دین انسانی یا انسان دینی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه الهیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان - دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان

چکیده

محوری‌ترین مسأله در ادیان آسمانی رابطه انسان و خدا یا دین و انسان است. وجه غالب در جهان‌بینی دینی آن است که دین برای انسان آمده و آنچه خواسته شده «انسانِ دینی» است. سیطره نگرش انسان محوری در غرب برخی متفکران را بر آن داشت که «دینِ انسانی» را به جای «انسان دینی» مطرح کنند. دغدغه اصلی آنان این بود که اگر دین، انسانی نباشد و اقتضائات، امیال و گرایش‌های آدمی را مد نظر قرار ندهد و فقط تعالیمی از بالا به قامت روح و اندیشه او پوشانده شود، از خود تهی و بیگانه خواهد شد و لذا بر وصف انسانی بودن دین تأکید کردند. مهم‌ترین شاخصه‌های انسانی بودن یک حقیقت تکیه بر امیال اصیل انسانی از قبیل عقلانیت و حقیقت‌جویی، زیبایی‌دوستی، نیکی‌طلبی، میل به جاودانگی و کرامت و شرافت است.
دین اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی، علاوه بر این‌که انسان را دینی خواسته است، انسانی هم هست. مقاله با تکیه بر دو محور، یکی فطرت و ابتنای اسلام بر آن و دیگری جامعیت و فراگیری همه جانبه اسلام، به اثبات این وصف متعالی می‌پردازد که دین انسانی یا انسان دینی منفصله مانعة الجمع نیست.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Humanized religion or religious human

نویسنده [English]

  • Majid Sadeqi Hassanabadi , Hajar Nili Ahmadabadi
چکیده [English]

The most important problem of revealed religion is the relationship between human and God and, therefore, between religion and human. It is commonly believed in revealed religions that religion has been revealed for man and what is meant is religious human. The currency of humanism in the west has caused some scholars to put humanized religion in place of religious human. They argued that if religion were not humanized and does not prepare human`s desires, tendencies and wishes and present some divine teachings only, human being would become strange and unfamiliar with himself. In this way, western scholars have emphasized humanistic state of religion. For them, the most important criterion for  humanistic state of things consists in centering on basic human tendencies such as rationality, truth-seeking, beauty desirability and the like. Islam, however, as the final revealed religion has considered itself as humanistic, and human as religious. The paper, relying on natural and comprehensive state of Islam, has argued that humanistic religion and religious human are in harmony.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Islam
  • humanized religion
  • religious human
  • natural religion

مقدمه

پس از فروپاشی کلیسا و ظهور عصر جدید انسان محوری و دنیاگرایی در زوایای مختلف زندگی بشر غربی سیطره افکند به گونه­ای که می­توان سکولاریسم و اومانیزم را بارزترین ویژگی تمدن جدید و تفکر و جهان­بینی انسان جدید دانست. در پرتو فضای موجود پس از رنسانس و به خصوص عصر روشنگری یکی از سؤالات اساسی که ذهن انسان معاصر را به خود مشغول کرد و او را به تکاپو واداشت‏، یافتن رابطه صحیح میان خود و خالق بود. انسان غربی پس از شکست مسیحیت قرون وسطایی راه­های مختلفی را در پیش گرفت: برخی به کلی منکر دین و خدا شدند، بعضی به همان دین نیمه جان و متلاشی دل بستند، گروهی معتقد به خدای بدون شریعت شدند و عده­ای نیز درصدد تفسیر جدید از دین و خدا و رابطه متقابل انسان و خدا برآمدند.

یکی از سؤالات جدی که در این طیف اخیر روی نمود، آن بود که «آیا اصولاً دین برای انسان است یا انسان برای دین؟ » به عبارت دیگر آیا انسان باید دینی باشد و خود را بر دستورات و منویات آن وفق دهد یا دین باید ویژگی­های انسانی داشته باشد و مقتضیات آدمی را در درون خود منظور کند. تفکر غالبی که در بین گروهی از متفکران مغرب زمین مطرح بود، آن بود که «دین باید انسانی باشد». هگل از جمله ایراداتی که به ادیان موجود در غرب وارد کرد انسانی نبودن آنها بود. به اعتقاد وی رابطه­ای که این ادیان درباره انسان و خدا مطرح می­کند، رابطه­ای نیست که انسانیت انسان را دست­خوش زوال نکند بلکه معرفی خدایی مستبد و قهار و انسانی برده و منفعل جز به تباهی انسان و خالی شدن او از خدا و خود فراموشی و از خود بیگانگی او نمی­انجامد (هگل، 1369، 18- 14).

با توجه به دیدگاه این ادیان که به دیدگاه خدامحوری شهرت داشت- و رابطه میان انسان و خدا را همچون رابطه میان بنده و مولا می­دانست- انسان «الینه» می شود. الینه شدن بیماری است که شخص در آن حال خودش را آن­چنان که واقعیت و حقیقت دارد، درک نمی­کند (شریعتی، 1356، 94).

به طورکلی از خود بیگانگی مقوله‏ای فلسفی و اجتماعی است و تاریخچه­ای بس طولانی دارد به طوری که در کتاب مقدس یهودیان، انسان به عنوان موجودی الهی و به گونة او معرفی شده است اما معرفت پیدا کردن و آگاهی­اش موجب بیگانگی او از خداوند شده است. نخستین فیلسوفان نوافلاطونی مانند فلوطین و حکیمان مکتب اسکندریه نیز از بیگانگی انسان سخن گفته­اند. قرآن از این حالت به «خود را باختن» تعبیر می­کند و می­فرماید: «قل ­ان الخاسرین ­الذین­ خسروا ­انفسهم» زیان­کاران آنان هستند که خود را در قیامت به خسران جاودان در افکنند (زمر، 15).

به هر حال در چنین ادیانی، انسان بنده و خدا مولای اوست و مولا دارای الوهیتی است که از دسترس قدرت، اراده، خواست و دعای انسان بیرون است و اگر بنده آرزویی داشته باشد، باید بدون هیچ­گونه دخالتی منتظر بماند تا به خواسته­اش برسد. بنابراین نقش انسان تا سطح یک ناظر منفعل پایین آمده و اراده آزاد و فعال او به خواهش و آرزویی خاضعانه و منفعل تبدیل می­گردد. در چنین دیدگاهی، قلمرو دین مطلق است و حق مداخله در هر زمینه­ای دارد و در هر کاری باید به دین رجوع کرد. از طرف دیگر در دیدگاه انسان محوری، خدا چیزی بالاتر از مولاست و دین ورزی انسان نفعی عاید خداوند نمی­کند بلکه تمام منافع و غایات دین متوجه خود انسان است و به عبارتی، دین انسانی است.

با توجه به مطالبی که راجع به این دو دیدگاه بیان شد آن­چه همواره ذهن انسان معاصر را به خود مشغول می­سازد، یافتن رابطه­ای صحیح میان خود و خالق است و به عبارت دیگر انسان در پی یافتن راهی برای برقراری رابطه­ای صحیح با دین است. انسان معاصر با شناختی که تا به امروز از خود پیدا کرده همواره با این سؤالات و یا به عبارتی با این دو فرض روبروست که آیا دین برای انسان است یا انسان برای دین؟ آیا تلقی از دین به عنوان دین انسانی صحیح است یا تلقی از انسان به عنوان انسان دینی؟

بدین ترتیب صحیح بودن هر یک از این دو فرض و یا معقول دانستن آنها، ما را ملزم می­سازد تا در پی شناخت انسان و خصوصیات او باشیم. در واقع باید بررسی نمائیم که یک حقیقت انسانی دارای چه معیارهایی خواهد بود؟ آنگاه در یک نگاه کلامی سؤال مطرح شده را به اسلام عرضه کنیم تا بدانیم که چه پاسخی می­توان به این پرسش­ها داد: «آیا اسلام دینی انسانی است یا صرفاً اسلام انسان را دینی خواسته است؟»، «آیا می­تواند دینی هم انسانی باشد و هم انسان را دینی بخواهد؟»

برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید از منظر برون­دینی ویژگی­های یک امر انسانی را بر شمرد؛ به عبارت دیگر باید دانست که یک واقعیت چه موقع انسانی است و چه شاخصه­هایی دارد؟ آنگاه با رویکرد برگرفته از آن شاخصه­ها سراغ اسلام می­رویم تا پاسخ اصلی را دریابیم.

1- معیارهای انسانی بودن یک حقیقت

منطقی­ترین راه برای یافتن معیارهای انسانی بودن یک حقیقت پرداختن به ابعاد وجودی انسان، گرایش­ها و اقتضائات اوست. انسان موجودی چند بعدی است به گونه­ای که امیال وگرایش­های متعددی وجود او را احاطه کرده است که شاید استقصای کامل آنها مقدور نباشد ولی برخی از آنها اصیل و برخی دیگر متفرع بر آنهاست. حقیقت­جویی، زیبایی­دوستی، جاودانه طلبی، آزادی­خواهی، نیکی­طلبی، نیاز به کرامت و شرافت، کمال­جویی و برخی از نیازهای مادی و معنوی از جمله شاخصه­ها و گرایش­های آدمی است که در این مختصر به برخی از آنها اشاره می­کنیم:

1-1- حقیقت­جویی

یکی از حس­های قوی و بنیادین در آدمی حقیقت­طلبی است که از بدو تولد با شکوفایی حواس و مشاعرش در او برانگیخته می­شود. در وجود انسان ابزارهایی برای کشف حقیقت و نقد و تحلیل آن نهاده شده که برخی کشاف و برخی هم کشاف و هم نقادند. سلطان این ابزار، عقل است. تمام منطقیون انسان را حیوان ناطق نامیده­اند (خوانساری، 1352، 101)، پس انسان موجودی صاحب عقل و تفکر است. این ویژگی فصل ممیز او از سایر حیوانات است. عقل نیرویی است که انسان به وسیله آن صلاح را از فساد و حق را از ناحق و صحیح را از باطل تشخیص می­دهد. عقل آگاهی­بخش و تمیز دهنده که گاه از آن تحت عنوان منطق، عقل فطری و معرفت ممیزه یاد می­کنند عقلی است که امر و نهی متوجه آن است و با وجود آن تکلیف و مسئولیت برای بشر مطرح می­شود.

انسان دریافت­های حواس پنج­گانه خود را به کمک آن می­سنجد و بنابراین هر آن­چه را که با اصول فطری و بدیهی آن مطابقت نداشته باشد، طرد می­کند. لذا عقلانیت عنصر مهمی است که با حقیقت و حقیقت­جویی گره خورده و یکی از شاخصه­های آدمی است و بالطبع امری را که مخالف عقل و عقلانیت باشد، نمی­توان انسانی نامید. این میل منشأ پیدایش علوم و فنون و فلسفه­های متنوع در زندگی بشر است و همین حقیقت­جویی و تعقل اوست که زمینه توجه انسان  به مبدأ هستی را فراهم می­آورد. اگر چنین حسی در آدمی وجود نداشت، انسان هرگز نمی­توانست از امکانات گسترده­ای که در اطرافش وجود دارد، استفاده کند. علاوه بر این علم دوستی بشر نه تنها او را به شناخت جهان خارج از خود وادار می­سازد بلکه این امکان را فراهم می­آورد تا انسان به خود نیز آگاه گردد.

2-1- نیکی­طلبی

گرایش به نیکی که همان گرایش به فضیلت­های اخلاقی است مشتمل بر دو دسته گرایش­های فردی و اجتماعی است. شجاعت، نظم و انضباط، تسلط بر نفس و امثال آن از فضایل فردی و فداکاری، نوع دوستی، دلسوزی، کمک به دیگران و مانند آن از فضایل اجتماعی محسوب می­شود. رابطه پرورش این فضایل با میزان لذت بردن از انجام این قبیل امور رابطه مستقیمی دارد به طوری­که هرچه فضایل اخلاقی در انسان ریشه­دارتر باشد به همان اندازه در انجام آنها به لذت عمیق­تری دست می­یابد و هرچه ریشه آنها در نهاد انسانی سست­تر باشد به همان اندازه در انجام آن لذت کمتری عائد و نصیب وی می­شود. لذتی را که دسته اول از صداقت، تقوا، پاکی و سایر فضایل اخلاقی احساس می­کنند هرگز در تأمین خواسته­های طبیعی و غریزی نمی­یابند.

3-1- زیبایی­دوستی

یکی از نیازهای اصیل روح انسانی و گرایش­های فطری در نهاد انسان گرایش به زیبایی است. انسان ذاتاً زیباجوست و از زیبایی­های عالم آفرینش لذت می­برد و ساختار روحی او چنان است که طالب زیبایی است و می­کوشد تا از زیبایی­ها و زینت­های جهان بهره­مند گردد. حتی دست به زیبایی آفرینی نیز می­زند به طوری­که انواع هنرها، محصول تلاش انسان در زمینه خلق زیبایی­هاست و از دیرباز به هنر و زیبایی آفرینی علاقه­مند بوده است.

چه بسا چیزی در جامعه­ای برای افرادی زیبا باشد و همان چیز در جامعه­ای دیگر برای افراد دیگری زشت به نظر آید ولی به هر جهت در وجود چنین میلی و این­که انسان خواهان زیبایی است و از زشتی تنفر دارد، شکی نیست.

به طور­کلی زیبایی بر دو نوع حسی و معنوی تقسیم می­شود: زیبایی حسی که درک آن از طریق حواس پنج­گانه انسان حاصل می­شود. مانند زیبایی که در طبیعت و برخی آثار هنری از قبیل موسیقی و هنر دیده می­شود.

زیبایی معنوی خود بر دو گونه است: گونه اول از جنس مفاهیم و معانی است مانند زیبایی موجود در نثر و نظم؛ و گونه دوم که در مرتبه­ای بالاتر از گونه اول قرار دارد به کمالات روحی و اخلاقی و فضایل انسان مربوط است. مانند زیبایی که در بزرگواری، گذشت، تقوا و امثال آن وجود دارد که هرچه انسان از نظر روحی پاک­تر باشد زیبایی­های معنوی را بهتر درک می­کند و آن را برتر از زیبایی­های حسی می­یابد چرا که فهم او از ظواهر و محسوسات فراتر رفته است.

4-1- میل به جاودانگی

هر انسانی در نهاد خویش و به طور فطری درمی­یابد که از نیستی و زوال گریزان است و میل به زندگی و حیات دارد. برخی از انسانها همواره نوعی نگرانی و هراس از مرگ دارند به طوری­که آن را تلخ­ترین واقعه زندگی خود می­دانند. این نگرانی از مرگ ناشی از میل به جاودانگی است. بسیاری از اعمال و آثاری که از انسان­ها در طول تاریخ سرزده و به جای مانده ناشی از همین میل ارزشمند است.

5-1- نیاز به کرامت و شرافت

یکی از نیازهای اصیل آدمی میل به شرافت و کرامت و بزرگ­منشی است. انسان فارغ از این­که تابع چه مکتب و مذهبی باشد میل عمیقی به احساس ارزش و بزرگواری دارد. به همین جهت کم­ترین توهین را برنمی­تابد و در مواقعی حاضر است از تمام جاذبه­ها و امکانات مادی و اولیه خویش دست بشوید ولی آزاده، کریم و شریف باقی بماند. چه بسیار انسان­هایی که در طول تاریخ زندان­ها و شکنجه­ها را به جان خریده­اند لکن تسلیم خواری و ذلتی که از سوی هم­نوعان خویش بر آنها تحمیل می­شد، نشدند. البته در این­که معیار شرافت و کرامت چیست، در بین انسان­ها اختلاف نظر است ولی در اصل موضوع اتفاق نظر وجود دارد.

برخی مکاتب مادی، کرامت و شرافت انسان را به دانش و آگاهی می­دانند. بدین معنا که هر اندازه انسان از علم و دانش بیشتر بهره­مند باشد از کرامت و شرافت بیشتری برخوردار خواهد بود و در غیر این­صورت انسان ناقصی است. برخی ملاک کرامت و شرافت را خلق و خوی نیکو می­دانند. مکتب دیگر اراده و در پرتو آن تسلط بر خود را ملاک و معیار می­داند. البته بعد درونی اراده بر بعد بیرونی آن غلبه دارد و انسان را از کشش امیال آزاد می­کند و آن کسی را کریم و شریف می­داند که بر خود مسلط باشد. عده­ای انسانی را دارای شرافت و کرامت بیشتر می­دانند که هیچ جبری را تحمل نکند و محکوم و اسیر هیچ قدرتی نبوده و از هر آن­چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد باشد. معیار ذکر شده دیگر، مسأله مسئولیت و تکلیف است. بدین معنا که هرچه انسان بیشتر احساس وظیفه و تکلیف کند از شرافت و کرامت بیشتری برخوردار خواهد بود.

 

2- اسلام، دین انسانی

همان­گونه که در مقدمه بیان شد یکی از سؤالات جدی در باب انسان و دین آن بود که «آیا انسان باید دینی باشد یا دین انسانی؟». آنهایی که می­گویند انسان باید دینی باشد توجه چندانی به این مطلب ندارند که آیا قوانین دین با اقتضائات انسانی هماهنگ است یا نه؟ اما کسانی که قایل به انسانی بودن دین هستند، معتقدند که دستورات دین باید متناسب با اقتضائات بشری باشد؛ به عبارت دیگر دستورات دین باید منطبق بر نیازها، گرایش­ها و خواست­های انسان باشد و به گونه­ای نباشد که انسان با سختی به آنها روی آورد. این سؤال قطعاً در مقابل اسلام نیز مطرح است.

اسلام هم­چنان­که انسان را دینی خواسته، خود نیز انسانی است، بدین معنا که دستورات آن برای انسان تسهیل شده و وی در به کارگیری آنها هیچ­گونه تکلفی ندارد و از طرف دیگر، همه زوایا و نیازهای آدمی را مد نظر قرار داده است. برآنیم در این مبحث حول دو محور «اسلام، دین فطرت» و «اسلام و جامعیت» به اثبات انسانی بودن دین اسلام بپردازیم.

1-2- اسلام دین فطرت

فطرت در واقع نحوه خاص آفرینش انسان است. از دیدگاه اسلام، انسان ظرف تهی و بی­رنگی نیست که هر مظروفی در آن جای گیرد و هر رنگی رنگ انسانیت او باشد. هنگامی­که انسان متولد می­شود خمیرمایه و جبلت خاصی دارد، ارزش­های خاص از او دل می­برد و به صورت ذاتی از اموری تنفر دارد. لذا اگر در این مسیر قرار گیرد و این نهاد بالقوه را فعلیت بخشد و بذرهای نهفته در آن را بپروراند، در مسیر انسانی حرکت می­کند. روح آدمی هر چیزی را بر نمی­تابد و به هر سویی گرایش ندارد بلکه دارای ماهیتی خاص متناسب با ساختار روحی خود بوده که تنها به صورت بالقوه و نه بالفعل در نهاد انسان قرار داده شده است.

آنچه به نام فطرت در مورد انسان ذکر شده را می­توان در دو قلمرو آدمی یافت؛ یکی در قلمرو گرایش­ها و دیگری در قلمرو بینش­ها. از اولی به فطرت دل و از دومی به فطرت عقل یاد می­شود. انسان دارای امیال خاصی است. این امیال آنگاه فطری خوانده می­شود که خاص انسان باشد و امیالی که مشترک بین انسان و حیوان یا بین انسان و نبات هست را معمولاً غریزی یا طبعی می­نامند. امیال فطری ناظر بر مقام انسانیت است که از آن به امیال عالی نیز یاد می­شود. در حوزه امیال و گرایش­ها، انسان به صورت جبلی و ارتکازی تمایلات خاصی دارد هم­چون میل به نیکی، حقیقت­جویی، زیبایی، پرستش، کرامت و.... در حیطه بینش نیز اصول ثابتی بر فکر و اندیشه او حاکم است که همان منطق تکوینی است و اصول بدیهیه عقلیه به طور غیراکتسابی در درون آدمی قرار داده شده است.

یکی از اختلاف نظرهای اساسی و مهم دین مبین اسلام با مکتب­های مادی جهان آن است که اسلام برای انسان حقیقتی ثابت قایل است که از آن به فطرت یاد می­کند. قرآن کریم در آیه سی­ام از سوره روم می­فرماید:

«فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون» پس حق جویانه روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد. این است آیین استوار حق ولیکن اکثر مردم از حقیقت آگاه نیستند.

در این آیه دین و فطرت دو حقیقت متناظر بر هم ذکر شده است. به عبارت دیگر حقیقت واحدی وجود دارد که صورت تکوینی­اش فطرت و صورت تشریعی آن دین است و این مهم­ترین سندی است که می­توان به وسیله آن انسانی بودن اسلام را اثبات کرد. تک تک آنچه در نصوص و قوانین اسلامی آمده است نسخه­هایی است که برای ابعاد وجودی آدمی نگاشته شده است. مادر مسائل اسلامی فطرت است و سنگ زیرین تعالیم اسلامی توحید و خدامحوری است. مواردی که قرآن از آن سخن می­گوید گرایش و کشش وی را به خداوند ناشی از ذات و روان انسان قلمداد می­کند. قرآن جوهره وجود آدمی را آمیخته با نفخه الهی می­داند که دست آفرینش از بدو خلقت وجود او را به آن سرشته است.

در اینجا به اموری که ریشه در ذات آدمی دارد و اسلام بر آنها تأکید کرده است، اشاره می­کنیم:

 

1-1- 2- اسلام و گرایش انسان به پرستش

گرایش به پرستش و سپاسگزاری و به عبارت دیگر احساس وابستگی به امری مطلق و حقیقتی مقدس و برتر، نیاز عمده­ای است که انسان به صورت ناخودآگاه در عمق ضمیر خود آن را درک می­کند. چنین توجه و گرایش به موجودی والا و خضوع در برابر او، پرستش نام دارد. انسان در ابتدا از وجود چنین گرایشی در درون خود غافل است چرا که آگاهانه و روشن نیست اما همین جاذبه درونی، سرچشمه تلاش و تکاپوی او به سوی کمال است. در واقع گرایش به پرستش و سپاسگزاری، موتور محرک انسان است تا بتواند از راه بدست آوردن و تحصیل کمال به سمت آن موجود کامل و برتر حرکت کند.

آن موجود مقدسی که انسان گرایش به پرستش او دارد و احساس وابستگی به آن را در عمق ضمیر خود می­یابد جز ذات خداوندی نیست. در واقع انسان با حس و انگیزشی درونی، خدا را می­شناسد و بدین ترتیب زمینه بندگی در مقابل پروردگار و ستایش او، به عنوان امری فطری در نهاد وی وجود دارد. بدین معنا که فطرت هر انسانی او را به سمت موجودی یکتا و برتر هدایت می­کند، به طوری­که هر انسانی از سویدای جان خویش به وجود پروردگار یکتا و خالق بی­همتا اذعان دارد. آثار مذهبی در طول تاریخ از قبیل معبدها، معماری­های مذهبی و هنرهای دینی دلیل بر این مدعاست.

دین اسلام در کتاب هدایت انسان، آیات فراوانی مبنی بر راه صحیح پرستش و بندگی پروردگار ارائه می­دهد. توحید مورد تأکید اسلام از ناحیه عقل و فطرت به خوبی حمایت می­شود.

به طور کلی الهیات قرآن بیش از هر چیز بر یگانگی خداوند تأکید کرده و نخستین شعار او «لا اله الا الله» است که بیش از شصت بار به عناوین مختلف و عبارت­های گوناگون در قرآن­کریم تکرار شده است. آیات توحیدی قرآن بیش از هر چیز توحید در خلق و امر و توحید در عبادت و اطاعت را گوشزد کرده و نخست توجه انسان را به یگانگی آفریدگار جلب نموده است.

عبارات­های «الهکم اله واحد» (بقره، 163)، «لا اله الا هو» (بقره، 163، آل عمران، 18)، «ما من اله الا اله واحد» (مائده، 73) و «قل هوالله احد» (اخلاص، 1) وحدانیت پرودگار متعال را به اثبات می­رساند. این آیات بیانگر آن است که خداوند نه در خارج و نه در ذهن قابل کثرت و تعدد نیست؛ و اصولاً ثانی نمی­توان برای او فرض کرد و اگر هم فرض شود، باز خود همان است و چیزی به او اضافه نشده است.

بر این اساس ذات پروردگار متعال تکثربردار نیست، نه در مرحله ذات و اسم و نه در مرحله ذات و صفت، به طوری­که اضافه صفت به ذات او و یا اضافه صفت به صفات او نیز موجب تکثر وی نمی­گردد و نه در عقل، نه در وهم و نه در خارج قابل انقسام است. بدین ترتیب خدای­ تعالی احدی­الذات است.

در واقع این امر که اسلام همواره بر وحدانیت خدا تأکید می­کند در همه موارد با عقل آدمی هماهنگ و سازگار است. قرآن­کریم برای اثبات این مطلب در بسیاری از آیات، انسان را به تأمل در طبیعت و آفرینش موجودات دعوت می­کند چرا که وحدت و هماهنگی که در سراسر طبیعت حاکم است، وحدت مبدأ و آفریدگار را به اثبات می­رساند.

در برخی از آیات نیز قرآن­کریم انسان را به تأمل و تفکر در خویشتن و به عبارت دیگر تأمل در آیات و نشانه­های انفسی دعوت کرده است. در آیه هشتم از سوره روم می­فرماید: «اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی» آیا در نفوس خود تفکر نکردند که خدا آسمان­ها و زمین و هرچه در بین آنهاست همه را جز به حق و به وقت معین نیافریده است؟

در انسان به طور فطری احساس و تمایلی وجود دارد که خود به خود او را به سوی آفریدگارش می­کشاند به طوری­که خود را با یک حقیقتی وابسته و پیوسته می­داند و همواره علاقمند است که به آن حقیقت نزدیک شود. در واقع آنجا که آدمی غبار غفلت را از ذهن و ضمیر خویش می­تکاند وجود آن حقیقت دلربا را بیشتر احساس می­کند. این میل و کشش درونی نیز دلیل دیگری است بر هماهنگی استدلال­های قرآن­کریم با ساختمان فکری، عقلانی و حتی احساسی افراد بشر.

2-1-2- اسلام، علم دوستی و تعقل

از آنجایی­که انسان موجودی دانش دوست است و همواره علم، تفکر، آگاهی و شناخت از عوامل سازنده او به شمار رفته است، اسلام نیز به عنوان یک دین جامع و انسانی زمینه­ها و راهکارهای کسب علم، آگاهی و دانش را برای او فراهم کرده است. با در نظر گرفتن صدها آیه از آیات قرآن که از مسأله شناخت سخن به میان آورده است به طور قاطع می­توان گفت که هیچ مکتبی نمی­توان یافت که مانند اسلام برای علم و آگاهی ارزش قایل باشد، انسان­ها را به سمت آن سوق دهد و دست یافتن به شناخت را ممکن بداند. آیات زیر شاهد بر این مدعاست:

«هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» آیا کسانی که می­دانند با کسانی که نمی­دانند برابرند؟ (زمر، 9).

«ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون» بدترین جنبندگان نزد خداوند کرها و لال­هایی هستند که تعقل نمی­کنند (انفال، 22).

بر طبق این آیات کسانی که از علم و آگاهی برخوردارند با افرادی که فاقد آن هستند یکسان و در یک مرتبه نیستند و علم و آگاهی از چنان اهمیتی برخوردار است که خداوند کسانی را که اندیشه خود را به کار نمی­اندازند بدترین جانوران به حساب آورده است.

«علم ادم الاسماء کلها» خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد (بقره، 31).

بنا به آیه فوق خداوند هستی را به انسان آموزش داده است چرا که اسم به معنای واقعی همان کلمات و حقایق وجودی عالم است که مظهر اسماء الهی است. بدین معنا که پروردگار عالم آن­چنان استعدادی در نهاد انسان قرار داده است تا بتواند با کسب علم و دانش حقایق عالم هستی را درک نماید.

همچنین قرآن­کریم در آیات فراوانی انسان را به تفکر و تدبر دعوت نموده است. از دیدگاه قرآن­کریم مرتبه و مقام افرادی که دارای علم و دانش هستند، در سطح بالاتری از سایرین قرارگرفته است به طوری­که می­فرماید:

«یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات» خداوند درجات کسانی از شما را که ایمان آورده و کسانی را که دارای علم و دانش هستند، بالا می­برد (مجادله، 11).

از دیگر نشانه­های اهمیت و لزوم علم برای رشد انسان از دیدگاه اسلام آن است که اگر انسانی علم و آگاهی نداشته باشد نمی­تواند تکالیف الهی را بشناسد تا به اطاعت از آنها تن در دهد. قرآن علت سقوط بسیاری از تبه­کاران را عدم علم و آگاهی می­داند و می­فرماید:

«و قالوا لوکنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» و گفتند اگر ما به سخنان آنان گوش می­دادیم یا تعقل می­کردیم هرگز از یاران دوزخ نبودیم (ملک، 10).

برخی از آیات قرآن­کریم نیز با دعوت کردن انسان به تفکر و تدبر در امور مختلف از جمله آیات آفاقی و انفسی بر این­که انسان موجودی صاحب شعور و آگاهی است تأکید می­ورزد:

« سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» ما آیات قدرت و حکمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملاً هویدا و روشن می­گردانیم تا ظاهر و آشکار شود که او بر حق است (فصلت، 53).

در ارزش علم و دانش همین بس که در نخستین آیاتی که بر پیامبر(ص) نازل شده، سخن از علم به میان آمده است:

«اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا وربک الاکرم، الذی علم بالقلم» بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد، خلق کرد انسان را از خون بسته، بخوان و پروردگارت از همه کریمان کریم­تر است. او کسی است که نوشتن با قلم را یاد داد (علق، 4-1).

در این آیات ابتدا سخن از خداوند و پس از آن سخن از انسان و سرانجام سخن از علم و دانش به میان آمده و این نشان­دهنده ارزشی است که دین اسلام برای علم و دانش قایل است، چرا که بلافاصله بعد از سخن از خداوند و انسان به علم و دانش اشاره کرده است. در دیدگاه قرآن عقل موهبتی از جانب پروردگار محسوب می­شود که آدمی را به سوی حق هدایت می­کند. علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می­فرمایند:

قرآن شریف عقل را نیرویی می­داند که انسان در امور دینی از آن بهره­مند شود و او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته رهبری کند و در صورتی که از این مجرا منحرف گردد، دیگر عقل نامیده نمی­شود. منظور از عقل در قرآن شریف، ادراکی است که در صورت سلامت فطرت به طور تام برای انسان حاصل می­شود (1374، ج2، 375).

در بعضی از روایات عقل به عنوان ابزاری برای شناخت معرفی شده است. امام صادق(ع) می­فرمایند:

عقل است که خدا انسانها را به آن آراسته و روشنی بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفریدگار خود را شناخته و خوب را از بد تمیز داده­اند، و شناخته­اند که تاریکی در نادانی و روشنایی در آگاهی است. این چیزی است که عقل، آنان را به آن رهنمون شده است... (کلینی رازی، 1385، ج1، 53).

همچنین اسلام عقل را حجت و به نوعی منبع معرفت می­داند چرا که بسیاری از آیات و روایات به صورت­های گوناگون بر سندیت و حجیت عقل در معارف صحه گذاشته و بر تعقل و تفکر در نظام آفرینش تشویق و تأکید کرده­اند. به بیان دیگر دعوت قرآن مجید بدون این­که عقل و نتیجه استدلال عقلی دارای حجت باشد، بی­معنا و لغو خواهد بود.

در واقع عقل نیرویی است که انسان در دین خود از آن بهره­مند می­گردد و به وسیله­ آن راه را به سوی حقایق و اعمال صالحه پیدا نموده و پیش می­گیرد (طباطبایی، همان، ج2، 375). چه این­که تنها با یاری منطق تعقل به سوی اعمالی که حقند، تحریک می­شود و تنها با داشتن منطق تعقل است که پیروی از حق را سودمندترین اعمال می­دانند. نکته قابل توجه در این باب آن است که قرآن­کریم به خاطر استقامت فکر و ثواب بودن علم و خالی بودن آن از خیالات حیوانی و القائات شیطانی، تقوا را در تفکر و تعقل شرط دانسته است به طوری­که هرگز آن را راهی جدا و مستقل و در مقابل تفکر منطقی، نمی­داند.

3-1-2- توجه اسلام به خیر و نیکی

دین اسلام به خیر و نیکی و نیازهای اخلاقی انسان توجه ویژه­ای مبذول داشته است به طوری که با طرح آن نه تنها قصد برآوردن نیازهای انسان را دارد بلکه می­خواهد با پاسخ­گویی صحیح به آن انسان را به سوی رشد و کمال هدایت کند.

البته یادآوری این نکته ضروری است که منظور از خیر و نیکی، آن دسته از فضایل اخلاقی است که در برگیرنده خیر اخلاقی بوده و مشتمل بر دو دسته از گرایش­ها و نیازهای اخلاقی فردی و اجتماعی انسان است. فضایلی همچون شجاعت، نظم و انضباط، تسلط بر نفس و نمونه­هایی از این قبیل مبتنی بر گرایش­های فردی و فضایلی چون نوع دوستی، کمک به دیگران، فداکاری، دلسوزی و اموری از این سنخ مبتنی بر گرایش­های اجتماعی است. دین مبین اسلام با طرح چنین فضایلی برای انسان انگیزه­های متعالی در نظر دارد تا وی همراه با عملکردهای اخلاقی­اش ساخته شود و با اقدام در جهت قرب به خداوند و عمل کردن به دستورات الهی از کمال وجودی که مد نظر آفریدگار اوست، برخوردار شود. در واقع اهمیت این بعد از ابعاد انسانی در حدی است که پیامبر اکرم(ص) می­فرمایند: «همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدم» (مجلسی، 1402، ج6، 210).

اسلام در نظام اخلاقی خود همه مفاهیم اخلاقی را در نظر گرفته است. طریقه راه رفتن، سخن گفتن، انفاق، برخورد با دوست و دشمن و اموری از این قبیل از نمونه ارزش­های اخلاقی­اند که به آنها توجه شده است. هرچه انسان این گونه ارزش­ها و فضایل اخلاقی را بیشتر در خود پرورش دهد به همان اندازه در انجام این امور به لذت بیشتر و عمیق­تری دست می­یابد و به همین علت است که احساس لذت در اشخاص مختلف متفاوت است.

افرادی که نسبت به ارزش­های اخلاقی و امور خیر و نیک بی­تفاوتند و تنها به طبیعت حیوانی خود بها داده و به پرورش و پاسخ­گویی آن پرداخته­اند، فقط از طریق تأمین خواسته­های طبیعی خود لذت می­برند. اما افرادی که ارزش­ها و فضایل اخلاقی را نادیده نمی­گیرند و به خواسته­ها و نیازهای متعالی وجود خود نیز اهمیت می­دهند و درصدد پاسخگویی به این بخش از نیازهای خود هستند، در حقیقت به لذتی بهتر و عالی­تر دست یافته­اند. لذتی که این قبیل افراد از صداقت، تقوا، پاکی، عمل به اعمال خیر و نیک و سایر فضایل اخلاقی احساس می­کنند هرگز از طریق تأمین خواسته­های غریزی طبیعی خود درک نخواهند کرد چرا که این نوع لذت آمیخته با احساس بزرگواری و کرامتی است که از نهاد انسانی سرچشمه گرفته و ریشه در فطرت آدمی دارد.

قرآن­کریم در بسیاری از آیات خود با عبارت­های « انّ الله یحب المحسنین» (بقره، 193؛ آل عمران، 134 و 148؛ مائده، 13و93) و « انّ الله یحب التوابین» (بقره، 222) حب خداوند را متوجه صاحبان فضیلت و اخلاق حسنه هم­چون نیکوکاران و توبه­کنند­گان کرده است. بر این اساس محسنین کسانی هستند که هر عملی را خوب و نیکو انجام می­دهند. بدین معنا که کار را با دو حسن فاعلی و حسن فعلی انجام داده و بدون آن­که هیچ­گونه قصد سویی داشته باشند آن را به پایان می­رسانند. حتی اگر قتال می­کنند و می­جنگند، این اعمال را به بهترین وجه و به نحوی شایسته انجام می­دهند. آنان کسانی­اند که در مورد انسان­ها نیکوکارند و در راه پروردگارشان استقامت و تحمل دارند و توابین نیز افرادی هستند که در اثر کثرت توبه و طهارت داشتن از هر جهت، به سوی خدای سبحان باز می­گردند و به طور جدی از هر پلیدی دوری می­گزینند و در نتیجه مزین به فضایل و اخلاق حسنه می­شوند.

در مقابل، قرآن­کریم بغض و دشمنی خود را نیز شامل حال فاسقان و اهل رذیلت کرده است. به عنوان مثال در برخی آیات همچون آیات 108 مائده و 80 و 180 توبه عبارت «و الله لایهدی القوم الفاسقین»، درآیه 26 بقره عبارت «و ما یضل به الا الفاسقین» و درآیه 96 توبه عبارت «ان الله لایرضی عن القوم الفاسقین» را به کار برده و نارضایتی خدای متعال را از فسق فاسقان اعلام کرده است.

فاسقان کسانی هستند که از پوسته انسانی و معنوی خود خارج شده و با روی آوری به حیوانیت و هواهای نفسانی بنای نافرمانی خداوند را نهاده­اند. فاسقان، دشمنان دین خدا را دوست دارند، محبت به این امور را بر محبت به خدا و رسول او مقدم می­شمارند و عهد خداوند را بعد از میثاق آن می­شکنند. ایشان کسانی­اند که خدای متعال برای آنان خذلان­ها دارد و آنان را از نور به سوی ظلمت می­برد. قفل بر دلهایشان می­زند، بر گوش و چشمشان پرده می­افکند و شیطان­ها را قرین و دمساز آنان می­کند تا گمراهشان نماید و کارهای زشت و بی­ثمرشان را در نظرشان زینت داده و زیبا جلوه دهد و بدین ترتیب چنین افرادی بهره­ای از فضایل، اخلاق حسنه و خیر و نیکی نخواهند داشت.

4-1-2- توجه اسلام به زیبایی

از دیدگاه قرآن هم انسان زیبا­دوست آفریده شده و هم جهان هستی زیبا خلق شده و به زیبایی دوستی انسان پاسخ مثبت داده است. قرآن­کریم می­فرماید: «افلم ینظرو الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها» آیا به آسمان که در بالای سرشان قرار گرفته است نمی نگرند که چگونه آن را ساختیم و با زیبایی آن را آراستیم؟ (ق، 6).

نمونه­ای از زیبایی­های جهان هستی به بیان قرآن­کریم، آسمان است که به وضوح جلوی چشم و بالای سر انسان قرار دارد. خداوند آسمان را به وسیله ستارگان درخشان - با آن جمال و زیبایی بدیعی که دارند- زینت داده است. همچنین آسمان خود با آن بنای بدیع و خیره کننده­اش که هیچ ترک و شکافی در آن وجود ندارد صادق­ترین نشانه زیبایی عالم آفرینش است (طباطبایی، همان، ج18، 509).

رسول خدا(ص) نیز علاوه بر آن­که از زیبایی خدای تعالی سخن به میان می­آورد، به زیبایی دوستی پروردگار عالم نیز اشاره کرده و می­فرماید: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد» (شیروانی، 1385، 109).

قرآن­کریم در آیات 31و32 سوره اعراف در بیان آراسته بودن آدمی و استفاده وی از زینت­ها و نعمت­های پاک و طیب زندگی می­فرماید: «یا بنی آدم خذوا زینتکم عندکل مسجد... قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق...».

پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم­السلام، دستورات و سفارشات فراوانی پیرامون مسأله نظافت و پاکیزکی و همچنین آراسته بودن بنده مؤمن هنگام ملاقات با برادر دینی­اش ارائه نموده­اند. رسول اکرم(ص) می­فرمایند:«لباس­های خود را تمیز کنید و موهای خود را کم کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید، زیرا یهودان چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند» (نهج­الفصاحه، 1385، 65).

همچنین در مورد خضاب کردن نیز تأکیدهای قابل توجهی دارندو در مورد خوشنودی پروردگار نیز - هنگامی که بنده مؤمنی برای دیدار برادر دینی­اش خود را آماده و آراسته می­سازد- نکات قابل تأملی فرموده­اند. حضرت علی(ع) درباره آراستگی فرد مسلمان هنگام ملاقات برادر مسلمانش می­فرمایند: «هر یک از شما، همان­گونه که خود را برای غریبه­ای که دوست دارد وی را در بهترین حالت ببیند، آراسته و مرتب می­کند، برای رفتن نزد برادر مسلمانش نیز خود را بیاراید» (محمدی ری­شهری، 1379، ج5، 2298).

دین مبین اسلام در عین حال که برای زیبایی ظاهری ارزش و اهمیت خاصی در نظر می­گیرد اما زیبایی روحی و معنوی را برتر از آن دانسته و جایگاه ویژه­ای برای آن قایل است. حضرت علی(ع) می­فرمایند: «زیور درون، زیباتر از زیور برون است» (همان، 2300).

امام باقر(ع) نیز پیرامون این موضوع از سخنان نجوا آمیز خدای­تعالی با حضرت موسی(ع) یاد نموده و می­فرمایند:«و خود آرایان به هیچ زیوری همانند زهد در دنیا و دل برکندن از آنچه بدان ندارند، در نظر من آراسته نشدند» (همان، 2302).

علاوه بر آن­که در این روایت زهد به عنوان زینت درون، برتر از زینت برون معرفی شده است، در جایی دیگر خاکساری و خشوع و ترس به عنوان زینتی معنوی و درونی که موجبات زینت و زیبایی ظاهری را نیز فراهم می­نماید، معرفی می­گردد: «خدای تعالی به موسی و هارون فرمود: دوستان من خود را به زیور خاکساری و خشوع و ترس می­آرایند. این زیور در دلهایشان می­روید و در پیکرهایشان نمودار می­شود و این زیور لباس زیرین و رویین آنهاست که به تن می­کنند» (همان).

قرآن­کریم علاوه بر بیان زیبایی­های ظاهری، در آیات فراوانی از زیبایی­های معنوی سخن به میان آورده است. نمونه این نوع زیبایی، زیبایی روحی- معنوی انسان­های پاک و کامل است. هرچه انسان از لحاظ روحی پاک­تر و کامل­تر باشد‏ بیش از پیش به درک زیبایی­های معنوی آگاه می‏گردد چرا که سطح فهم و درک او از ظواهر و محسوسات فراتر رفته است و بدین ترتیب به قبیح بودن رذایل نیز بیش از پیش آگاه می­شود و از آن فاصله می­گیرد.

قرآن­کریم حقایق عالی را با چنان زیبایی خارق­العاده­ای توصیف می‏کند که هرگز نمی‏توان نظیر و مانندی برای آن یافت. همچنین با زیبایی وصف­ناپذیری که دربرگیرنده حقایق و معانی و همچنین دربرگیرنده اسلوب کلام است، جمال­دوستی معنوی انسان را مسخّر خویش ساخته و آن­چنان در تار و پود دل­های بیدار و حساس و روح­های پاک و صاحب کمال نفوذ کرده است که موجب خشوع قلب­های مستعد شده و با ایجاد هیجان­های روحی و انقلاب­های معنوی، دیده­ها را پر از اشک نموده و موجبات خضوع و تذلل انسان­ها را به وسیله جوارح بدنی ایشان فراهم نموده است. قرآن­کریم در آیه 83 سوره مائده می‏فرماید:

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاکتبنا مع الشاهدین» و وقتی که می­شنوند قرآنی را که به رسول الله نازل شده، می­بینی چشم­هایشان پر از اشک می­شود برای خاطر این­که حق را شناخته­اند از این جهت دل­هایشان نرم و اشک­هایشان جاری می­شود و می­گویند: بار پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را هم در مسلک کسانی بنویس که شهادت بر حقانیت دین دادند.

5-1-2- اسلام و کمال­طلبی انسان

یکی از نیازها و ویژگی­های بارز انسان کمال­طلبی اوست.‏ حرکت به سمت کمال و طی مراتب آن و رسیدن به کمال مطلق از فطرت انسان سرچشمه می‏گیرد‏. انسان در کمال­طلبی مطلق است همیشه طالب کمال بوده و از نقص و عدم متنفر است چه این­که هرگاه به کمال رسید‏ ابتدا همان بارقه کمال نامحدود او را به سمت خود می‏کشد و انسان در ابتدا بر این گمان است که گمشده­اش را یافته‏ اما پس از مدتی آن را کمتر از آنچه می‏خواسته است‏ می‏بیند. بنابراین به دنبال مرتبه بالاتری از کمال می‏رود زیرا خواسته­اش از خواسته اول کامل­تر شده است و هنگامی‏که به کمال مطلق خود یعنی به آن­چه در نهادش نهاده شده‏ رسید، آرام می‏گیرد و هرگز دل­زدگی و تنفری در او به وجود نمی‏آید. قرآن­کریم در آیه 28 سوره رعد می‏فرماید: «الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکرالله تطمئن القلوب».

و اما اینکه انسان پس از رسیدن به آرزویی باز به تلاش برای رسیدن به آرزویی دیگر می­اندیشد و آن نیرویی که آن را به دنبال آرزویی دیگر می­کشاند، در واقع نیرویی است که انسان را به سمت حقیقتی رهنمون می­سازد که هیچ­گونه محدودیت و نقصی در آن راه ندارد.

در واقع انسان در یک حد و قالب وجودی معین و مشخص نمی­گنجد بلکه بین دو بی­نهایت قرار دارد که از یک سو می­تواند به اعلا علیین برسد و از مرتبه و مقام ملائکه مقرب پروردگار نیز بالاتر رود و از سوی دیگر می­تواند مرتبه خود را تا اسفل السافلین تنزل دهد به طوری که به فدا کردن هم­نوعان خویش در پای منیت و غرورش نیز راضی گردد.

انسان زمانی می‏تواند به کمال مورد نظر خود دست یابد که بتواند از امکاناتی که در اختیارش قرار دارد به نیکی بهره برداری کند. از آنجایی­که اسلام ظرف تکامل انسان را بی­نهایت می­داند و برای جوابگویی به این نیاز و گرایش انسان، رسیدن به کمال را به عنوان هدف آفرینش معرفی کرده و از آنجایی­که خداوند کمال محض‏، کمال مطلق و جامع جمیع کمالات و بلکه عین کمال است‏ هیچ غایتی جز معرفت به پروردگار عالم را برای انسان به عنوان کمال غایی برنمی­تابد و خود نیز راه رسیدن به آن را رهنمون است. قرآن­کریم در آیه 61 سوره یس می‏فرماید: «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم» و مرا پرستش کنید که این راه مستقیم است.

اسلام با تعیین عبادت برای انسان - به عنوان بارزترین و مهم­ترین روش برای رسیدن به کمال و بهترین شیوه برای قرارگرفتن در مسیر صراط مستقیم- و بیان فلسفه آن،‏ گرایش کمال­طلبی انسان را به خوبی پاسخ گفته است چه این­که تنها از طریق عبادت صحیح و خالصانه امکان رسیدن به غایت و کمال- که همان معرفت به حضرت حق است- میسّر خواهد شد و گرنه گوهر عبودیت به دست فراموشی سپرده می‏شود و انسان از کمال خویش باز می‏ماند.

در واقع انسان با عبادت و پیمودن طریق طاعت پروردگار می­تواند مراتب و درجات قرب الهی را طی کند و از مرحله حیوانیت به مرتبه­ای مافوق مرتبه ملائک برسد چه این­که عبادت و بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق، مسیری است که نهایت آن خداوندگاری و رسیدن به مقام «عند رب» است همان­گونه که امام صادق(ع) فرمودند: «عبودیت جوهره­ای است که کنه آن ربوبیت است» (گیلانی، 1373، 536).

پیمودن چنین مسیری آدمی را تا مرتبه و مقام انسان کامل بالا می­برد. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اگر کثرت در گفتار نداشتید و پراکندگی خاطر در دلهای شما نبود، هر آینه می­دیدید آن­چه را که من می­دیدم و می­شنیدید آن­چه را که من می­شنوم» (صادقی تهرانی، 1365، ج10، 100).

2-2- اسلام و جامعیت

از دیرباز عرفا‏، فیلسوفان، روان­شناسان‏، جامعه شناسان و به طور کلی متفکران و اندیشمندان شرق و غرب راه حل­های گوناگونی برای برآوردن نیازهای مختلف انسان ارائه داده اند. اما سخنان، نظرات و نوشته­های آنان، گاه آن­چنان متعارض یا جزئی­نگر است که نه تنها دردی از او دوا نکرده­ بلکه این نسخه خود دردی بر او افزوده است.

دین اسلام مجموعه نیازهای اصیل انسانی اعم از مادی و معنوی را در نظر گرفته و آنها را هماهنگ با یکدیگر مطرح می‏سازد. نوع انسان­شناسی که در اسلام برای برآوردن نیازهای انسان وجود دارد به گونه­ای است که نه تنها او را به عنوان یک موجود تک بعدی در نظر نمی‏گیرد و به عنوان یک مفهوم انتزاعی نمی‏شناسد بلکه تمام ابعاد وجودی­اش را به صورت یک کل واحد در نظر می‏گیرد. در حالی­که مکاتب دیگر هر یک به عللی برخی از این نیازها را به دست فراموشی سپرده و یا در توجه کردن به گرایش­های مختلف انسان­ها و برآوردن نیازهای او راه افراط و تفریط پیموده­اند. اسلام هرگز نه برای یک نیاز، بیش از حد، اصالت قایل شده و نه از ارزش و اعتبار آن کاسته است.

از منظر دین اسلام هیچ نیازی از نیازهای بشر به خودی خود هدف نیست. مکتب اسلام به انسان اجازه نمی‏دهد تا هست خود را فدای نیازی خاص سازد‏ بلکه آنها را وسیله­ای برای دست یافتن انسان به سعادت و کمال می‏داند و از آنجایی­که سه ساحت فکر و اندیشه‏، خلق و خوی و عمل، سه قلمرو وجود آدمی‏است،‏ دین اسلام نیز متناسب با هر یک از این سه ساحت برنامه و راهکار ویژه­ای داده و به پیروان خود می‏آموزد که هرگز نیازهای خود را سرکوب نکنند‏ بلکه با راه حل صحیح زمینه­ای به وجود می‏آورد تا به گونه­ای متعادل و هماهنگ و به دور از هرگونه افراط و تفریط پاسخگوی همه نیازهای انسانی باشد.

دین مبین اسلام این هدف را از طریق کتاب تدوین (قرآن) و رسالتی که انبیاء الهی عهده­دار آن هستند به ثمر رسانده است. قرآن­کریم هم چگونگی پیدایش انسان را طرح کرده و هم به سؤال «به کجا باید رفت؟» پاسخ گفته است و علاوه بر این فلسفه و راز آفرینش انسان را بی­جواب نگذاشته است. علاوه بر این با مطرح کردن ابعاد گوناگون وجود انسان هم طبیعت و نهاد او را مشخص کرده و هم نیازها و چگونگی پاسخگویی به آنها را عنوان کرده است. قرآن­کریم هم از عوامل رشد انسان سخن به میان آورده و هم به موانع رشد او اشاره کرده است و علاوه بر این­که هدف از رشد انسان را بیان نموده، وسائل و روش­های دست­یابی به آن را نیز مشخص کرده است. همچنین بر لزوم رابطه انسان با آفریدگار خویش و لزوم ارتباطش با خود و دیگران تأکید کرده و از ارتباط او با جامعه سخن به میان آورده است.

بنابراین اگر به طور صحیح در قرآن و روایت اهل­بیت علیهم­السلام بنگریم به آسانی این نکته را در خواهیم یافت که هیچ مکتب و دینی جامعیت دین اسلام را ندارد. برای اثبات این مدعا شواهد فراوانی در چگونگی ارائه راهکارهای دین اسلام برای پاسخگویی به انواع نیازهای انسان و توجهش به گرایش­های او وجود دارد که در اینجا به اهم آنها اشاره می‏کنیم:

1-2-2- اسلام و نیاز انسان به کرامت

دین مبین اسلام انسان را دارای کرامت، ارزش، شرافت و عزت ذاتی می­داند و به شرافت او اهمیت خاصی قایل است به گونه­ای که آبروی او معادل آبروی کعبه تلقی شده است. در مکتب اسلام انسان فقط به منزله یک موجود زنده ابزارساز نیست بلکه اشرف مخلوقات جهان و بهره­مند از گوهر و روح ارزشمند الهی است به طوری که از شایستگی تدبیر کردن جهان هستی برخوردار است. تکریم انسان به معنای اعطای خصوصیتی به انسان است که با آن وی را برخوردار از عقل و اندیشه و اختیار می­کند. در واقع کرامت بلند انسانی تلفیقی است بین طبیعت و فراطبیعت[1] و جمع فرش و عرش در وجودی که به تنهایی عصاره همه هستی است.

قرآن­کریم در آیه 70 سوره اسراء فرزندان آدم را تکریم می­کند و به  فضیلت انسان بر بسیاری از آفریده­ها و مخلوقات دیگر اشاره کرده و می­فرماید: «و لقد کرمنا بنی آدم».

طبق این آیه خداوند بر نوع بشر منت نهاده و کرامت به او عطا کرده است. مقام تکریم انسان دارای نصابی است که اگر حاصل شود، کرامتی برای او به دنبال خواهد داشت که همتای فرشتگان و سپس برتر از آنان می­گردد، وگرنه در صورتی­که کسی به صورت، انسان باشد ولی در سیرت، سهمی از انسانیت نداشته باشد، خداوند متعال او را همتای حیوانات و حتی پست­تر از آن می­داند (جوادی آملی، 1383، ج14، 332).

در بیان کرامت، شرافت و ارزش و عزت ذاتی انسان همین بس که وقتی پروردگار عالم انسان را خلق کرد به فرشتگان فرمود به انسان سجده کنند و به آنان اعلام فرمود که مقام و منزلت این انسان، مقام و منزلتی جز خلیفة الهی نیست. قرآن در این مورد در آیه سی­ از سوره بقره می­فرماید: « و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة».

از نگاه قرآن وجود انسان کامل و حقیقی، هم سنخ با خداوند است و بر تمامی آفرینش، علی­الاطلاق، برتری دارد به طوری که هیچ موجودی برتر بلکه همتای او وجود ندارد و گوهر اصلی او نفخه­ای از نفخات الهی است. قرآن در آیه 72 سوره ص می­فرماید: «و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین».

قرآن­کریم انسان را گل سرسبد آفرینش می­داند و پیدایش تمامی آسمان­ها و زمین را مقدمه­ای برای پیدایش انسان می­داند و در آیه هفت از سوره هود می­فرماید: «و هوالذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا».

با توجه به معنی و مفهوم این آیه شریفه آشکار می­گردد که انسان از چنان مقام و منزلت رفیعی برخوردار است که خداوند برای آزمودن او و مشخص ساختن نیکوکاران از بدکاران دست به آفرینش آسمان­ها و زمین زده و آن را با نظامی حیرت انگیز خلق کرده است.

توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که مراعات کلیه حقوق ناشی از کرامت انسانی و کار و تلاش وی در زندگی از اصولی است که قرآن بر آن تأکید دارد و ناگفته پیداست که بخش قابل توجهی از حیات انسان به این اصل بستگی دارد (عمید زنجانی، ‏1367‏، 66).

در مکتب ائمه علیهم السلام نیز موضوع کرامت و شرافت از جایگاهی محوری و بنیادی برخوردار است. در تفکر و شیوه تعلیم و تربیت آنان بر این نکته تأکید شده است که انسان مؤمن وظیفه دارد تا بیش از هرچیز به شناخت و حفظ مایه­های تکریم و عزت نفس خود بپردازد و بیهوده این سرمایه بزرگ را در معرض تمایلات و تمنیات زودگذر دنیایی در خطر نیندازد و به ثمن بخس نفروشد.

2-2-2- اسلام ومیل به جاودانگی انسان

طبق آموزه­های دین اسلام در نظام طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست.‏ یعنی هر میل موجود در نهاد انسان‏، پاسخ­گویی در عالم خارج دارد به طوری­که هماهنگی کاملی بین عالم درون و بیرون انسان وجود دارد. بنابراین وجودِ میل به جاودانگی نیز در نهاد انسان وجود حیات ابدی را به اثبات می‏رساند‏ چه این­که اگر انسان دارای زندگانی محدودی بود، چنین میلی در او وجود نداشت.

دین اسلام حرکت جهان مادی و تمام موجودات از جمله انسان را دارای هدفی می­داند که با نیل به آن هدف آرام می­گیرد و انسان را در این دنیا مسافری می‏داند که پس از اندک تأملی به جایگاه ابدی خود کوچ می‏کند چنان­که حضرت علی(ع) دربارة آمادگی انسان برای سفر آخرت می‏فرمایند: «آماده شوید‏، خداوند شما را رحمت کند زیرا فرمان کوچ در میان شما داده شده است» (نهج­البلاغه، خطبه204).

همچنین ایشان در یاد قیامت وآماده شدن برای سفر آخرت می‏فرمایند: «کسی که دوری سفر را یادآور شود، آماده می‏شود» (همان، حکمت280).

میل به جاودانگی انسان جز با ورود به عالمی که در آن هیچ مرگ و کاستی نیست التیام نمی­یابد. در جهان­بینی اسلامی، انسان برای نابود شدن خلق نشده بلکه موجودی ابدی است که با عبور از گذر مرگ آلود طبیعت وارد عالمی می­شود که عین حیات است «ان الدار الاخرة لهی الحیوان». مرگ این جهانی صرفاً ابزاری برای آزمودن آدمی است. قرآن­کریم مرگ را مخلوق خدا و وسیله­ای بر آزمایش او می­داند و در آیه دوم سوره ملک می­فرماید: «هو الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملاً».

انسان با خارج شدن از عالم طبیعت و ورود به عالم برزخ از عالمی به عالم دیگر منتقل می­شود. سمتی که رهایی از دنیاست، مرگ نام دارد و آن سمتی را که چهره­اش به سوی عالم برزخ است، ولادت می­نامند (جوادی­آملی، همان، ج2، 397).

بنابراین انتقال از یک جهان به جهانی دیگر که مرگ نام دارد، امری وجودی است نه عدمی. لذا در پاسخ به کفاری که گمان می­کردند بعد از مرگ هرگز مبعوث نخواهند شد بلکه به عبث و بازیچه آفریده شده­اند، می­فرماید: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون» (مؤمنون، 115).

همان­گونه که بیان شد‏، اسلام با ارائه راهکارهایی زمینه را برای پاسخگویی به تمام نیازهای انسان فراهم کرده و هیچ­کدام را مهمل نگذاشته است، که به نوع پاسخ­گویی آن به برخی از نیازها و گرایش­های معنوی انسان اشاره کردیم و اکنون به چگونگی پاسخ­گویی دین به چند مورد از نیازها و گرایش­های مادی انسان اشاره می‏کنیم:

3-2-2- اسلام و نیازها و گرایش­های مادی انسان

علاوه بر آن­که آدمی دارای نیازهای معنوی و شاخصه­های انسانی است‏، به امور مادی نیز نیازمند است. امور مادی انسان در برگیرنده برخی از نیازهای او و روابطش با سایر موجودات است که شامل نیازهایی چون نیاز به اجتماع، نیاز اقتصادی، نیاز جنسی و نیازهایی از این قبیل است که به اهم آن اشاره می‏کنیم:

 

 

1-3-2-2- اسلام و نیاز به اجتماع

یکی از ابعاد وجودی انسان بعد اجتماعی و نحوه ارتباط وی با هم­نوعانش است. این­که چه عاملی موجبات این نیاز را برای انسان فراهم کرده مسأله­ای است که از دیرباز مطرح بوده است. آیا انسان از آغاز اجتماعی و به صورت جزئی از کل آفریده شده است یا آن­که اضطرار و جبر بیرونی او را وادار به پذیرش زندگی اجتماعی کرده است؟ بدین معنا که انسان به حسب طبع اولیه­اش مایل است هیچ قید و بندی را که زندگی اجتماعی برایش ایجاد می‏کند، نپذیرد و آزاد باشد یا آنکه برعکس، خودش به طور فطری به تشکیل جامعه و زندگی اجتماعی رو آورده است؟ پاسخ به این سؤالات و تبیین نوع ارتباط انسان با هم­نوعانش به وسیله هر مکتب‏، نشان دهنده خط­مشی و دیدگاه آن مکتب خواهد بود.

در این میان نوع پاسخگویی اسلام به این نیاز انسان با مشاهده بنیانی که برای خود برگزیده است روشن خواهد شد. بنیانی که اسلام برای خود برگزیده چیزی جز اجتماع نیست و در هیچ برهه­ای از زمان و در هیچ شأنی از شئون بشری مسأله اجتماع را مهمل نگذاشته است به طوری­که تمام اعمال انسان­ها را برشمرده، آنها را تقسیم­بندی کرده و به صورت شگرفی شریعت و احکام خود را بر آن گسترده است و سپس همه این احکام را در قالب اجتماعی ریخته و در یکایک احکام خود به بعد اجتماعی آن توجه کرده است (طباطبایی، همان، ج4، 148).

ایجاد پدیده­ای به نام اجتماع و سپس منشعب شدن و گروه گروه شدن آن به خاطر اختلافات طبیعت انسان­ها، یک عامل بیشتر نداشته و آن به واسطه درکی است که خداوند به انسان داده است و او را بر این امر متوجه ساخته که به تنهایی قادر به برآوردن حوایج خود نیست، پس باید اجتماعی تشکیل دهد تا در رسیدن به اهدافش موفق باشد (همان، ج1، 506 - 505).

بر اساس دیدگاه برخی از متفکرین پیدایش جامعه معلول اضطرار و ناچاری بشر بوده و انسان در ذات خود اجتماعی آفریده نشده است و اجتماعی زندگی کردن از امور فطری او نیست بلکه از روی ناچاری و اضطرار به زندگی جمعی تن می‏دهد تا از قدرت و نیروی دیگران در برآوردن حوایج خود استفاده کند (مطهری، 1384، 24-20).

در این میان دین اسلام راهکارهای زیادی برای شکل­گیری‏، پایداری و نظم در اجتماع ارائه می‏دهد تا این نیاز انسان به خوبی پاسخ داده شود. ایجاد قانون، ارائه دستوراتی به منظور جلوگیری از به وجود آمدن نزاع در جامعه انسانی، اهمیت دادن به اصالت فرد و اجتماع، اجرای امر به معروف و نهی از منکر، برقراری تعاون، راهکارهای هجرت و جهاد، رعایت کردن حدود الهی، برقراری نماز جمعه و جماعت، ایجاد وحدت و وفاق ملی، اهمیت دادن به عدل و مساوات و برقراری حکومت اسلامی ‏از جمله راهکارهای ارائه شده است که توضیح و شرح آن از حوصله این مقال بیرون است.

2-3-2-2- اسلام و نیاز اقتصادی انسان

یکی از نیازهای مادی انسان، نیاز اقتصادی اوست. انسان همواره برای ادامه حیات خود به کار و کوشش پرداخته و نیازهای اقتصادی خود را تأمین نموده است. اهمیت این نیاز به حدی است که هیچ مکتبی ادعای انسان­سازی نداشته، مگر آن­که راهکارهایی برای جواب­گویی به نیاز اقتصادی انسان ارائه کرده باشد.

نظامی‏که مکتب اسلام برای پاسخ­گویی به نیاز اقتصادی انسان ارائه‏ می‏دهد‏، نظامی‏ کامل و جامع است به طوری­که در آن نه اثری از افراط مشاهده می‏شود و نه تفریط. در این راستا قرآن انسان را به کار و کوشش دعوت نموده است: «و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری» و برای انسان جز کار و کوشش نباشد و قطعاً نتیجه کوشش وی دیده خواهد شد (نجم، 39 و40).

از آنجایی­که اسلام فقر را عاملی برای نزدیکی به کفر می‏داند به فراهم ساختن زمینه برای برطرف کردن نیاز اقتصادی انسان توجه ویژه­ای مبذول داشته است اما اجازه نمی‏دهد که این نیاز انسان را از مسیر و هدف اصلی دور سازد. چرا که اگر برطرف کردن این نیاز به جمع­آوری ثروت و یا استثمار دیگران تبدیل شود انسان را از تکامل وجودی­اش دور خواهد ساخت. بر همین اساس قرآن ثروت­اندوزی را شدیداً نهی می‏کند و می‏فرماید: «والذین یکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بغداب الیم» کسانی که طلا و نقره می­اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی­کنند، آنان را به عذاب دردناکی بشارت بده (توبه، 34).

قرآن­کریم برای جلوگیری از فساد مالی و رعایت عدالت اجتماعی، توصیه می‏کند که هرگز نباید اموال منحصر در دست ثروتمندان باشد، می­فرماید: «کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم» تا اموال در دست ثروتمندان شما نباشد (حشر، 7).

لازم به یادآوری است که دین اسلام با ارائه راهکارهایی چون پرداخت خمس و زکات و تشویق مسلمین به قرض دادن مال به برادران دینی خود نیز، نیاز اقتصادی آنان را برطرف ساخته و از بروز فقر در جامعه اسلامی‏ جلوگیری به عمل می‏آورد.

اسلام برای توسعه اقتصادی اهمیت خاصی قایل است. اگر در برخی روایات دعوت به قناعت مشاهده می­شود به طور قطع این قناعت در ناحیه مصرف است و در مسیر تولید به هیچ عنوان ترغیبی برای قناعت و عزلت وجود ندارد. پیامبر اکرم(ص) می‏فرمایند: «بهترین شما کسی است که آخرت خود را برای دنیا از دست ندهد و دنیای خود را برای آخرت از دست نگذارد و سربار مردم نباشد» (شیروانی، همان، 231).

ایشان همواره بر سامان دادن دنیا و تلاش برای آخرت تأکید داشته و فرموده‏اند: «دنیای خویش را اصلاح کنید و برای آخرت خویش بکوشید چنان­که گویی فردا خواهید مرد» (همان، 58).

علاوه بر این به تلاش برای دنیا و بیم از آخرت توصیه کرده و فرموده‏اند: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی هیچ وقت نخواهی مرد و چنان بیمناک باش که گویی فردا خواهی مرد» (همان، 64).

سخن یکی از دست پروردگان بزرگ این مکتب اسلام نیز در این زمینه شنیدنی است: در روایتی از امام حسن(ع) نیز این چنین نقل شده است: «برای دنیایت چنان کار کن گویی که همواره زندگی خواهی کرد، و برای آخرتت چنان کار کن، گویی که فردا خواهی مرد» (ابن بابویه قمی، 1413، ج3، 156).

سیره عملی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام)، مخصوصاً دوران حکومت حضرت علی(ع) گواه آشکاری است براین مدعا که اسلام نسبت به تأمین کوچکترین نیازهای جامعه اسلامی نیز اهتمام داشته است.

3-3-2-2- اسلام و نیاز جنسی انسان

یکی از تمایلات انسان نیاز جنسی اوست و ارضای صحیح آن نقش اساسی در ایجاد آرامش روان و تعالی روح انسان دارد به طوری­که اگر از راه سالم و صحیحی ارضاء نشود عوارض و ناراحتی­های روحی فراوانی برای انسان ایجاد خواهد کرد.

مکاتب گوناگون در فرهنگ­های مختلف شرقی و غربی از جمله بودائیسم و مسیحیت در مورد ارضای غریزه جنسی نظریه‏های مختلفی ارائه داده­اند که اکثریت آنها راه افراط و تفریط پیموده­اند. اما دین اسلام نه به آن بی­توجه است و نه آن را به گونه­ای که به صورت بی‏بند و باری جنسی درآید، می‏پذیرد بلکه برای این غریزه ارزش و اصالت ویژه­ای قایل است. قرآن­کریم می‏فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم و مودة و رحمة» و یکی از نشانه­های او این است که از جنس خودتان همسری آفرید تا بوسیله او آرامش پیدا کنید و میان شما مهربانی و رحمت قرار داد (روم، 21).

نمود بارز اهتمام اسلام به این امر، تأکید او بر ازدواج و همسرگزینی است که در برخی روایات آن را معادل نصف دین می­داند. نگاهی به آموزه­های اسلامی نشان می­دهد که مسأله ازدواج به صورتی جدی و گسترده مورد توجه دین مبین اسلام است و برخلاف برخی نظریه­ها که تجرد را توصیه کرده و ازدواج را امری زشت و قبیح شمرده­اند، آن را امری مقدس دانسته و از تجرد نهی نموده است. قرآن­کریم در آیه 32 سوره نور در پاسخ به افرادی که به دلیل ترس از فقر مبادرت به ازدواج نمی­کنند، می­فرماید: «و انکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم وامائکم ان یکونوا فقرا یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم».

در روایات منقول از پیامبر اکرم(ص) نیز اهتمام خاصی به همسرگزینی شده است به گونه­ای که اگر کسی که از این امر امتناع ورزد، در جرگه افرادی قرار می­گیرد که سوء ظن به پروردگار عالم دارند. ایشان می­فرمایند: «هرکس به دلیل ترس از فقر ازدواج را ترک کند، همانا به خداوند بدگمان شده است» (نوری طبرسی، 1408، ج14، 172؛ حرعاملی، 1409، ج20، 43).

همچنین رسول اکرم(ص) ازدواج را سنت خود معرفی می­کنند و هرکس را که از آن روی برگرداند، از خود نمی­دانند. ایشان می­فرمایند:«ازدواج سنت و شیوه من است، هر کس از آن اعراض کند همانا از سنت من اعراض کرده است» (مجلسی، 1402، ج22، 180).

 

نتیجه­

1- دین اسلام همان­گونه که انسان را دینی خواسته است، بدانگونه نیست که اقتضائات روحی- روانی، فکری و جسمانی آدمی را مورد توجه قرار ندهد. به عبارت دیگر انسان­شناسی اسلام به گونه­ای نیست که تنها او را به عنوان یک موجود تک بعدی و انتزاعی در نظر بگیرد، بلکه تمام ابعاد وجودی او را به عنوان یک کل در نظر گرفته و مورد توجه قرار می­دهد.

2- اسلام دین فطرت و فطرت همان نحوة خاص آفرینش انسان است چنان­که اگر انسان هماهنگ با فطرت و ارزش­های مربوط به آن عمل کند به سوی سعادت رهنمون خواهد شد. در آیات قرآن­کریم دین و فطرت دو حقیقت متناظر بر هم تلقی شده است. بنابراین اسلام دین انسانی است و ایمان و دلبستگی به آن و عمل به موازین اسلامی نه تنها انسان را از خود بیگانه نمی­کند بلکه از آنجا که ایمان و عمل مذکور به مقتضای فطرت و اندیشه است، انسان را فربه­تر و من اصیل او را «من» تر می­سازد.

3- اسلام دین جامع است و همه نیازها، اقتضائات، گرایش­ها و امیال آدمی را مد نظر دارد و برای هر یک نسخه زندگی ارائه کرده است. به عبارت دیگر دین اسلام با ارائه راه حل صحیح و فراهم ساختن زمینه مناسب برای پاسخگویی به نیازهای آدمی او را یاری رسانده و در تمامی این مراحل، معیار تعادل را فراموش نمی­کند؛ به بیان دیگر نه تنها رشدهای سرطانی و ناهماهنگ به هیچ عنوان مورد تأیید اسلام نیست بلکه رهبانیت و عبودیت او در متن زندگی دنیوی تعریف شده است و دنیای مورد توجه او با معنویت و آخرت پیوند خورده است.

جامعیت یکی از شاخصه­های برجسته اسلام است و با مکانیزم­های درونی خویش تمام نیازهای انسان را در بستر زمان با تمام تحولاتش پاسخگوست که تأیید دیگری است بر این­که اسلام دین انسانی است.

4- عبارت دین انسانی یا انسان دینی مؤلفه­ای نیست که مانعة الجمع باشد و این ویژگی در اسلام به وضوح قابل مشاهده است. به عبارت دیگر اسلام، هم خواستار دینی شدن انسان است و هم دینی انسانی است.



[1]. کرامت طبیعی، کرامتی است مربوط به موجودات طبیعی از احجار کریمه (سنگهای قیمتی) تا گیاهان را دربر می­گیرد. از این رو خداوند گیاهان زمین را با وصف کرامت، یاد می­کند... کرامت ملکوتی یا فراطبیعی، کرامتی است مربوط به فرشتگان خدا، عرش الهی حاملان عرش و... (جوادی آملی، 1383، ج14، 327).

 

-        قرآن کریم

-        نهج الفصاحة، به کوشش علی شیروانی، تهران: دارالفکر، 1385.

-        نهج البلاغة، ترجمة محمد دشتی، چاپ هشتم، قم: نشر الهادی، 1379.

-  ابن بابویه قمی، ابی جعفر محمدبن علی حسینی، من لا یحضره الفقیه، قم: جامعه مدرسین قم، 1413.

-        جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، چاپ سوم، قم: اسراء، 1383.

-        حرعاملی، وسائل الشیعه، قم: موسسة آل البیت، 1409.

-        خوانساری، محمد، دانشگاه تهران، تهران، 1352.

-  شریعتی، علی، درسی از روم به ضمیمة الیناسیون(انسان بی خود)، تهران: نشر حدید، 1356.

-        صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم: فرهنگ اسلامی، 1365.

-  طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمة محمدباقر موسوی همدانی، چاپ بیستم، بی­جا: انشارات اسلامی، 1374.

-        عمید زنجانی، عباسعلی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، تهران: نشر کتاب سیاسی، 1367.

-        کلینی رازی، اصول کافی، ترجمة صادق حسن­زاده، چاپ دوم، قم: آل محمد، 1384.

-        گیلانی، عبدالرزاق، شرح مصباح الشریعة، چاپ چهارم، بی­جا: صدوق، 1373.

-        مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت: موسسه الوفاء، 1402.

-        محمدی ری­شهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخی، چاپ دوم، بی­جا: دارالحدیث، 1379.

-        مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، چاپ سیزدهم، قم: صدرا، 1377.

-                            ، جامعه وتاریخ، چاپ هفدهم، قم: صدرا، 1384.

-                            ، ولاءها و ولایت­ها، چاپ سیزدهم، قم: صدرا، 1378.

-  نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ دوم، بی­جا: موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1408.

-        هگل، استقرار شریعت در مذهب مسیح، تهران: آگاه، 1369.