، جمهوری اسلامی و قدرت نرم، معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی، تهران: نشر شادان، بی تا.

17- مطهر نیا، مهدی، مفهومی به نام قدرت هوشیارانه، سایت همشهری آنلاین (7/2/1388).

18- مهدوی، سید حسین، قدرت نرم در دیپلماسی ایران و آمریکا،1387  از:

http://strategicreview.blogspot.com/2009/03/blog-post_4245.html

19- موسوی، سید هاشم، قدرت هوشمند؛ نبرد جدید امریکا علیه ایران (26/12/1387) ازhttp://www.rajanews . /    

20- نای، جوزف، قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، ترجمه سید محسن روحانی و مهدی ذوالفقاری، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، 1387.

21- نای، جوزف، تغییر الگوی استفاده از قدرت در آمریکا، روزنامه ایران، شماره 4135، 12/11/87 .

22- نائینی، علی‌محمد، تهدید نرم، ابعاد و ویژگی‌ها (18/12/1386) از:

http://www.sanayenews.com/content/view/4132/53/ 

23- نصیری، خسرو، « ابزار به کارگیری قدرت نرم در سیاست خارجی کشور» (4/12/1387) از: